رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

rightness

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    7,243
  • تاریخ عضویت

  • روز های برد

    11

آخرین بار برد rightness در 15 تیر

rightness یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

12,122 Excellent😃😃😃😃

درباره rightness

  • Other groups کاربر حرفه ای
  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 19 اردیبهشت 1383

آخرین بازدید کنندگان نمایه

15,838 بازدید کننده نمایه
  1. چشم تو دیدم و چشم‌تر من ریخت به هم
    حال با وضع سر تو، سر من ریخت به هم

    نه علمدارِسپاهم، که سپاهم بودی
    تا تو پاشیده شدی، لشکر من ریخت به هم

    مادرم آمده بالای تن بی دستت
    از به هم ریختنت، مادر من ریخت به هم

    قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود
    ازتماشای تنت، پیکر من ریخت به هم

    صحبت از معجر زینب شده از جا برخیز
    حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم

    بی تو ناموس مرا در ملاءعام برند
    غیرت الله ببین دختر من ریخت به هم

    1. M.khosravi

      M.khosravi

      «آب از دست تو سقا به خدا حیران است
      مشک و تیر و علمت تا به ابد گریان است

      تک یل حیدری و بر تو بنازد زینب
      با نگه صف شکنی کین طرق شیران است

      ادب از مکتب تو درس ادب را دیده
      معرفت را زتو‌ای جان اخا، بنیان است

      همه اهل حرم از بودن تو دلگرمند
      هیبت حیدری ات دلخوشیه طفلان است

      باورم نیست که اینگونه زمین گیر شوی‌

      ای برادر به خدا داغ تو صد چندان است

      دم آخر چه شده بانگ اخا سر دادی؟
      رمقی نیست به پایم بدنم لرزان است‌

       

      ای علمدار چه می‌بینمو باور نشدم…
      دست تو گشته جدا تیر در این چشمان است

      حال با غربت خود گو چه کنم عباسم
      ز ازل بین من و تو به خدا پیمان است

      پاسدار حرم و لشکر من بعد از تو
      غارت خیمه و آتش زدنش آسان است

      بشکستی کمرم داغ برادر سخت است
      سخت‌تر اینکه عدو بر غم من خندان است»

      این قشنگ تره بنظرم شعرشم از علی بهرامی نیاس

  2. ممنون اولین نقد کننده صفحه نقدم افتتاح کردی خخخ مرسی بازم
  3. پارت 5 سرم رو از بین نرده های محافظ تخت رد کردم و به ارسلان که مچ دستش رو روی پیشونیش گذاشته و توی فکر فرو رفته بود نگاه کردم، خیلی جدی و محکم گفتم: _ اون آدمایی که گفتی چه ربطی به نماز دارن؟ من به خدا اعتقاد دارم و نماز می خونم؛ چون اون جوری با خدا حرف می زنم. در آخر حرفم پوزخند صدا داری زدم؛ سرم رو از بین نرده ها بیرون کشیدم و روی متکام گذاشتم، به دیوار که کنار تخت بود خیره شدم. صدای تخت نشون دهنده ی این بود که ارسلان از روی تخت بلند شده. به سمتش برگشتم؛ درحالی که لباسش رو صاف می کرد، با صدای آرومی گفت: _ بلند شو بیا غذا بخوریم آبجی فینگیلی! آروم به حرف خودش خندید و از اتاق بیرون رفت. از بین دندون هام که از روی حرص به هم می فشردمشون گفتم: _ اولا صد دفعه گفتم مثل این بچه لوسا به من نگو آبجی! دوما فینگیلی خودتی. سرش رو وارد اتاق کرد و درحالی که با چشم های گرد شده از تعجب بهم نگاه می کرد به عضلاتش اشاره کرد و گفت: _ من با این عضلاتم فینگیلی ام؟! با یه حرکته ناگهانی از جام بلند شدم و بدون پا گذاشتن روی حتی یکی از اون پله های نرده از بالای تخت به روی زمین پریدم. ارسلان که از صدای پرشم ترسیده بود، با وحشت وارد اتاق شد و درحالی که نفس نفس میزد به سر تا پام نگاه انداخت؛ وقتی از سلامت کامل جسمیم مطمئن شد، با کلافگی دستی بین مو های خرمایی رنگش، که رگه های تیره داشت کشید و نفسش رو بیرون داد تا به اعصابش مسلط بشه. از این نگرانی بیش از حدش نسبت به خودم تعجب کردم. آروم بازوی دست چپش رو گرفتم و با صدای متعجبی گفتم: _ هی پسر چت شد؟ نیازی به این حد از نگرانی نیست. من خوبم! لبخند بی جونی زد و با افسوس گفت: _ تو که می دونی من چقدر دوستت دارم؛ برای همین نگرانم که یه اتفاقی برات بیفته. صورتم رو تو هم کشیدم و با اخم و متحیر پرسیدم: _ چرا باید اتفاقی برام بیفته؟! من که بچه نیستم، هیجده سالمه؛ پس می تونم از خودم محافظت کنم. آهی عمیق و پر سوز کشید، سرش رو پایین انداخت و در حالی که با پاش به زمین ضربه میزد، با صدای لرزونی که از اون بعید می دونستم گفت: _می دونم؛ اما امروز آجی دوستم فوت کرد. من وقتی حال و وضع اون رو دیدم، پیش خودم فکر کردم اگه تو اتفاقی برات بیفته من چی کار می تونم بکنم؟ یعنی می تونم به زندگیم ادامه بدم؟ خودت می دونی که من چقدر آدم وابسته ای هستم؛ مخصوصا به تو! از اون لبخند های کمیابم، که به قول ارسلان ستاره سهیل بودن زدم و خواستم چیزی بگم که صدای زنگ موبایلش بلند شد. دستی به صورتش کشید و موبایلش رو از جیب پشتی جین مشکیش بیرون آورد؛ با دیدن اسم کسی که بهش زنگ میزد، اخم هاش تو هم رفتن. @Z.t @مریم خسروی
  4. امروز نبودیا حواسم بت هس

  5. امروز نبودیا حواسم بت هس

  6. قبلا فاطمه سرپرست بود گفت نه حالا نسترن سرپرسته گفت آره بت بگم درخواست منتقد بدی @Ana_rad
  7. %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    1. rightness

      rightness

      نسترن چی شد؟؟؟؟؟

      @N.a25

    2. N.a25

      N.a25

      اعظم از رو عکس نمیشه خوند که

      من چن تا سوالا ک معلم پرسید و یادمه رو میگم

      تاریخ گاه شماری چیه؟

      انواع گاه شماری را نام ببرید

      گاه شماری اوستایی چیست

      گاه شماری در زمان ساسانیان و اشکانیان چگونه بوده است.

      خط زمان چیست

      یکی از پیامد های جغرافیا و تاریخ...... است

      نقشه های تاریخی شامل چه چیز هایی است

      مورخان چگونه به اهمیت نقشه در تاریخ پی بردند؟

      هرودوت برای نگارش کتاب تاریخی خود چه کرد؟

      مکان چیست؟

      چه کسانی در تنظیم و تدوین گاه شماری پیش گام بودند؟

      گاه شماری خورشیدی قمری را تعریف کنید

      گاه شماری در زمان رومیان چگونه بود و چگونه آغاز شد

      در دوران ایران اسلامی گاه شماری چگونع بود

      گاه شماری.... یکی از کاملترین گاه شماری های جهان است.

      ......و...... دو رکن مهم تاریخ است.

      تاریخ چیست

      همیناست گمونم

      @A.Z.M

  8. %DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B0%DB%

    این یه صفحه

  9. پارتت خوندم فقط دو تا غلط تایپی داشت:

     یه وسیله ی آسانسور=به 

    محبت و حمایتش زا از من دریغ=را از

    موفق باشی

    @MaryaM_

    1. M.khosravi

      M.khosravi

      مرسی عزیزدلم درستشون کردم ممنون از همراهیت💗💗💗 @A.Z.M

  10. rightness

    اهنگی که نفر قبلی میگرو گوش دادی ؟

    نه دریا امین رستمی؟
  11. rightness

    اهنگی که نفر قبلی میگرو گوش دادی ؟

    نه ایست قلبی از امید آمری؟
  12. rightness

    مشاعره با اسم رمان (:

    آرزو های گمشده
×
×
  • جدید...