رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

fariba.m7

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    1,168
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,584 Excellent😃😃😃😃

درباره fariba.m7

  • Other groups کاربر عادی
  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 1 اردیبهشت 1376

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,844 بازدید کننده نمایه
  1. در مورد پنج سالی که گذشت ب نظرم یهویی بود..یعنی مقدمه اولت که در مورد خواهرش بود یهو پریدی پنج سال بعد. یکم فضاسازی و شفافیت رو روش فکر کن.سعی کن خودت تجسم کنی و بنویسی که خوانندم بتونه تجسم کنه.
  2. در مورد سیر و محتوا نمیشه تو یک پارت نظر داد ولی من نقصی ندیدم. علامت سوال جذابی ایجاد کردی که انتار دارم به موقع نه خیلی زود و نه خیلی معطل کنی و به موقع جواب بدی و رمانت روشن بشه. امیدوارم با عایت کردن این نکات رمانت بهتر بشه عزیزم. قلم خیلی خوب و روانی داری.موفق باشی
  3. سلام عزیزم... مقدمه و خلاثه ات رو دوست داشتم و تونسته بود خیلی خلاصله یه نظر کلی راجبع سیر رمانت بده. نگارش خوب بودی ولی چند نکته بهت بگم: ما تو نگارش دو نقطه نداریم اصلا یا یک نقطه یا سه نقطه. و این سه نقطه رو زیاد استفاده کردی بهتره جاش ویرگول یا یک نقطه بذاری بعضی جاها. کلمات دو بخشی اکثرا بهم چسپیده بود مثل لبهایم,میخوام,میکنه و... درستش: لب هایم.می خوام. می کنه. ولی مثلا یه جا نوشتی ابرو هایش که باید بنویسی ابروهایش و برای علامت نگارشی نیاز نیست که با کلمه قبلی و بعد فاصله بذاری. مثلا نوشتی روی لبهابم نشاندم . هر چند سخت بود .. خیلی سخت . درستش: روی لب هایم نشاندم.هر جند سخت بود؛خیلی سخت! تفریقو...تفریق رو. سحرو...سحر رو و معنی نمیده و رو درسته. از بیمارستان خارج شدیم...بعدش نوشتی سوار شدیم. شدبم دوبا تکرار شده بهتره بنویسی از بیمارستان بیرون آمدیم...سوار شدیم. تکرار فعل پشت سر هم قشنگ نیست. از نظر گذراندم .. در جستجوی... از نظر گذراندم و در جستجوی که ارزش فروش داشته باشد برای پول درمان خواهرکم... برای پول درمان خواهرکم که ارزش فروش داشته باشد. تنها دارایی من خواهرکم بود ... تنها دارایی من،خواهرکم بود! _ داداشی... _ داداشی! جمله خبریه علامت تعجب بذار. خیلی سه نقطه گذاشتی درست نیست.تو ذوق می زنه. فرش نه متری که تار و پودش در حال جدا شدن بود..تلویزیون سیاه و سفید قدیمی.دیوار های نم زده که گچ بیشتر قسمت هایش ریخته بود.یخچالی کوچک و گازی که تنها دو شعله آن کار می کرد... و دیگر هیچ...اینجا هیچ چیز نبود؛تنها دارایی من خواهرکم بود! روبرویم...رو به رویم هرچند...هر چند پنج شنبس...پنج شنبست جم کن...جمع کن مکانو...مکان رو خرگوشی بسته بود و...خیره شده بود موهایش خرگوشی بسته و...خیره شده بود جلو درب همسایه...جلوی درب همسایه بپر بالا...بپر بالا! جمله دستوری و علامت تعجب. آخر هر جمله باید علامت نگارشی رعایت بشه. مگه چه گناهی کرده در حقشون؟ مگه در حقشون چه گناهی کرده؟ فعل و فاعل جابجا شده فاصله بین علامت نگارشی و کلمات قبل و بعد زیاد بود. سه نقطه و دو نقطه زیاد بود بردار و ویرایش کن. چسپیدگی دو بخشی کلمات و فعل ها زیاد بود من جند مثال زدم. بجای و باید رو بذاری.
  4. fariba.m7

    محفل دعا برای کوثر عزیز 🤲🏻

    ان سالله که سلامتیش رو بدست میاره و باز هم با قدرت و پرتلاش برمی گرده..از صمیم قلبم براش آرزوی سلامتی دارم
  5. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    نظرات مثبت و روحیه بخش شما و نقدهاتون واقعا منو به نوشتن ترغیب میکنه و میگم که منتظر پارت خای خیلی جذاب تر و قوی تر باشید. دوست دارم هر نقدی که داری یا نکته هایی که تو دیدی و من ندیدم رو بهم بگی عزیزم
  6. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    سلام پگاه عزیزم... واقعا باعث افتخار بود برام که رمانم رو خوندی,به دلت نشست و نظرت رو بهم گفتی. هیچ چیز برای یک نویسنده باارزش تر از رضایت خواننده اونم خواننده ای که خودش صاحب قلم هست نیست. من سعی میکنم هرچیزی که خودم تو تصوراتم میبینم رو بنویسم که خواننده هم بتونه همونقدر لمسش کنه و ببینه. خب وقتی من نوجوان بودم این شرایط و اتفاقات برای دویتانم پیش اومده و این دید سطحی و خودخواهانه..مادرانی که در واقع با نابلد بودنشون دشمن دختراشون شدن.دخترانی که با تمام کمبودها و عقده ها عاشق میشن ولی ناموفق تر میشن. بازهم دخترانی که فکر میکنن ازدواج یعنی رهایی و آزادگی یعنی جوابگو تموم کمبودهاشون..وتی ما خودمون ر نشناسیم و خودمون درمانگر خودمون نشیم قطعا نه میتونه همسر و مادر خوبی بشیم نه مردی میتونه نجات دهنده ما بشه. ازت ممنونمکه کتاب منو با بامداد خما تو یک رده قرار دادی..باماد خما یکی از بهترین کتابهایی ک خوندم و واقعا ازش خیلی یاد گرفتم. حضور و نقدهایی که شما از من کنی قلم منوتقیت میکن و من رشد میکنم مرسی عزیزدلم!
  7. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    سلام آقا مهدی هنز تصمیمی ندارم که پارت جدید بذارم انجمن ولی خب احتمالا بخاطر پیگیری دوستان ابنکارو کنم..ممنونم از انرژی و بودنتون
  8. ممنون میشم رمانمو بخونی و نظر بدی❤️

  9. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    واقعا ممنونم آقا مهدی که خوندین. در مور نقدی که کردین اگر بیشتر باز کنید تا بهتر متوجه منظورتون بشم. رمان اولم به اسم خورشید در انتظار مهتاب هست که بصورت محاوره ای نوشتم.اگر بخونید و نقد کنید واقعا خوشحال میشم.رو سایت اصلی منتشر شده و می تونید داناود کنبد.رمان اولمم خیلی دوستش دارم و تجربه خیلی باارزشی برام بود بخونید کاملا متوجه رشد و قوی شدن قلمم میشید. در مورد تعریف و نظر مثبتتون ممنونم.با نقد و نظرات مثبتون قلم من بختر و بهتر میشه و من درس میگیرم.
  10. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    سلام ماعده ی عزیزم... راستش رو بخوای یکم ترس داشتم که صفجه نقدم رو باز کنم و نظرت رو بخونم چون می دونم چقدر با دقت میخونی و نقد می کنی. خب جا خوردم جون نسبت به نقد اولت خیلی تعریف کردی و نقطه اشتباه کمتری باهاش مواجه شدی. شاید ارتقا قلم من باشه ک بابتش واقعا خوشحالم. اول در مورد نقدهات توضبح بدم. در مورد لحن ادبی ک تو دیالوگ ب چشمت اومد.. تنبیه اش نکردی..این محاوره ایه ولی بخاطر املا صحیحش ابنطور نوشته شده عزیزم. خود محاوره ای هم اصول خودش رو داره و در کل وقتی املا کلمه ای اشتباه بنویسم امتیاز منفیه. و واسه خدا داند هم من ب زبون خودمون بیانش کردم.. خودمونم وقتی داریم صحبت میکنیم میگیم ک خدا داند ک چی بشه... در مورد شخصیت خسرو بابد بگم که دلیل این همه سیاهی خسرو رو میفهمید.و من رو هر شخصیتی واقعا فکر کردم و وقت گذاشتم. خسرو نکات مثبتی و مهربونی هم داره ک تو پارتهای بعدی ب چشم میاد. برای بغل کردن همدیگه هم باید بگم ک من این موارد مثل خزان رو بارها دیدم..درسته خزان تو خانواده متعصبی رشد کرد و چادریه اما افکار اون تا ابن حد مذهبی نبود.البته گفتمم ک اونا هیچوقت ب هم دستم ندادن و بعد اون فاصله و دوری ابن در آغوش کشیدن کاملا طبیعیه ممکنه و جا نداشت ک ان لحظه هم از تعصب خانوادش چیزی بگم. باز هم یک بار دیگه ی کام بک کوچیک میخوره و از چند شخصیتی خزان و نوجونیش صحبت میشه عزیزم. خزان رو خواننده بابد پای به پای دنبال کنه تا متوجه بشه به عبارتی خواننده خط به خط با خزان باید به تکامل برسه و به دور از حدس و گمان پیش بره. واقعا در مورد تعریفات نمی دونم چی بگم و خب واسه هر نویسنده ای فقط مهمه ک خواننده اونم خواننده با سواد و منتقدش رمانش رو دوست داشته باشه و تحت تاثیر قرار بگیره. واقعا ازت ممنونم ماعده ی عزیزم
  11. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    سلام به شما... باز هم ممنونم که رمانم رو خوندید و نقد کردین. راستش جمله اول که گفتین رو کامل به یاد ندارم که براتون تفسیرش کنم ولی یکجور پارادوکس و نقض منظورم بود. در مورد غلط املایی هم آره متاسفانه من چون تندنویسی میکنم پیش میاد و حتما درستش میکنم. ذرسته ک الان خیلی خانوادها ک قدیمی هم باشن باز دارن امروزی میشن اما این رمان ک من دارم مینویسم واسه مثلا ۱۰ سال پیش رو دارم مینویسم و این سیر طپلانی داره ک خواننده با همراهیش کاملا متوجش میشه شاید منم تا چند وقت پیش همین نظر شمارو داشتم ک دبگه این همه تلخی و غرور و خودخواهی تو خانواده بی معنی شده باشه اما شاید باورتون نشه ک تو شهرهای مختلف با وضع اقتصادی و فرهنگی مختلف و متغیر هنوووووز این خشونت و خودخواهی پدر مادرها هست و داره بیداد میکنه. حتی جالبه بدونید پدر و مادرهای جوان نه حالا قدیمی. خزان که دارم مینویسمش خواننده بابد بدون هیچ برداشت و قضاوتب فقط و فقط با خزان و زندگیش همراه بشه و همراه خزان به تکامل میرسه. بعصی جاهاس رو ب عمد بهش نقص دادم و خیلی خشن و خشک نوشتم. ابن رمان اصلا قابل حدس نیست و دور از کلیشه هست. حالا ان شالله اگر همراهی کنبد کاملا متوجه صحبتهام در اینده میشید
  12. با سلام.. @ihawni بنده چون رمان خانم عیسی زاده رو دنبال می کنم و شخصا پیگیرش هستم پس این حق رو برای خودم می دونم که از رمانشون دفاعیه لازم و به حق رو انجام بدم. در مورد حرف اولتون که گفتین نظر شخصیتون رو گفتین باید با عرض پوزش بهتون بگم هیچکس حق نداره نظر شخصیش رو پای هیچ رمانی بنویسه و بهتره برای خودش نگه داره و بهش آب و دون بده. در مورد مقدمه و خلاصه: کامل حال و احوال و سیر رمان رو بیان کرده بود و این که یه نخ نویسنده میده به خواننده که اهلش باشه و بگیرتش. اگر شما با هیچ صحنه ای نخندید یا لذت نبردید مشکل از سیستم گیرندتون بوده. این رمان با کلمات معمولی و خیلی خیلی ساده جوری به قلب خوانندهاش نفوذ می کنه که هم باهاش میخندن غمگین میشن هم کیف می کنن. مخصوصا جایی که خانوادشو معرفی کرد و پدرش رو کاملا طنز و تلخ بود. فکر کنم شما قبل شروع رمان ایشون یک روزنامه سیاسی خوندین که اینطور خنثی موندین. سیر رمان,صحنه سازی شخصیت پردازی به قدری منسجم و یک دست و زنده بودن که موقع خوندنش انگار داری فیلمش رو میبینی. رمان و چیزی که خانم عیسی زاده انتخاب کردن بهترین و درست ترین انتخاب بوده چون با زبان طنز اعتیاد و عمق فاجعه رو به خواننده نشون داد که هم با لذت و شوق بخونه هم به عمق دردش برسه. در مورد غلط املایی و نگارشی اینو بهتره بدونید که اصلا این عیب نویسنده نیست چون نویسنده فقط کارش نوشتنه و چه بسا نویسندگان بزرگ دنیا از نظر املایی و نگارشی سواد بسیار ضعیفی دارن و اون کار ویراستاره ک بعد از پایان محتوارو درست میکنه و اینارو کسی ایراد میگیره که از نظر ویراستاری واقعا باسواد باشه یا حداقل نویسنده قابل قبول و خوش قلمی باشه. باز هم میگم نظر شخصی گفتن مساوی با بی احترامی و بی حرمت کردن خودتون بود و بس. یا علی
  13. fariba.m7

    صفحه نقد خزانِ رهایی

    سلام آقا مهدی. خوشحالم که رمانم رو شروع به خوندن کردین. در این جمله من اصلا حس و تفکر خودم رو نگفتم بلکه حرص نفرت و خشم خزان رو بیان کردم.خزان حالت روحی متعادلی نداره و این رو در سیر رمان حتما مشاهده خواهید کرد و بیشتر بهش میپردازم و نسبت ب حس حالی که داره نظرات و حرفاشم تغییر میکنه. بله منم کاملا واقعیت رو میبینم و نمیشه یک طرفه قضاوت کرد ک مردها فقط بد هستن و ظالم چون خانم های این چنینی هم متاسفانه کم نیستند. و بازهم ازتون تشکر میکنم..دوست دارم تا جایی ک نوشتم بخونید و بازهم نظرتون رو بگید
×
×
  • جدید...