رفتن به مطلب

nazgool77

کاربر98iiA🌿
  • تعداد ارسال ها

    35
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

29 Excellent

4 دنبال کننده

درباره nazgool77

  • درجه
    🌟🌟

کاربر عادی

  • کاربر
    nazgool

آخرین بازدید کنندگان نمایه

96 بازدید کننده نمایه
  1. nazgool77

    ازپله هاپایین به طرف اتاقم قدم برداشتم . چشمم به قاب عكس دست جمعی از خونوادم افتاد قاب روبغل كردم و بو*س*ه ای به عكس زدم وروی تخت درازكشیدم چقدر دلم براشون تنگ شده.... *** شش ماه قبل لباس فرم تن كردم ازاتاق بیرون اومدم به طرف درهال رفتم كه مامان از آشپزخونه بیرون اومد وگفت: -صبونه نخورده كجا؟ -دیرم شده مامان -ساعت شیش ونیمه دختر -امروز امتحان داریم بابچه هاقرارگذاشتیم زودتربیایم مدرسه باهم رفع اشكال كنیم كتونیاموجلودرانداختم -خیل خب، یكم صبركن برم برات لقمه بگیرم ‏كتونیاموباعجله پام كردم كمی هیجان زده بودم ازاینكه بالاخره قراره ببینمش.مامان لقمه به دست برگشت -مرسی مامان لپشو بوسیدم وسریع ازخونه زدم بیرون.امروز برعكس همیشه برای دیدنش چش چرونترین دخترمحله شده بودم وبه ادمای رهگذر توخیابون خیره نگاه میكردم، تا مدرسه یه خیابون بیشترنمونده بود ومن همچنان دنبال چهره ی مرد تاریك بین ادمای دوروبرم میگشتم .روبه روی مدرسه اون دست خیابون ایستاده بودم برای اخرین بار نگاهی به اطراف انداختم هنوزكامل پاموتوخیابون نذاشته بودم كه یه ازرا البالویی جلوپام ترمز كرد،ترسیده یه قدم به عقب رفتم، شیشه شاگرد رو پایین دادواشاره كردبرم جلوبا تردیدجلو رفتم، درست نگاش كردم پسری بیست وپنج شیش ساله باصورت كشیده استخونی چشای قهوای ل**ب باریك وبینی قلمی صدرصد عملی باموهای ارایش شده قهوای رنگ ... اینه؟!! ‏-برسونمت دخی باشنیدن صدای خش دارش نفس اسوده ای كشیدم اخیش خیالم راحت شد -كجایی عمو،بیابالادیگه نكبت ابروهاموتوهم كشیدم وبه طرف پشت ماشین قدم برداشتم تا ازخیابون رد شم كه اونم دنده عقب گرفت وگفت: -نازتم خریدارم خوشگله... بیشعور باغضب برگشتم و ازحرص لگدی به درماشینش زدم والفرار. خودموتو حیاط مدرسه پرت كردم. روزانوهام خم شدم ویه نفس عمیق كشیدم -سلام دخترم چیزی شده؟ -سلام اقای میرزایی صبح بخیر،نه هیچی -اخه... قبل اینكه بخواد سوال پیچم كنه لبخند پت وپهنی زدم وجفت پا پریدم وسط نطقش: -اقا میرزایی بچه ها اومدن! -نه باباجان... باز نذاشتم ادامه بده وهمونجوركه به طرف ساختمون میرفتم ‏- چقد هوا سردشده من برم تاسرمانخوردم. ‏بابه صدادراومدن زنگ دبیر عربی كیفشورودوشش انداخت وباگفتن خسته نباشید ازكلاس بیرون رفت،ازروصندلی بلندشدم به طرف حیاط رفتم -هانیه نازنین بود -هوم -دیدیش! -نه -عه چرا! نیومد؟ سرمو به نشونه نه بالاپایین تكون دادم - شاید كاری براش پیش اومده نتونسته بیاد -نمیدونم شاید روی نیمكت نشستیم كه نیلوفرازسمت ابخوری به طرفمون دوید خودشو به مارسوند.باهیجانی كه توصداش معلوم بود -دیدیش نازی جای من جواب داد -نه بابا -نیومد كه نیومد فدای سرت.بغ كردن نداره -دوماهه منتظرهمچین روزیم نیلو، میفهمی! نازی-تودیوونه ای دختر روشوكرد سمت نیلووگفت: -توبگو اخه كدوم ادم عاقلی ندیده عاشق میشه باز روشو برگردوند سمت من و ادامه داد: -اصلاشاید یارو كوره كچله دماغ عقابی سیاه سوخته باشه، بازم میخوایش؟ -چی میگی تو نازی! نیلو-خب راس میگه ،حتما یه مشكلی داره كه خودشو قایم میكنه
  2. nazgool77

    مشكات
  3. nazgool77

    امیرسالار ودخترانش(آیناز وآیلار)
  4. nazgool77

    بانو وامیرسام
  5. nazgool77

    سالومه
  6. nazgool77

    هانیه
  7. nazgool77

    ازباغ كه برگشتم تقریبا یك ساعتیه بی حركت روبه روی سالی نشستم، درد گردنم به شدت امونم روبریده برای بارهزاروم سرسالی غرزدم: -خانوم تموم نشد! دستم شكست -اه چقدغرمیزنی تو، اخرشه كنارپنجره یه دست به درنیمه باز پنجره ویه دست معلق توهوامثلا برای گرفتن دونه های بارون . باشنیدن -تموم شد اهی كشیدم اگه یه دیقه دیگه بیشترطولش میداد به جون خودم نباشه ازناحیه دست فلج میشدم بی رمق روی پاركت اتاق نشستم -اوو اینوببین،كوه كندی! -والا فیل هم بود ازپادرمیومدخانوم ،فلج شدم لبخندی زد وخدانكنه ای گفت وبه سمتم اومد -ولی ارزششو داشت -میشه ببینم كنارم نشست وكاغذ رو جلو روم گرفت بادیدن نقاشی دهنم واموند برگه روبااون دست سالمه گرفتم وگفتم -بااصلش مونمیزنه -كاش اصلشم مث نقاشی خوشگل بود -دست شما مرسی خانومانه خندید وگفت: -ناراحت نشوشوخی كردم ،اصلشم مث نقاشی خوشگله اخ اخ بازكه ازنقاشی خودش تعریف كرد خندیدم،چشمكی زدودرحالی كه اززمین بلند میشد گفت: -اخرهفته تولد بانو عه -چه عالی -اهوم،به نظرت چی براش بگیرم! دوباره به نقاشی نگاه كردم .به چهره ام خیره شدم صورتی ساده ومعمولی. درجواب سالی: -نمیدونم خانوم -میشه اینقد به من نگی خانوم لحن تندش باعث شد سربلندكنم، بدگفتم!ن فك نكنم -چیز دیگه ای باید بگم؟ -هوی چطوره؟ باتعجب نگاش كردم كه زدزیرخنده، ادامه حرفشوگرفت وگفت : -هرچی دوس داری به جز خانوم -چشم سالی جان اینبارنوبت اون بود كه باتعجب كنه -مخفف اسمتونه سرشوخاروند و ژست ادمای متفكر به خودش گرفت وگفت: -بد نیس اما از خانوم گفتن بهتره به طرف كمدش رفت كه دلم هری ریخت -جایی میرید؟ -اره -جسارتن كجا؟ -خرید -واسه تولد؟ -بیس سوالیه،پاشو بروحاضرشو تاشب نشده زودبریم وبرگردیم -سالی جون میشه فردابریم؟‏اخه یكم ناخوش احوالم سرشو از كمد بیرون اورد وگفت: -تاالان خوب بودی! -زیاد وایستادم پاوكمرم درد میكنه دركمدوبست -باش فردامیریم نفس آسوده ای كشیدم وباگفتن بااجازه از اتاق بیرون اومدم
  8. nazgool77

    مواد لازم جهت تهیه میگو پلو مجلسی برنج: ۲ و یک چهارم پیمانه پلوپز آب برای کته: ۳ و یک چهارم پیمانه پلوپز میگوی پاک شده: ۳۰۰ الی ۳۵۰ گرم زرشک قرمز: ۳ قاشق غذا خوری خلال بادام: ۳ قاشق غذا خوری جعفری یا گشنیز خرد شده: ۳ قاشق غذا خوری هویج خلال شده: ۳ الی ۴ قاشق غذا خوری روغن: به میزان لازم زعفران دم کرده: ۲ فاشق غذا خوری نمک: به میزان لازم شکر: ۲، الی۳ قاشق مربا خوری پیاز داغ طلایی: ۲ قاشق غذا خوری پیاز: ۱ عدد برای پخت میگو پلو مجلسی برنج را شسته و نمک بریزید بعد از دو سه ساعت روی شعله گذاشته و دو الی سه قاشق روغن زیتون در آن بریزید و یکی دو بار به آرامی هم بزنید تا آب آن تبخیر شود بعد در قابلمه روغن ریخته و از نان یا سیب زمینی برای ته دیگ استفاده کنید و برنج را روی آن ریخته و دور برنج را جمع کنید تا به قابلمه نچسبد و با استفاده از شعله پخش کن و حرارت کم برنج را دم بیندازید . خلال بادام و زعفران دم کرده را با هم مخلوط کنید و روی حرارت غیر مستقیم (کتری ، بخاری ، سماور ) گذاشته تا خوشرنگ و نرم شود . از طرفی دیگر دو لیوان آّب در قابلمه ریخته روی گاز گذاشته و میگو را در آن بریزید و نمک و زردچوبه و فلفل و یک عدد پیاز هم اضافه کنید و پس از ۵ دقیقه جوشیدن روی صافی ریخته و کنار بگذارید . هویج های خلال شده را هم با مقدار کمی آب بپزید و در آخر یک قاشق شکر و کمی هم روغن اضافه کنید . زرشک را هم خوب شسته و با اضافه کردن شکر و روغن کمی تفت دهید و شعله را خاموش کنید زرشک نباید زیاد تفت داده شود چون هم خشک و هم رنگش سیاه میشود . جعفری را هم خرد کرده و تمامی مواد را به همراه پیاز داغ طلایی مخلوط کنید . برنج که دم کشید مواد آماده شده را لا به لای برنج یا روی برنج تزئین کنید . میگو پلو مجلسی آماده است. نوش جان
  9. nazgool77

    دستور آشپزی و طرز پخت قلیه ماهی جنوبی خوشمزه و تند مواد لازم قلیه ماهی ماهی :•: 2 کیلوگرم سیر :•: 1 بوته روغن :•: 200 گرم پیاز متوسط :•: 4 عدد گشنیز :•: 1 کیلوگرم شنبلیله :•: 250 گرم تمبر هندی :•: 200 گرم زردچوبه :•: 2 قاشق مرباخوری فلفل قرمز کوبیده شده :•: به مقدار کافی ماهی قلیه ماهی بوشهری بهتر است از نوع ماهی های شیر، سنگسر، هامور یا شوریده باشد ، در صورتی که دسترسی نداشتید می توانید از ماهی قزل آلا هم استفاده کنید. توجه داشته باشید می توانید به جای ماهی تازه از تن ماهی هم در قلیه ماهی استفاده نمایید. برای تهیه قلیه ماهی ابتدا گشنیز و شنبلیله را تمیز پاک کنید و بشورید در آبکش قرار دهید تا آبش کاملا برود و در خرد کن بریزید تا خرد بشود یا با چاقو خودتان خردش کنید. پیاز را پوست بگیرید و نگینی ریز خرد کنید، روغن را داخل تابه ای بریزید و زیر شعله را روشن کنید پیاز را داخل آن بریزید و کمی تفت بدهید تا برنگ طلایی در بیاید، سیر را با گوشکوب بکوبید و به پیاز بیفزایید. گشنیز و شنبلیله خرد کرده به پیاز داغ اضافه کنید تا آبش تبخیر بشود و مقداری سرخ بشود. ماهی ها را 2 تیکه کنید و در قابلمه ای قرار دهید و 1 استکان آب درون آن بریزید و کمی نمک نیز می افزایید و میگذاریم با شعله ملایم اجاق پخته شود. بعد از پخت پوست ماهی ها را بگیرید و به قطعات درشت خرد کنید و به سبزی های قلیه ماهی اضافه کنید. تمبر هندی را در نصف لیوان آب جوش خیس کنید و در پارچه ای بریزید و شیره آن را بگیرید و به سبزی اضافه کنید فلفل قرمز کوبیده شده و کمی نمک و زردچوبه بریزید و در تابه مواد را با هم تفت دهید تا کمی سرخ شوند سپس 2 تا 3 لیوان آب به تابه اضافه کنید و اجاق را روی شعله ملایم قرار دهید تا قلیه ماهی بمرور و حسابی جا بیفتد و نوش جانتان کنید و در انتهای پخت ترشی و تندی آن را هرجور که موافق با طبعتان است تنظیم کنید. قلیه ماهی مثل خورشت قورمه سبزی و خورشت قیمه هر چه صبورانه تر پخته شود طعم بهتر و جا افتاده تری خواهد داشت. این غذای خوشمزه و مفید از مشهور ترین غذاهای استان های جنوب کشور است ، البته در حال حاضر قلیه ماهی در کل کشور طرفداران خاص خودش را دارد.
  10. nazgool77

    بعد یه رب پرسه زدن تو باغ بالاخره یه جای بی دوربین ومحافظ انتهای باغ پیداكردم،گوشیموازجیب شلوارم بیرون كشیدم وشماره بهزادوگرفتم (رابط بین منوواتیلا)بادومین بوق جواب داد: -الو -بگو -توزنگیدی، من بگم! -وایی خدا....توپیام فرستادی كارم داری -اهان راس میگی،امروز با دختره بیا بیرون -واسه چی؟ -سوال نداریم باحرص -كجابیام؟ -چمیدونم هرجا...فقط خلوت باشه خلوت!حتما میخوان یه بلایی سرسالی بیارن. -خیل خب گوشی روقطع كردم."میخوام زجركشیدنش وببینم.....سوگلی مشكات...سالومه..... نابودت میكنم...حرفاش مدام توسرم اكومیشد....سردلم میسوخت ،كارمنم شده حرص خوردن خدامیبینی!منی كه دلم نیومده مورچه زیرپاموله كنم!حالا باید یه دختربیگناهو به کام مرگ بكشونم.سرم گیج رفت وگوشی ازدستم سرخوردوروزمین افتاد دستمو به دیوار گرفتم تاجلوی افتادنمو بگیرم‏..."ازسوگلی مشكات شروع میكنیم... سالومه."لعنتی خدایا جرم مشكات چیه كه اتیل كمرهمت به نابودی خودش واطرافیانش بسته ...قهقه مستانه اتیلا توسرم اكوشد به سرم ضربه زدم دست ازسرم بردار....پشت بندش صدای نحسش توگوشم پیچید: "بهای آزادی معشوق مرگ مشكاته" ن ن من نمیتونم شریك جرم اتیلا بشم.نمیشم.نمیتونم ادم بكشم زانوم سست شد وسرخوردم ،دنیا جلوچشام تارو...تارو...تار شد. باتكون خوردن چیزی روی صورتم چشاموبازكردم باتعجب به دوروبرنگاه كردم .خوابیده بودم! اینجازیردرخت!!... یهو همچی یادم اومد ناله ای از درموندگی سردادم!باز یه چیز رو صورتم ول خورد این دیگه چیه؟دستموروی صورتم كشیدم انگارحشره ای زیرانگشتام درحال تقلا بودكه سرخورد وافتاد لای موهام سریع نشستم وشالمو دراوردم .باافتادنش روشال چشام درشت شد ایی سوسك جیغ خفه ای كشیدم وشال وپرت كردم روشمشاد ها لعنتی تویكی روكم داشتم اه. نگاهی به اسمون انداختم افتاب تند نشون میدادتازه ظهرشده معلومه حسابی خسته بودم كه عین یه جنازه یكی دوساعت بیهوش افتادم.امیدوارم غیبتم ومتوجه نشده باشن به طرف شال رفتم وباچندش نگاش كردم. چاره ای نبود بااین بادیگاردای چش دریده بایدروسرم میذاشتمش .خواستم ازكنارشمشادا رد شم كه پام به چیزی شبیه دستگیره گیركرد خم شدم ودستگیره روبه طرف بالا كشیدم كمی تكون خورد، برگار رو كنارزدم یه دریچه به داخل زمین! دودستی دستگیره رو گرفتم وباتمام توانم كشیدم. باز شد....پله های اهنی زنگ زده به اون زیررفته بوداونقدرتاریك بود كه انتهای پله دیده نمیشد .كنجكاو شدم تو روببینم اما وقت واسه خانوم مارپل شدن نداشتم. دردریچه روبستم وبرگاروهم روش ریختم، سرفرصت میام سراغت... بلند شدم وباعجله به عمارت رفتم.
  11. nazgool77

    امیر باعشقی كه توصداش موج میزدچش به بانو دوخته بود خدا من به این دونفربدجورحسودیم میشه میشه منو به مردی كه ندیده بهش دلباختم برسونی! اشك توچشام حلقه بست...چقدردلم براش تنگ شده...،برا حضور تاریكش ، برا هاله سیاه چهرش،براتن اروم صداش، براخنده هاش ، برا... اشك ازگوشه چشمم روون شد سالی-هانیه گریه میكنی! اشكای روی صورتموسریع پاك كردم بانو-معلومه كه عاشقی -اره یعنی ن ...چیزه ....اووم... هرسه زدن زیرخنده، لعنتی... نمیدونم چراهروقت ناراحتم ذهنم قفل میشه ونمیتونم چیزی روماس مالی كنم بانو-دیگه مطمئن شدیم عاشقی براینكه بدترش نكنم چیزی نگفتم . هواتقریبا تاریك شده بود كه منوسالی به عمارت برگشتیم واون دوكبوترعاشق توالاچیق موندن تادور ازهرمزاحمی كمی باهم خلوت كنن. روی تخت درازكشیدم وبه سقف كارشده چوبی تیره رنگ اتاق خیره شدم "مشكات نبایدراحت بمیره....باید ذره ذره بكشیش...... میخوام اب شدنشو باچشام ببینم....." وای وای وای چشاموبستم و به پهلو چرخیدم " ازسوگلی مشكات شروع میكنیم ....سالومه....نابودش كن هانیه.... نابود...فهمیدی!؟ " دستامو رو گوشام گذاشتم ودادزدم ولم كن لعنتی ولم كن براخلاصی از شر صداوحرفای اتیلا زیرلب لالایی كه ازمامان یاد گرفته بودم وزیرلب زمزمه كردم: بخواب اروم تواغوشم ،نكن هرگز فراموشم بخواب اروم كنارمن, توپاییز وبهارمن لالا لالا تومثل ماه، بخواب كه شب شده كوتاه لالا لالا گل گندوم، نشی توبیقراری گم لالا لالا گل مریم، چشات روهم میره كم كم لالا لالا گل یاسم، ازت میخونه احساسم لالا لالا گل پونه، عزیزم رفته ازخونه لالا لالا گل زردم، ببین بی توپرازدردم اشك سمجی از لای پلكام سرخورد وچكید روبالشت بخواب اروم تواغوشم ،نكن هرگز فراموشم بخواب اروم كنارمن, توپاییز وبهارمن لالا لالا تومثل ماه، بخواب كه شب شده كوتاه لالا لالا گل گندوم، نشی توبیقراری گم لالا لالا گل مریم، چشات روهم میره كم كم لالا لالا گل یاسم، ازت میخونه احساسم لالا لالا گل پونه، عزیزم رفته ازخونه لالا لالا گل زردم، ببین بی توپرازدردم كم كم چشام تارشد وبخواب رفتم.
  12. nazgool77

    پاریس، فرانسه: سعی داریم تبعیض قائل نشویم، اما شهری تکان‌دهنده‌تر از پاریس وجود دارد؟ پاریس جایی است که عشق و تاریخ دوشادوش یکدیگر نقش‌آفرینی می‌کنند، کافه‌ها در خیابان های سنگ‌فرش صف کشیده‌اند، آدم‌های زیبا همیشه کنار رود سن قدم می‌زنند، و به نظر می‌رسد هر محله‌ای نشان نمادین خود را داشته، چه کلیسای نوتردامباشد، چه کلیسای سکره‌کر، یا برج ایفل
  13. nazgool77

    بروخه (بروژ)، بلژیک: بروخه با کانال‌ها خیابان‌های سنگفرش، بیش‌تر شهر قدیمی را که بین قرن‌های ۱۲ و۱۵ ساخته شده بود، به طور دست نخورده‌ای حفظ کرده است. در نتیجه، خیلی راحت احساس می‌کنید در یک قصه‌ی پریان قرون وسطایی هستید. برای دیدن مجسمه‌ی مریم و کودک اثر میکل‌آنژ از کلیسای بانوی مادیدن کنید، یا در کافه‌ای بنشینید و از مناظرمارکت، میدانی تاریخی در مرکز شهر، لذت ببرید.
  14. nazgool77

    لوسرن، سوئیس:‌ لوسرن با داشتن پل‌ها، ساختمان‌های برجک‌دار، و شهر قدیمی زیبا، کتاب قصه‌ی سوئیس است. این شهر که کنار دریاچه‌ی لوسرن آرام گرفته است، نقطه‌ای محبوب به خاطر کوه‌های آلپ سوئیس است که از شهر نیز پیدا هستند. حتما در نظر داشته باشید که از کپلبروکه‌ی معروف شهر، قدیمی‌ترین پل سرپوشیده‌ی اروپا، عبور کنید.
  15. nazgool77

    هاوانا، کوبا: از زمانی که قوانین ممنوعیت سفر به کوبا در ژانویه‌ی ۲۰۱۵ سست شد، مسافران آمریکایی هیچ‌وقت برای دیدن خیابان‌های رنگی هاواناانقدر اشتیاق نداشتند ـ مطالعه‌ی تناقضات، رنگ‌های پاستلی و رنگ‌های اصلی، فقیر و غنی، گذشته و آینده این شهر راتبدیل به زیباترین شهر جهان کرده است.
×