رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

nazgool77

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    87
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

111 Excellent😃😃😃😃

درباره nazgool77

  • Other groups کاربر عادی
  • درجه
    💚💚💚
  • تاریخ تولد 21 تیر 1377

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

389 بازدید کننده نمایه
  1. با یاد اوری دریچه ته باغ ازجا پریدم، پریدنم همانا وخوردن سرم به لبه تابلو. اه از نهادم بلند شد : - آخه جا بود اینجا؟! تابلو طلبكارانه جواب داد: -شرمنده جای دیگه ای نبود نصب شم . سابقه نداشت باخودم حرف بزنم؛ وای خدا خل شدم رفت. دستامو رو به اسمون بالا بردم : -اللهم اشف كل بیر بیر... بیاد نیلو ضربه محكمی پس كلم زدم و جمله همیشگی بعد این دعا؛ بیاد نازی تكراركردم: -آدم كه نیستی؛ مث حوا دعا كن. جای هر سه تامون خندیدم وبسمت پله ها راه افتادم. برگهای روی دریچه روكنار زدم؛ دستگیره رو به سختی بالا كشیدم. در باصدای قیژی وحشتناكی باز شد .پام و روی اولین پله اهنی گذاشتم وبا احتیاط پایین رفتم. با نور كمی كه از دریچه به داخل می تابید؛ قسمت كمی از كانال روشن و دیده میشد. نور گوشی رو جلو پام انداختم واروم، اروم به جلو قدم برداشتم ... بعد پنج مین پیاده روی تو فضای تاریك و نمور و خفه، كم كم هوا سبك تر و نفس كشیدن راحت تر شد. با دیدن روزنه های نور به قدم هام سرعت بیشتری دادم. یه دریچه ایستاده، با دست آزادم فشاری به در دادم سنگین بود؛ اما یكم باز شدگوشیم و تو جیب شلوارم فرو كردم. دو دستی؛ فشار بیشتری به در آهنی دادم؛ اما از جا تكون نخورد، انگار چیزی اون پشت مانع باز شدنش میشد. از لای در سرمو بیرون بردم جلوم كلی شمشاد و دار و ددرختقد علم كرده بودن و معلوم نبود؛ كجام! محاله این در جلوی منو بگیره، خانوم مارپل هیچ وقت دست خالی بر نمیگرده. از همون یه ذره جا بزور وضرب و جون كندن رد شدم . اینم از مزیت آدم های لاغر. از پشت شمشاد ها بیرون اومدم. اولین چیزی كه به چشمم خورد؛ یه ویلاِ 500متری نما مشكی با یه استخر پر شده از برگ های زرد وقرمز . اینجا دیگه كجاس! ؟ یعنی اینم خونه مشكاته ؟ شاید! حالا معلوم میشه. خیلی سریع استخر رو دور زدم وبه طرف دیوار های شیشه ای ویلا رفتم. سرم رو به در چسبوندم وسعی كردم همه جای خونه رو دید بزنم. با دیدن اجناس عتیقه و قدیمی؛ مث گرامافور و رادیو و.... در كنار مبلمان اسپرت و سینما خانگی و از همه مهم تر؛ تابلو های نقاشی با سبك های امپرسیونیسم واكسپرسیونیسم . تلفیق جالب چند سبك و هماهنگی منحصر به فردشون در كنار هم بدجور حیرت زدم كرد. این هنر نمایی كار یه ادم خلاق میتونه باشه؛ نه یه طراح دكوراسیون معمولی. حتما جاذبه های دیگه ای این خونه داره كه خانوم مارپل رو مجذوب خودش كنه .لبخند گنده ای زدم ‏و بی اراده دستم رو روی دستگیره در گذاشتم وتا قبل از؛ اینكه من درون عزیز به سراغم بیاد، به پایین فشارش دادم. با احتیاط داخل رفتم؛ مث یه دزد به همه جا ی خونه سرك می كشیدم. وارد راهرو عریضی باكلی در شدم. درست سیزده تا؛ والا یا اینا زیاد بچه مچه دارن یا خونه رو با كاروان سرا اشتباه گرفتن! شونه ای بالا انداختم ودر اولی و باز كردم. با دیدن صحنه روبه روم نفسم تو سینه حبس شد. اتاق به طرز فجیعی تركیده بود. با دهن باز نگاهی گذرا به اتاق انداختم؛ پرده های پاره، تخته شكسته، تشك پاره شده، روتختی و بالشت های پخش شده كف اتاق، اینه پودرشده، لباس های زنونه ای كه هر تیكش یه جای اتاق پرت شده بود ... با صدای خرش خورده شیشه زیر پام از حركت ایستادم . پام و از روی قاب عكس برداشتم؛ عكس یه عروس و داماد. رو زانو خم شدم، به عكس خیره شدم؛ یه زن تو اغوش امیرسالار.عكس رو برداشتم و زل زدم به دلارامی كه خیره امیر سالار بود. دوباره نگاهی به اتاق انداختم و زمزمه كردم: -مشكات نه! عمارت امیرسالار. احساس كردم، صدایی از پایین میاد.گوشام وتیز كردم. تق...تق..صدای كوبیده شدن كفش پاشنه دار زنانه روی سرامیك بود ، سریع از اتاق بیرون زدم كه سایه ای روی دیوار راهرو افتاد. گندش بزنن...عقب گرد كردم و با دو به زیر تخت شیرجه زدم...اه لعنتی در و نبسته بودم.
  2. بلی؛ همون كه شماعرض كردین.
  3. نام رمان : هانیه نام نویسنده : نازگل احمدی عكس پیشنهادی اصلی عكس بعدی رو ندارم اما درخواستم عكس یه دختر با اسلحه باشه.
  4. همزمان با من،سالی و یكتا به همراه ایناز وایلار (دخترای امیرسالار) با لباس های بیرونی به سالن اومدن. باعجله خودم رو بهشون رسوندم. روبه سالی كردم وبا تعجب پرسیدم : -جایی تشریف میبرین؟! -خونه عمه خانوم. ‏سالی رو به یكتا كرد و گفت: -تا دخترها روسوار ماشین كنی من اومدم. -چشم خانوم. ایناز دستای كوچولوش رو به سمت سالی دراز كرد: ایناز-عمه ژون میشه من با توما بیام؟ (عمه جون میشه من با شما بیام؟) دست ایناز و تو دستش گرفت. -اره؛ چرا كه نه عزیزم . من-پس من برم اماده شم. -قرار نیس همراه ما بیای. باتعجب نگاش كردم كه گفت: -عمه ورود هرمحافظی رو به خونش منع كرده، درضمن محافظای بابا هستن‏. ابرو بالا انداختم و جلو پای ایناز زانو زدم؛ درحالی كه لپشو اروم می كشیدم : -سلام خانوم كوچولو خوبی؟ -تلام انوم بزلده منونم، تو اوبی؟ (سلام خانوم بزرگه ممنونم توخوبی؟) -قربون حرف زدنت ،منم خوبم عزیزم. شیرین خندید وگفت: -اسم من اینازه؛ دخملی ناز مث ماه، اسم تو تیه اله انوم؟ (دختری ناز مثل ماه، اسم تو چیه خاله خانوم؟) اخ كه چه خوردنیه این بچه....شیطونه میگه؛ درسته قورتش بدم. گونش و نرم بوسیدم: -منم هانیه؛ دختر شاد و خوشبخت . - اسم ایلی اوجلی داری اله انیه. (اسم خیلی خوشگلی داری خاله هانیه) اخر طاقت نیاوردم و محكم بغلش كردم وحسابی چلوندمش. با اومدن مشكات وامیرسام صاف ایستادم. امیرسام-عشقولی من كجاس!،كسی ایناز رو ندیده؟ ایناز؛ درحالی كه بالا و پایین می پرید باخنده "من اینجام" و بلند، بلند تكرار میكرد. امیر با شیطنت به همه چیز و همه كس نگاه میكرد؛ الا ایناز‏. ایناز كه ازدست عمو جونش حسابی كلافه شده بود. جلوی امیر دست به كمر ایستاد و لگدی به ساق پاش زد و گفت: -برو اودتو ازدول تون. (بروخودت رواسكول كن) بعدش دوید تو بغل مشكات. بارفتن مشكات وبچه ها به طبقه بالا برگشتم. نگاهی به دور و بر انداختم و وقتی مطمئن شدم كسی نیست، پیام رمزی به جمشید فرستادم كه مفهوم اون‏ خارج كردن دوربین های طبقه دوم از مدار بود .‏چند مین بعد؛ اس ام اس ‏"منطقه امن" بهم رسید. ‏با احتیاط وارد راهرو اتاق ها شدم، اول از اتاق كار مشكات شروع به گشتن كردم.... بعد از زیر ورو كردن تمام سوراخ سنبه های اتاق ،تنها چیز با ارزش از گاو صندوق؛ مقداری پول وجواهر و چند سند باغ و املاك تجاری و مسكونی پیدا كردم .صد در صد اتیلا دنبال جواهرات و سندهای مشكات نیست. از اتاق بیرون اومدم و برای اطمینان بقیه اتاق رو هم گشتم؛اما اون چیزی كه چشممو بگیره ندیدم. به دیوار سالن تكیه دادم. اتیلا دنبال چی میگرده؟ واسه یه خلافكار چی مهم وبا ارزشه! هر چی هست باید مربوط به كارش باشه!خب حالا اون چیه؟ هوف، معما طراحی كردن واسم ... دیگه كجا رو باید بگردم؟!
  5. این داستان خیلی وقته به جزیره متروكه انتقال پیدا كرده .با درخواستم موافقت شد این داستان چون واقعیه شخصیت اصلی داستان راضی نیس اثر منتشر بشه.البته الان دارم كم كم راضیش میكنم،ولی خو وقت میبره
  6. -تنهایی كه نمی تونی،برو آدینه رو ص.... -نه نه نه ...نمیخواد. -بااین وضع ، سه چهار ساعت گرفتاری. -نه بابا! سه سوته جمع میشه. -چشم بندیه؟ -اره ببین. دستامو توهوا تكون دادم وصدامو كلفت كردم: -عجی... مجی... لا ترجی. خیلی اروم و ریلكس مشغول جمع وجور كردن اتاق شدم. تو همین حین؛ واسه اینكه حوصله سالی سر نره،از شیطنت ها و اتیش سوزندن های خودم و نیلو و نازی تعریف كردن. دقیقا یك ساعت بعد، اتاق مث روز اول تر و تمیز شده بود . سبد لباس چركا رو بغل كردم : -خب اینم از چشم بندی. سالی نگاهی به ساعت رو میزی كنار تخت انداخت ، از جا بلند شد وگفت: - من دیگه باید برم، الان اس سر وكله نمازی پیدا بشه. معلم خصوصیش ومیگفت.چشمكی زدم و با شیطنت: -خوش بگذره. سالی خندید وگفت: -میگذره جانم. باهم خندیدیم واز اتاق بیرون اومدیم. همزمان ما یكتا از اتاق بغلی بیرون اومد و سر بزیر گفت: -سلام؛ سالومه خانوم. سالی با جذبه ای كه تا به حال ازش ندیده بودم سر تكون داد و "سلامی "گفت و ازما دور شد. -سلام. نگاهی دقیق ازسر تا پا ی یكتا انداختم : -سلام. این دختر، عجیب آشنا میزنه! خدایا كجا دیدمش؟ -خوبی هانیه جان ؟ دقیق تر به چشاش زل زدم كه كمی هل كرد و دستپاچه گفت: -عه چیزه،بچه ها تنهان من برم. منتظر جوابم نموند و با عجله رفت. چرا یادم نمیاد؟!من این دختر رو كجا دیدم!؟كجا بود؟با سر انگشت اشاره روی لبم ضرب گرفتم و توفكر رفتم .باشگاه ؟! ...نه، مهمونی یادورهمی بچه ها ؟ فكر نكنم. فك وفامیل نازی ونیلو هم كه صد درصد نیست. پس كجا دیدمش!؟ ضربه ارومی به پیشونیم زدم و اهسته گفتم: - یاری نمیكنه. -كی؟ -‏بالا خونم. با بلندشدن خنده تازه به خودم اومدم. باشرمندگی لب بازكردم: -سلام؛ آدینه بخیر جناب مشكات. -سلام ممنون. -فرمایشی هست در خدمتم! -نه؛ فقط داشتم رد میشدم كه صداتون روشنیدم. اره دیگه از خر شانسی من باید درست همین موقع رد میشدی. من-بااجازه، روز خوش. -بفرماید. چه با ادب ،سبد و تو بغلم جابجا كردم و ازكنارش ردشدم . پله ها رو به قصد آشپزخونه پایین رفتم.داخل اشپزخونه شدم كه چشمم به آدینه افتاد؛ پشت میز نشسته بودوبا درموندگی وحال زاری مشغول پاك كردن دسته بزرگ سبزی بود.به طرف نریمان كه بالا سر قبلمه های غذا ایستاده بودرفتم؛ كمی از خورشت رو چشید : -به به چه سوپی شد! سلام بلند بالایی کردم كه تنها نریمان با خوش رویی جوابم روداد: -سلام دخترم. -سلام خاله نریمان. اوم چه بویی راه انداختی، دست و پنجت مرسی . -دختر این ادبیاتیه تو داری؟دست وپنجت مرسی یعنی؛ چی خاله!؟ -همون دستت طلا خودمونه ! -خب قشنگ بگو دستت درد نكنه . دختر كه نباید چاله میدونی حرف بزنه! دستم و رو چشم راستم گذاشتم : -رو چشام خاله. سر تاسف تكون داد وگفت: - سبد و اون گوشه بذار، سر فرصت لباس هات و می ریزم تو ماشین. در جواب محبتش "ممنون"یی گفتم و سبد رو پایین میز گذاشتم . صندلی رو به روی آدینه عقب كشیدم ونشستم : -سلام؛ چطوری؟ جوابم رو با سلامی سرد وكوتاه جواب داد. معلومه از رفتار صبحم حسابی دلگیره؛ البته حقش بود . لبخند خبیثی زدم و دستامو توهم قلاب كردم وپشت سرم گذاشتم و با چشام اشاره ای به سبزی ها كردم: -خوش میگذره؟! نفس عمیقی كشیدوچیزی نگفت تن صدامو پایین اوردم وجوری كه نریمان نشنوه گفتم: -میدونم صبح بد حرف زدم؛ ولی بجون همون رضایی كه بدجور گلوت پیشش گیره ....منظور داشتم. سریع سر بلند كرد ونگاه ترسیدشو به نریمان دوخت . قصدم یكم شیطنت بود نه اذیت كردنش. تكیمو از صندلی گرفتم وخودم رو كمی جلو كشیدم و گفتم: -راستش به همم میایین؛ ولی متاسفانه... قانون این خونه رو كه میدونی؟! اینبار نگاه ترسیدشو به من دوخت بود؛ منتظر نگام میكرد.با لبخند به حالت اولم برگشتم وگفتم: -بگذریم ،چی میگفتم؟ اها... كمی مكث كردم وادامه دادم: -اصلا توجای من. یه میکروب‏ِ زبون كلفتِ سادیسمی ، روز تعطیل؛ عین اردك بالا سرت قوقولی قوقول بخونه؛ خدایی براش فاز و نول نمی چسبونی؟هوم!... بجون رضا میچسبونی . پشت سرهم نفس عمیق میكشید؛معلوم بود هم خندش گرفته، هم از عصبانیت؛ درحال انفجاره. كم كم رنگ صورتش به كبودی رفت؛ ولی نمیدونم از خنده بود، یا عصبانیت.لبمو تركردم وب نیش شلم گفتم: -آدی؛ چرا عین آفتاب پرست هی رنگ عوض میكنی؟ -هانیه! -جون هانیه؟ -گمشو! عین بمب ساعتی اماده انفجار بود.خیلی سریع از پشت میز بلند شدم. دوقدم ازش فاصله گرفتم وبا لبخندی كه میدونستم دیونه ترش كرده، گفتم: -به جون رضا؛ مدیونی فك كنی اومده بودم منتكشی! قبل از اینكه دسته های سبزی به طرفم پرت شه به طرف سالن فراركردم.
  7. nazgool77

    بدترین سوتی زندگیت؟

    یه صبح دیر از خواب بیدار شدم، سرویس دید دیر كردم روگوشیم زنگ ز د. منم او نقدگیج بودم فكركردم نامزدمه داره بیدارم میكنه.همچین پشت تلفن لاوی بایاروتركوندم كه نگو... بعدش ك از خجالت سرویسم رو عوض كردم
  8. اگر از مرورگر گوگل کروم در کامپیوتر استفاده می‌کنید و تمایل به افزایش سرعت آن دارید، تا انتهای این مطلب همراه ما باشید. در این مطلب به معرفی 10 ترفند افزایش سرعت گوگل کروم در کامپیوتر می‌پردازیم. دسترسی به تنظیمات مخفی گوگل کروم گوگل کروم این امکان را فراهم می‌آورد تا کاربران بتوانند از قابلیت‌های غیر رسمی و در حال تست این مرورگر، استفاده کنند. به این قابلیت‌ها Flags (پرچم) گفته می‌شود. این قابلیت‌ها کاملا تجربی بوده و ممکن است ناگهان ناپدید شوند؛ بنابراین پیشنهاد می‌کنیم تا زمانی که وجود دارند، از آن‌ها بهره ببرید. به منظور دسترسی به این تنظیمات مخفی، در نوار آدرس گوگل کروم عبارت chrome://flags را وارد کرده و کلید اینتر را بفشارید. بدین ترتیب صفحه Flags به همراه یک هشدار برایتان نمایان خواهد شد. لازم به ذکر است در صورت به وجود آمدن مشکل پس از فعال سازی هر یک از این قابلیت‌ها، می‌توانید آن‌ها را غیر فعال کنید. به منظور پیدا کردن قابلیت‌های مورد نظر خود در صفحه نمایان شده نیاز به جستجوی آن‌ها خواهید داشت. بدین منظور در مک کلیدهای Cmd+F و در ویندوز کلیدهای Ctrl+F را بفشارید. همچنین شما می‌توانید روی آیکون منو در گوشه بالا و سمت راست صفحه کلیک کرده و گزینه Find را انتخاب کنید. در ادامه این مطلب به 10 ترفند افزایش سرعت گوگل کروم اشاره خواهیم کرد. توجه داشته باشید که نیازی به فعال سازی تمامی قابلیت‎‌ها نبوده و تنها کافیست برخی گزینه‌هیا مورد نیاز را انتخاب و فعال کنید. 10 ترفند افزایش سرعت گوگل کروم افزایش مقدار رمی که گوگل کروم مجاز به استفاده از آن است، یکی از ترفندهای افزایش سرعت گوگل کروم محسوب می‌شود. بدین منظور در نوار جستجو عبارت Maximum Tiles را وارد کرده و کلید اینتر را بفشارید. سپس در ردیف Maximum Tiles، روی منوی کشویی کلیک کرده و گزینه Default را به 512 تغییر دهید. اگر تصاویر سایت‌ها با سرعت آهسته‌ای برایتان لود می‌شوند، می‌توانید سرعت بارگذاری آن‌ها را در گوگل کروم تغییر دهید. بدین منظور عبارت Number of Raster را جستجو کرده و مقدار آن را به 4 تغییر دهید. گوگل کروم شامل قابلیتی با عنوان SPDY می‌شود که با فعال سازی آن سرعت بارگذاری سایت افزایش خواهد یافت. بدین منظور عبارت Enable SPDY را جستجو کرده و در ردیف Enable SPDY روی لینک آبی رنگ Enable کلیک کنید. بدین ترتیب رنگ عبارت مورد نظر از خاکستری به سفید و گزینه Enable به Disable تغییر خواهد کرد. در برخی مواقع با قطع شدن اتصال اینترنت، گوگل کروم این امکان را فراهم می‌آورد تا کاربران بتوانند نسخه کش شده سایت مورد نظر را بارگذاری کنند. برای فعال کردن چنین قابلیتی عبارت Enable Chrome را جستجو کرده و در ردیف Offline Cache Mode روی گزینه Enable کلیک کنید. از دیگر ترفندها به منظور افزایش سرعت گوگل کروم می‌توان به فعال سازی قابلیت Experimental Canvas اشاره کرد. با فعال سازی چنین قابلیتی زمان بارگذاری سایت‌ها و کارایی گوگل کروم افزایش خواهد یافت. با جستجوی عبارت Enable Experimental Canvas و کلیک روی گزینه Enable در ردیف Experimental Canvas می‌توانید نسبت به فعال سازی قابلیت مذکور اقدام کنید. گوگل کروم از قابلیتی تحت عنوان Experimental Websocket بهره می‌برد که با فعال سازی آن، از روش متفاوتی برای مقابله با ترافیک سایت استفاده می‌شود و بدین ترتیب سرعت بارگذاری آن افزایش می‌یابد. با جستجوی عبارت Experimental Websocket و کلیک روی گزینه Enable این قابلیت فعال خواهد شد. در صورت استفاده از آیپد، مایکروسافت سرفیس و یا سایر کامپیوترهای لمسی، می‌توانید با فعال سازی قابلیت Touch Events عملکرد و سرعت گوگل کروم را به طرز چشمگیری افرایش دهید. بدین منظور عبارت Touch Events را جستجو و روی گزینه Enable کلیک کنید. جهت تجربه پیمایش یا اسکرول بهتر به خصوص در صفحات طولانی، عبارت Accelerated Overflow را جستجو کرده و روی گزینه Enable کلیک کنید. اگر قادر به بستن سریع پنجره و یا یک تب نیستید، پیشنهاد می‌کنیم قابلیت Fast Tab را جستجو کرده و با کلیک روی گزینه Enable، آن را فعال کنید. با فعال سازی قابلیت مذکور بستن پنجره و تب‌ها با سریع‌ترین سرعت ممکن صورت می‌گیرد. ممکن است برخی مواقع گوگل کروم حین استفاده ناگهان از کار بیفتد. جهت جلوگیری از مواجه شدن با این مشکل، قابلیت Search Conflicts with 3rd Parties را جستجو و روی گزینه Enable کلیک کنید. این قابلیت پس زمینه را بررسی می‌کند و در صورت وجود نرم افزاری که باعث از کار افتادن گوگل کروم می‌شود، به شما هشدار می‌دهد. این قابلیت بسیار کاربردی بوده و تنها در ویندوز قابل استفاده است. همانطور که مشاهده کردید در این مطلب به معرفی 10 ترفند افزایش سرعت گوگل کروم پرداختیم. پس از فعال سازی قابلیت‌های مد نظر خود، به منظور اعمال تغییرات نیاز است گوگل کروم را مجددا راه اندازی کنید. در قسمت انتهایی صفحه chrome://flags، گزینه‌ای با عنوان Relaunch Now قابل مشاهده خواهد بود. با کلیک روی این گزینه گوگل کروم مجددا راه اندازی خواهد شد.
  9. nazgool77

    درخواست حذف

  10. nazgool77

    درخواست حذف

    درخواست انتقال داستان كوتاه دور اما نزدیك از نازگل احمدی به رمان های متروكه رودارم. این داستان چون واقعیه، افراد حقیقی پشیمون از نشر این داستان شدن باتشكر
  11. *** دوماه قبل نازی-فهمیدم،خودمون دنبالش میگردیم. نیلو-بازتو ازاون حرفا زدی! نازی رو به من كرد و گفت: - بدمیگم عشقولی؟ نیلو وقتی دید چیزی نمیگم ،لب باز كرد و گفت: - ایكیو جان‏ اسم طرف رو نمی دونیم ،دیگه چه برسه به كس و كارش. نازی-هانی چرا حرف نمیزنی؟ دستگاه الپیتكال روخاموش كردم وعرق پیشونیم باحوله گرفتم؛ درحالی كه بطرف دستگاه پرس سینه میرفتم، شونه ای بالا انداختم ودر جوابش گفتم: -چی بگم؟ -پیشنهادی چیزی؟! بابا طرف دو هفتس غیبش زده. پشت دستگاه نشستم وظاهر بی تفاوتی به خودم گرفتم: -تو بگو یه ماه. -یعنی چی!؟ میخوای بیخیالش شی؟ اوف ...نه به دیروز كه مخالف ادامه این رابطه بودن نه به امروز كه جلسه چاره اندیشی برپاكردن. -شما دو تا از خداتون بود؛ این رابطه تموم بشه كه شد. نیلو-هانی! ما از خدامون بود؟!ما فقط میگفتیم یكم رابطتتون غیر عادیه . همین! نازی-اهوم. -باشه شما راس میگید. هندزفری روتوگوشم فروكردم و بااعصابی داغون شروع به کاركردم . *** آدینه-هانیه...هانیه...ای بابا هانیه. توجام غلتی زدم وبا صدای گرفته وخش دار: -چیه! -پاشو دختر لنگ ظهر شده. بالشت رو سرم گذاشتم وغر زدم: -آدی امروز جمعه اس بیخیال شو. -به كمكت نیاز دارم، وسایل اتاق بچه ها رسیده؛ دست تنها نمیتونم بچینم . پاشو دیگه‏... .جون من پاشو. -خیل خب تو برو الان میام. بالشت روسرم برداشت؛ درحالی كه دستمو میكشید گفت: ‏ -پاشو خوش خواب كلی كار داریم. وای نه.... متفرم كسی اینجوری بیدارم كنه. با غیض سر جام میخ نشستم و با لحن تند وتیز توپیدم بهش: - وظیفه توعه خدمه است؛ كارها رو انجام بدی نه من. حالام برو بذار كپه مرگمو بذارم. دلخور نگام كرد و خیلی سریع از اتاق بیرون رفت.زیاد رویی كردم؛ ولی حقش بود. بالشت رو سرم كوبیدم و چشامو محكم بستم.چند دیقه ای تو جام این پهلو اون پهلوشدم ؛ اما دریغ از یه چرت. دختره روانی، ببین چجور خواب زده ام كرد. باحرص بالشتو به دیوار كوبیدم ولحاف وپرت كردم رو زمین واز تخت پایین اومدم . این همه ادم تواین خونس لامصب ،میرفتی به یكی از اون ادامس خرسی های لندهور میگفتی بیان كمك ،دختر ه كنه... لگدی به در سرویس زدم. سالی -اعصاب نداریا! ازترس هینی كشیدم . دستمو روی قلبم كه عین گنجیشك میزد گذاشتم، وزیر لب گفتم: -تویلس نه اتاق. -چیزی گفتی؟ -نه.بفرما خلاء. خندید و"مرسی "گفت و رفت رو تخت نشست. یه عذر خواهی هم از دهنش در نمیاد، دستگیره رو پایین دادم ودر پشتم محكم بهم كوبیدم . از سرویس بیرون اومدم. سالی: -اینجا بمب تركیده! اول از همه چشمم به چمدون لباسام درست پایین تخت افتاد. خدایی انگار توش بمب چیزی تركیده؛ اینجوری دل و رودش ریخته بیرون.پشت تختم كه یه تپه لباس چرك جمع شده بود.نچ نچ نچ...انظباط زیر ده .هه مامان جون كجایی!؟دقیقا كجایی!؟ لبخند ژكوندی تحویل سالی دادم : - چیزی نیس،جمع میكنم.
  12. »بنام خود عشق« نام داستان: دور اما نزدیك نام نویسنده:نازگل احمدی ژانر: عاشقانه،اجتماعی،غمگین خلاصه: تو یكی از محله های كوچیك ازشهرهای جنوبی كشور ،یه دختر وپسرجوون از دو قبیله متفاوت سالهاس عاشق ودلباخته هم دیگه اند وفقط خدا میدونه چه آرزوهای دو درازی برای آینده نكشیدن .... اما سرنوشت خیلی بی رحم تراز اونیه كه ما حتی فكرش رو میكنیم .یه حادثه ناگوار ، یه اتفاق اشتباه روزهای خوش وعاشقانه بهار وسینا رو دستخوش تغییراتی میكنه كه انتظارش رو ندارن .... بهار: دادگاه سرنوشت بی انكه ملاحظه قلب های بی قرا وعاشقمان كند ناعادلانه حكم راچنین نوشت؛ "دستان عاشقشان ازهم" دور اما نزدیك توجه:به دلیل حقیقی بودن داستان وناشناس ماندن افراد ، تمامی اسامی اشخاص تغییر كرده است
×
×
  • جدید...