رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

bebarbaroon

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    432
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,805 Excellent😃😃😃😃

درباره bebarbaroon

  • Other groups ویراستار
    کاربر عادی
  • درجه
    ❤❤
  • تاریخ تولد 8 تیر 1381

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,793 بازدید کننده نمایه
  1. bebarbaroon

    #حمایت کنیم.

    رمان های زنگ در،تصادف شیرین زندگی من،عشق اتشین و خونین من وچشم هایش. کمکی از دستم بربیاد دریغ نمیکنم
  2. دو تا مونده تا 770

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. Vampiro

      Vampiro

      ایشالا تا 785😂😂😂😂😂

    3. bebarbaroon

      bebarbaroon

      دو تا مونده بود اعتبارم تو سایت بشه1770

      البت الان یکی مونده😎

      @Bahar.1385

    4. bebarbaroon
  3. میخوام وارد اتاق بشم که پیمان رو میبینم.داره بین کتابا دنبال چیزی میگرده...جلوتر میرم و میگم:دنبال چیزی میگردی؟ هول میشه و کتابی که دستشه روی زمین میوفته...با تعجب نگاش میکنم.خم میشه و کتابو بر میداره،در همون حال با من من میگه:هان...آ..آره داشتم دنبال یه کتاب میگشتم... ابرویی بالا میندازمو میگم:اسم کتابه چیه؟ پشت گردنش رو میخارونه و میگه:راستش اونروز یه کتاب دستت دیدم...اسمش...اسمش..نهج...نهج الـ...کمی فکر میکنه و ادامه میده:آره نهج البلاغه بود...بعد که گذاشتیش تو کتابخونه اومدم کمی ازش خوندم...خیلی خوشم اومد...اما الان هرچی میگردم پیداش نمیکنم... لبخند مهربونی روی لبم میشینه...لبخندی از روی شوق...شوقی وصف ناپذیر...اشک توی چشمام جمع میشه و زیر لب میگم:خدایا شکرت... با بهت و نگرانی به سمتم میاد و میگه:خانومی کتابو نمیخوای بدی نده،چرا گریه میکنی؟ اشکامو پاک میکنم و میگم:نه...اینا اشک شوقه!از خوشحالیه... بی اراده به فاصله ی بینمون رو برمیدارم و دستامو دور گردنش حلقه میکنم.تو چشماش زل میزنم و میگم:پیمان تو تمام اون چیزی هستی که آرزو میکردم. دستاشو دور کمرم حلقه میکنه،لبخند میزنه و بالحن بامزه ای میگه:اونوقت چرا؟ با شوق میگم:چون شناختیشون...پیداشون کردی... پیمان چشماشو میبنده و میگه:اونا پیدام کردن باران...اونا پیدام کردن... ... سلام نمازم رو میدم که پیمان دستشو به طرفم دراز میکنه:قبول باشه بانو... دستمو توی دستش میذارم و میگم:قبول حق باشه آقا... با لبخند میگه:ولی هنوزم میگم تو باید جلو واستی... میخندمو میگم:آخه مرد که نمیتونه به زن اقتدا کنه...بعدشم...به نظر من تو در حدی هستی که من پشت سرت نماز بخونم. سری تکون میده و میگه:خدا کنه... ****
  4. باز این چه شورش است که در خلق عالم است

    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

    کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

    گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

    کاشوب در تمامی ذرات عالم است

    گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

    این رستخیز عام که نامش محرم است

    در بارگاه قدس که جای ملال نیست

    سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

    جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

    گویا عزای اشرف اولاد آدم است

    خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

    پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

  5. bebarbaroon

    مشاعره با اسم رمان (:

    و تمام میشود
  6. آتنا جون من چطوره؟😜😍

    1. *_*

      *_*

      سلاااام عزیزم :a6:

      فدای مهربونیت:x  تو چطوری ؟ @bebarbaroon

    2. bebarbaroon

      bebarbaroon

      قربونت برم گلم

      خوبم ب خوبیت💗

      @جودی ابوت

  7. فدات عزیزم... آخه چرا رمانت انقد گشنگه؟😍 منتظر ادامش هستم شدید... زیاد منتظرم نذار😜
×
×
  • جدید...