رفتن به مطلب

zeynab29

کاربر خاص💛
  • تعداد ارسال ها

    1,340
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

تمامی مطالب نوشته شده توسط zeynab29

  1. zeynab29

    خب خب خب سلام زردالو های من چطورین؟ امیدوارم که خوب و سروحالو زردالویی باشین خب کی میخواد ااول منو معرفی کنه؟
  2. zeynab29

    کوثر بهم معرفی کرد و منم اومدم رمانی که دارم با کوثر مینویسم
  3. سلام سلام

    بچه ها از این که 6ماه باهاتون بودم و تو شادی و غم هاتون شریک بودم خوشحالم

    براتون بهترین بهترین ارزو ها رو میکنم

    همیشه شاد باشین

    خدافظ

    ادمین اکانت منو حذف کن ممنون

    @m

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 11
    2. Mah

      Mah

      این چه فازیه همه دارن میرن

    3. zeynab29
    4. nmasoomeh

      nmasoomeh

      بشین سرجات حرفم نباشه ،حرف رفتن بزنی کشتمت

  4. نام رمان: لحظه هایی در ابهام نام نویسنده:زینب بدری همایون ژانر: غمگین و عاشقانه هدف: تقویت قلم ساعت پارت گذاری: نامعلوم خلاصه: دختر جوانی در جستجوی یک زندگی عادی است؛ اما اتفاق های بد زندگی اش رهایش نمی کند 👇لینک صفحه نقد👇 نقد رمان لحظه هایی در ابهام
  5. zeynab29

    باید هر چه زود تر می رفتم ،نمی توانستم این وضعیت را تحمل کنم با چشم هایی گریان به سمت اسانسو رفتم، وایــی خیلی طول می کشید تا بیاید. خواستم از پله ها بروم که نای راه رفتن را نداشتم، ایسادم تا اسانسور خودش را به من برساند .دستم را روی صورت خیسم کشیدم .خیلی ناراحت بودم به دست هایم نگاه کردم، دست های ظریفم خونی بود.به دیوار تکیه دادم ،سردیه دیوار تنم را لرزاند. چشم هایم را به آرامی بستم وباز هم همان صحنه ها در ذهنم پیدا شد.یاد اوری ان لحظه ها نمکی به زخم های تازه ام می پاشید.زخمی که هیچ کس نمی تواند تحملش کند.زخم های من، مانند زخمی نیست که با چاقو دستت را می بری یا خراش کوچکی به دستت یا پایت و یا... پدیدار می شود؛ زخم دل من مانند: گرمی بیش از اندازه تابستان و سردی بیش از اندازه زمستان است که هر لحظه این گرمی و سردی اذیتم می کند. -خدایا چرا من؟فقط بگو چرا من؟ این سوال را هزار و یکبار از خدا پرسیده ام و جوابی نیافتم ؛ولی ناامید نمی شوم و دوباره می پرسم تا به جوابی برسم.
  6. zeynab29

    ممنونم عزیزم
  7. کوثررررررررررررررررررررررر مبارکککککککککککککککککککککککککککههههههههههههههههههههههههه

    بی صبرانه منتظر فردام تا بهم بستنی بدی خخخخخخخخخخخخخخخخخخ

    خیلی خوشحال شدم دارم اشک شوق برات میریزم باور کن

    1. Kosarbayat398

      Kosarbayat398

      @zeynab29 فدات عزیزم ممنون مدرسه میدم بستنی

  8. zeynab29

    بزار من اون مهتا رو ببینم
  9. zeynab29

    خیلی بی تر ادبی خیلی بی تر ادبیاااااا بزنمت؟نه بگو بزنمت؟ اقااااااااا چرا من عاشق رمانتم اگه ازدواج کردم میخوام رمانت رو سر جهازیم ببرم خخخخخخخخخخ همیشه شاد و قلمت اینجوریییییی که الان هس چون من عاشقشم موفق باشی بی تر ادب
  10. zeynab29

    اقا اقا منم هستما سلامت برای من کو؟
  11. zeynab29

    اولا ممنونم دوما وروجک خودتی سوما مرسی
  12. بسم‌الله الرحمن الرحیم نام رمان: قربانی انتقام ژانر: عاشقانه، پلیسی ، غمگین، جنایی و درام. نام نویسندگان: کوثر بیات و زینب بدری همایون هدف از نوشتن: نشان دادن جلوه های بد انتقام، پرداختن به مشکلات جرم قصاص ، ارائه مشکلات زندانیان ساعت پارت گذاری: هفته‌ای سه پارت خلاصه: پسری که به سنگ بدلش کرده‌اند. او فقط به خاطر یک‌چیزی برگشته است! آن‌هم چیزی جزء انتقام نیست و نخواهد بود. ولی او می خواهد چگونه انتقام بگیرد؟از چه کسانی و به خاطر چه چیزی؟ مقدمه: آیا واژه‌ی انتقام را شنیده‌اید؟ انتقام واژه‌ی عجیبی است، از قدیم گفته‌اند: عشق انسان را کور می‌کند، اما به نظر من این انتقام است که چشم و دل انسان را کور می‌کند؛ حس انتقام آن‌قدر بی‌رحم است که تو را وادار می‌کند از عشق خودت بگذری، آری! انتقام همان حس جدال، تنفر و هوس است که اگر به دلت بیفتد زندگی‌ات با یک‌عمر تباهی و حسرت می گذر. آتش انتقام که در دلت شعله‌ور شود؛ باید با تمام قدرت پا روی احساست، عشقت و آرمان‌هایت بگذاری و این آتش انتقام حتی خودت را هم به آتش می‌کشد.  👇 لینک نقد👇 رمان قربانی انتقام
  13. کوثر علوم بخونیم؟اخه فردا طرح مدام داریم

  14. zeynab29

    ممنونم ملکه بد خخخخخخخخخخخخخخخ نه ملکه ناناز
  15. zeynab29

    خخخخ اره
  16. zeynab29

    12😓
  17. zeynab29

    قانون : اینجا هر کی میاد باید لایک حالا بزن بریم
  18. کوثر کوثر

    به دادم برس دستم به اون دامنت نه تو که دامن نمیپوشی حالا هر چی

    کوثر یادته تو اینستا تو ازم پرسیدی معدلت چند شده؟من بهت چی گفتم؟

    واییییییی کارنامه هشتمم گم شده

    1. Kosarbayat398

      Kosarbayat398

      @zeynab29 نه زینب بخدا یادم نیس

    2. zeynab29

      zeynab29

      پاک کردی اس رو؟

  19. zeynab29

    خیلیییییییییییییییییییییییی خوشحالم
  20. zeynab29

    @fariba.m7
  21. zeynab29

    ?عزیزان من خواهران من برادران من اصلا خولو چلای من♥️ بیاین به من کمک کنین تا یه رمان خوب بنویسم باشه یه رمان نوشتم که فقط چهار پارته بیاین یه امدادرسانی بکنین دیگه اسم رمانم یه خوش شانسی?♥️ ?
  22. zeynab29

    چشم حتما
×