رفتن به مطلب

nima.slm00

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    82
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد nima.slm00 در 6 اردیبهشت

nima.slm00 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

439 Excellent

درباره nima.slm00

  • درجه
    🌟🌟🌟

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,334 بازدید کننده نمایه
  1. nima.slm00

    چشم
  2. nima.slm00

    *اهل کاشانم* تكه ناني دارم ، خرده هوشي‌، سر سوزن ذوقي‌. مادري دارم ، بهتر از برگ درخت‌. دوستاني ، بهتر از آب روان‌. و خدايي كه در اين نزديكي است‌: لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند. روي آگاهي آب‌، روي قانون گياه‌. من مسلمانم‌. قبله ام يك گل سرخ‌. جانمازم چشمه‌، مهرم نور. دشت سجاده من‌. من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم‌. در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف‌. سنگ از پشت نمازم پيداست‌: همه ذرات نمازم متبلور شده است‌. من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو. من نمازم را پي«تكبيره الاحرام» علف مي خوانم‌، پي «قد قامت» موج‌. كعبه ام بر لب آب ، كعبه ام زير اقاقي هاست‌. كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهر به شهر. «حجر الاسو د» من روشني باغچه است‌. اهل كاشانم‌. پيشه ام نقاشي است‌: گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود. چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است‌. خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است‌. اهل كاشانم نسبم شايد برسد به گياهي در هند، به سفالينه اي از خاك " سيلك " . نسبم شايد، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد. پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف‌، پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ، پدرم پشت زمان ها مرده است‌. پدرم وقتي مرد. آسمان آبي بود، مادرم بي خبر از خواب پريد، خواهرم زيبا شد. پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند. مرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه مي خواهي ؟ من از او پرسيدم : دل خوش سيري چند؟ پدرم نقاشي مي كرد. تار هم مي ساخت‌، تار هم مي زد. خط خوبي هم داشت‌. باغ ما در طرف سايه دانايي بود. باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه‌، باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آينه بود. باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود. ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب‌. آب بي فلسفه مي خوردم‌. توت بي دانش مي چيدم‌. تا اناري تركي برميداشت‌، دست فواره خواهش مي شد. تا چلويي مي خواند، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت‌. گاه تنهايي‌، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد. شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت‌. فكر ،بازي مي كرد. زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار. زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود، يك بغل آزادي بود. زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود. طفل ، پاورچين پاورچين‌، دور شد كم كم در كوچه سنجاقك ها. بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون دلم از غربت سنجاقك پر. من به مهماني دنيا رفتم‌: من به دشت اندوه‌، من به باغ عرفان‌، من به ايوان چراغاني دانش رفتم‌. رفتم از پله مذهب بالا. تا ته كوچه شك ، تا هواي خنك استغنا، تا شب خيس محبت رفتم‌. من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق‌. رفتم‌، رفتم تا زن‌، تا چراغ لذت‌، تا سكوت خواهش‌، تا صداي پر تنهايي‌. چيزهايي ديدم در روي زمين‌: كودكي ديم‌، ماه را بو مي كرد. قفسي بي در ديدم كه در آن‌، روشني پرپر مي زد. نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت‌. من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوفت‌. ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي بود، دوري شبنم بود، كاسه داغ محبت بود. من گدايي ديدم‌، در به در مي رفت آواز چكاوك مي خواست و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز. بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد. من الاغي ديدم‌، ينجه را مي فهميد. در چراگاه «نصيحت» گاوي ديدم سير. شاعري ديدم هنگام خطاب‌، به گل سوسن مي گفت: «شما» من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور. كاغذي ديدم ، از جنس بهار، موزه اي ديدم دور از سبزه‌، مسجدي دور از آب‌. سر بالين فقيهي نوميد، كوزه اي ديدم لبريز سوال‌. قاطري ديدم بارش«انشا» اشتري ديدم بارش سبد خالي« پند و امثال.» عارفي ديدم بارش «تننا ها يا هو.» من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد. من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت . من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.) من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد. و هواپيمايي‌، كه در آن اوج هزاران پايي خاك از شيشه آن پيدا بود: كاكل پوپك ، خال هاي پر پروانه‌، عكس غوكي در حوض و عبور مگس از كوچه تنهايي‌. خواهش روشن يك گنجشك‌، وقتي از روي چناري به زمين مي آيد. و بلوغ خورشيد. و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح‌. پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت‌. پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت‌. پله هايي كه به قانون فساد گل سرخ و به ادراك رياضي حيات‌، پله هايي كه به بام اشراق‌، پله هايي كه به سكوي تجلي مي رفت‌. مادرم آن پايين استكان ها را در خاطره شط مي شست‌. شهر پيدا بود: رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ‌. سقف بي كفتر صدها اتوبوس‌. گل فروشي گل هايش را مي كرد حراج‌. در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي مي بست‌. پسري سنگ به ديوار دبستان مي زد. كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد. و بزي از «خزر» نقشه جغرافي ، آب مي خورد. بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب‌. چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب‌، اسب در حسرت خوابيدن گاري چي ، مرد گاري چي در حسرت مرگ‌. عشق پيدا بود ، موج پيدا بود. برف پيدا بود ، دوستي پيدا بود. كلمه پيدا بود. آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب‌. سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون‌. سمت مرطوب حيات‌. شرق اندوه نهاد بشري‌. فصل ول گردي در كوچه زن‌. بوي تنهايي در كوچه فصل‌. دست تابستان يك بادبزن پيدا بود. سفر دانه به گل . سفر پيچك اين خانه به آن خانه‌. سفر ماه به حوض‌. فوران گل حسرت از خاك‌. ريزش تاك جوان از ديوار. بارش شبنم روي پل خواب‌. پرش شادي از خندق مرگ‌. گذر حادثه از پشت كلام‌. جنگ يك روزنه با خواهش نور. جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد. جنگ تنهايي با يك آواز. جنگ زيبايي گلابي ها با خالي يك زنبيل‌. جنگ خونين انار و دندان‌. جنگ «نازي» ها با ساقه ناز. جنگ طوطي و فصاحت با هم‌. جنگ پيشاني با سردي مهر. حمله كاشي مسجد به سجود. حمله باد به معراج حباب صابون‌. حمله لشگر پروانه به برنامه ' دفع آفات ' . حمله دسته سنجاقك‌، به صف كارگر ' لوله كشي ' . حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي‌. حمله واژه به فك شاعر. فتح يك قرن به دست يك شعر. فتح يك باغ به دست يك سار. فتح يك كوچه به دست دو سلام‌. فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سواري چوبي‌. فتح يك عيد به دست دو عروسك ، يك توپ‌. قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر. قتل يك قصه سر كوچه خواب . قتل يك غصه به دستور سرود. قتل يك مهتاب به فرمان نيون‌. قتل يك بيد به دست «دولت.» قتل يك شاعر افسرده به دست گل يخ‌. همه روي زمين پيدا بود: نظم در كوچه يونان مي رفت‌. جغد در «باغ معلق» مي خواند. باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به خاور مي راند. روي درياچه آرام «نگين» ، قايقي گل مي برد. در بنارس سر هر كرچه چراغي ابدي روشن بود. مردمان را ديدم‌. شهرها را ديدم‌. دشت ها را، كوه ها را ديدم‌. آب را ديدم ، خاك را ديدم‌. نور و ظلمت را ديدم‌. و گياهان را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم‌. جانور را در نور ، جانور را در ظلمت ديدم‌. و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم‌. اهل كاشانم‌، اما شهر من كاشان نيست‌. شهر من گم شده است‌. من با تاب ، من با تب خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام‌. من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم‌. من صداي نفس باغچه را مي شنوم‌. و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد. و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت‌، عطسه آب از هر رخنه سنگ ، چكچك چلچله از سقف بهار. و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي‌. و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق‌، متراكم شدن ذوق پريدن در بال و ترك خوردن خودداري روح‌. من صداي قدم خواهش را مي شنوم و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ‌، ضربان سحر چاه كبوترها، تپش قلب شب آدينه‌، جريان گل ميخك در فكر، شيهه پاك حقيقت از دور. من صداي وزش ماده را مي شنوم و صداي ، كفش ايمان را در كوچه شوق‌. و صداي باران را، روي پلك تر عشق‌، روي موسيقي غمناك بلوغ‌، روي آواز انارستان ها. و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب‌، پاره پاره شدن كاغذ زيبايي‌، پر و خالي شدن كاسه غربت از باد. من به آغاز زمين نزديكم‌. نبض گل ها را مي گيرم‌. آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب‌، عادت سبز درخت‌. روح من در جهت تازه اشيا جاري است . روح من كم سال است‌. روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد. روح من بيكار است‌: قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد. روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد. من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن‌. من نديدم بيدي‌، سايه اش را بفروشد به زمين‌. رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ‌. هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد. بوته خشخاشي‌، شست و شو داده مرا در سيلان بودن‌. مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم‌. مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن‌. مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم‌. مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم‌. مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي‌. تا بخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تكثير. من به سيبي خوشنودم و به بوييدن يك بوته بابونه‌. من به يك آينه‌، يك بستگي پاك قناعت دارم‌. من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد. و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند. من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم‌، رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را. خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد، سار كي مي آيد، كبك كي مي خواند، باز كي مي ميرد، ماه در خواب بيابان چيست ، مرگ در ساقه خواهش و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي‌. زندگي رسم خوشايندي است‌. زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ‌، پرشي دارد اندازه عشق‌. زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود. زندگي جذبه دستي است كه مي چيند. زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است‌. زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره‌. زندگي تجربه شب پره در تاريكي است‌. زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد. زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد. زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست‌. خبر رفتن موشك به فضا، لمس تنهايي «ماه» ، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر. زندگي شستن يك بشقاب است‌. زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است‌. زندگي «مجذور» آينه است‌. زندگي گل به «توان» ابديت‌، زندگي «ضرب» زمين در ضربان دل ما، زندگي « هندسه» ساده و يكسان نفسهاست‌. هر كجا هستم ، باشم‌، آسمان مال من است‌. پنجره‌، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است‌. چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت؟ من نمي دانم كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست‌. و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست‌. گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست‌، جور ديگر بايد ديد. واژه ها را بايد شست . واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد. چترها را بايد بست‌. زير باران بايد رفت‌. فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد. با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت‌. دوست را، زير باران بايد ديد. عشق را، زير باران بايد جست‌. زير باران بايد بازي كرد. زير باران بايد چيز نوشت‌، حرف زد، نيلوفر كاشت زندگي تر شدن پي در پي ، زندگي آب تني كردن در حوضچه «اكنون» است‌. رخت ها را بكنيم‌: آب در يك قدمي است‌. روشني را بچشيم‌. شب يك دهكده را وزن كنيم‌، خواب يك آهو را. گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم‌. روي قانون چمن پا نگذاريم‌. در موستان گره ذايقه را باز كنيم‌. و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد. و نگوييم كه شب چيز بدي است‌. و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ‌. و بياريم سبد ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز. صبح ها نان و پنيرك بخوريم‌. و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام‌. و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت‌. و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند. و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد. و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون‌. و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت‌. و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت‌. و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت‌. و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد. و بدانيم كه پيش از مرجان خلايي بود در انديشه درياها.
  3. nima.slm00

    سلام دوستان. از این به بعد قصد دارم هرچند وقت یک بار براتون شعرهای سهراب سپهری رو بذارم. امیدوارم خوشتون بیاد
  4. چرا وقتی تازه حس بهتر بودن میکنم 

     همه چی جلوم  باز روشن میشه؟ 

     چرا وقتی پامو میذارم تو اتاقی که قبلا وقتی میومدی پیشم باید آخرین یادگاریت رو ببینم؟ 

     چرا آخه؟  یک ماه من دنبال اون فلش میگشتم و تو با لجبازی تمام تو همون اتاق قایمش کرده بودی تا نتونم ازت بگیرمش. 

     میگفتی من این فلشو دوست دارم و بهت نمیدم 

    و من میگفتم برات همین مدلیشو میخرم 

    و تو با لجبازی پاتو میکوبیدی رو زمین و میگفتی 

    نه همینو میخوام 

     و آخرش کار خودتو کردی و از تو کیفم برداشتیش 

     اما ای کاش جاش نمیذاشتی 

     کاش  بعد 3 ماه پیداش نمیکردم 

    ای کاش ای کاش

  5. حالا که باید باشی نیستی . همونی که ادعا میکردی حواست بهم هست . حواس خدا با من نی میخوای بنده اش با من باشه ؟ هههه. 

    1. nima.slm00

      nima.slm00

      جز سکوت حرفی ندارم که بزنم. 

      شرمندم 

    2. mahsa

      mahsa

      دشمنت شرمنده . هیچوقت نه شرمندگیت رو خواستم نه میخوام . فکرش نباش . خوش باشی . 

  6. دلتنگی 

       واژه عجیبیه که 

    اینروزا بد گریبانم رو گرفته 

       و داره همینطور منو تو مرداب بیتفاوتی و نخواستن و نتونستن فرو میبره 

    1. سودا

      سودا

      دلتنگی از جنس خرده شیشه های فرورفته در قلبم

    2. ihawni

      ihawni

      تموم میشه بابایی

    3. f.sh.82
  7. nima.slm00

  8. برگرد 

    عاشقترین همدم 

    آخر چگونه از خیالت بگذرم؟ 

    برگرد و غمگینم مکن 

     شبها

    ای آخرین رویا 

    من بی تو از رویای خود تنهاترم 

    تنهاتر از اینم مکن 

     مرا بگیر آتشم بزنو 

    جان بده به منو 

    در سپیده جان 

    روشن باش 

    مرا ببین ای که بی تو منم 

    بی تو میشکنم 

    هی تمام جهان 

    با من باش 

    شمع توام 

    تو ببین 

    در اشکم بنشین 

    ای روشنای جهان 

    رو رو به سایه مکن 

    بی من مرو به سفر 

    *آخرین رویا -علی زندوکیلی*

  9. nima.slm00

    تو و هم نوعات ثابت شده این و هیچ نیازی به اثبات ندارین. اونی که وجود توانای شما ها رو نمیبینه نابیناست منی که از نزدیک وجود یه آسیب دیده بینایی رو حس کردم و میکنم از هوش سرشار و توانایی بالاش باخبرم
  10. nima.slm00

    ماشالله
  11. nima.slm00

    من هم هستم میتونید ازم سوال بپرسین
  12.  ای تو پروانه ,من چو شمعم که ازرفتن تو بسوزم

     رفته ای بی من ای بی وفا تو چه آورده ای به روزم

    بی خبر رفته ای و خبر از دل  بی قرارم نداری

    آتشم میزند این تب عاشقی ,این غم بی قراری

      بی قرارم نگارم, تیره شد روزگارم , ابری ام همچو باران, کجایی ای جان که طاقت ندارم

     

    http://s9.picofile.com/file/8340329042/Ehaam_Negar_MyManotoMusic_.mp3.html

     

    1. maede._.tz

      maede._.tz

      وایییییییییی من عاشق ایهاممم :)))

    2. f.sh.82

      f.sh.82

      بسیار زیبا

  13. سلام دوستای خوبم. 

    راستش دیدم بخوام به تک تکتون پیام و بدم و ازتون خداحافظی کنم خیلی طول میکشه پس ترجیح دادم تو همین پست یه خداحافظی جمع و جور داشته باشم. 

    میخوام برم نمیدونم چه اندازه طول میکشه. "یه ساعت,یه روز ,یه هفته,یه ماه ,یه سال و یا...."

    نمیدونم الان یه حسی مجبورم میکنه که این پیام رو بنویسم. فقط میخوام بگم مرسی که بودین و تا حالا منو در کنار خودتون پذیرفتین.

    @mahsa

    ممنون که بودی مامان پریوش. تو قدیمی ترین دوست و همراهم تو این مدت بودی و عذر میخوام که اینطور دارم میرم و مطمئنم که از دستم ناراحت میشی. شرمندم 

    @Hani.ks

    دختر نازم مرسی که تا حالا این بابای تخس و لجباز رو تحمل کردی. 

     @Roya_m 

    نوه خانم دست شما هم درد نکنه که بهم قرصام رو یاد آوری کردی و نذاشتی بیشتر از این درد بکشم. هرچی بدی ازم دیدی ببخش 

     @M-DARK  

    داداش خوبم مرسی که بودی و هستی 

      @Mhds142 

     @parand parnian 

    @sheida 

    @shadi_khazeni 

    خواهرای خوبم حلالم کنین میدونم اصلا داداش خوبی براتون نبودم. 

    و دوستانی که میدونم بیشتر از اینی هستن که نام میبرم ولی خب الان اونایی که یادمه مقدمن.خخخ  

    @Helen 

    @samanehaminian69 

     @ZHILA 

    @zhrw._.ms 

    @f.sh.82 

    ببخشین هر چی بودم و نبودم رو  

    دوست دارتون 

    @nima.slm00

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 5
    2. Helen
    3. maryam78

      maryam78

      هی آقا پسره که باهات قهرم 

      خیلی سنگدلی ها 

      اینهمه آدم بخاطر تو ناراحت بودن و حالا جنابعالی با تموم بیرحمیت میگی خداحافظ؟ 

      پسره.... 

    4. f.sh.82

      f.sh.82

      دوست...من

  14. nima.slm00

    اوین,هانی,حنا,هلن و... از همتون ممنونم شما هم بهترین ها برام بودین تو انجمن
  15. دلم تنگ است 

    برای لحظه ای دیدن چشمان پر از امیدت 

    دلم تنگ است برای به زبان آوردن " میدونی که فقط خودم میتونم درکت کنم" 

    راست میگویند که نباید از غریبه انتظار درک شدن داشته باشی 

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. سودا

      سودا

      درک کردن سخته وقتی به درک میکنن ادمو

    3. maryam78

      maryam78

      میدونی؟ 

      درک نشدن رو با تموم وجودم چشیدم. 

    4. f.sh.82

      f.sh.82

      هیچکی نمیتونه درکت کنه!

      همش لافه

×