رفتن به مطلب

nima.slm00

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    238
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد nima.slm00 در 10 دی 1397

nima.slm00 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,407 Excellent😃😃😃😃

درباره nima.slm00

  • درجه
    💚💚💚💚💚
  • تاریخ تولد 29 اسفند 1374

آخرین بازدید کنندگان نمایه

5,565 بازدید کننده نمایه
  1. nima.slm00

    عجب "یکی از همون تیکه کلامی که ازش استفاده کرده بودی.
  2.   به بعضیا باید گفت

     این همه از بدی هام گفتی قبول ..

     حالا یه دونه از خوبی هامم بگو

     ببینم اصلا یادت مونده نمک نشناس؟

     

    1. دلداده
    2. Nafas70

      Nafas70

      حرفش درسته واقعا

       

  3.  درد این جاست

     دلمان را به هرکه خوش کردیم

     روزگارمان را سیاه کرد...

  4. ببار بارون؛ ببار غم دارم امشب 

     مثِ خاک کویر تب دارم امشب 

     ببار بارون؛ به جون نیمه جونم 

     ببار بارون؛ که هم رنگ جنونم 

     ببار بارون؛ دلم ماتم گرفته 

    صدای خوندنم رو غم گرفته 

     ببار بارون؛ که من داغونم امشب

    رفیق ساقی و مِی خونه م امشب 

     ببار بارون؛ که من ویرونم امشب 

    مثِ دیوونه ها حیرونم امشب 

     

  5. nima.slm00

    سلام دوردونه. مرسی که وقتت رو برام میذاری. چشم به نکاتی که گفتی حتما دقت می کنم. خخ نقشم کن ببینم بچه پررو. بازم مرسی
  6. nima.slm00

    سلام پارت های جالبی بود. توصیفاتت به حدی زیبان که به راحتی می تونی خودت رو تو موقعیت داستان تصور کنی. عالیه. فقط یه دوتا دونه مشکل دیدم که فکر کنم گفتنش خالی از لطف نیست. بانوانی بسیار زیبارو ،با صورت هایی درخشان و چشمانی نافذ که گیسوان کمند آنان چشم ها رو خیره می ساخت "چشم ها را" شاه آنتوان به سرعت از اسب پایین پرید و به سمت آرماندا با قدم هایی تند شتاب کرد "شتافت" موفق باشی
  7. nima.slm00

    پارت هشتم امیرعلی، آفتاب و سهیل، هرسه دور میز گردی نشسته بودند و آفتاب با شیطنت جواب سر به سر گذاشتن های سهیل را می داد و با ولع بستنی اش را می خورد. _سهیل: امیر باز چی کار کردی که برای منت کشی خواهرت رو آوردی این جا که با یه بستنی سر و ته همه چیز رو هم بیاری؟ آفتاب سریع بستنی اش را قورت داد و با چشم غره گفت: _آفتاب: فکر کردی همه مثل تو بی ادبن که هر روز هر روز اشک آبجیشون رو دربیارن؟ نه آقاااا داداش من این مدلیا نیست. زبانش را برای سهیل در آورد و باز مشغول بستنی اش شد. سهیل اول با بهت و بعد با خنده به او خیره شد و گفت: _سهیل:ماشالله هزار ماشالله مثل داداشت از زبون کم نیاری؟ الحق خواهر همین بچه پررویی. اخم های امیر به صورت تصنعی درهم رفت؛ مشتی نثار بازوِ تپل سهیل کرد و گفت: +: دهنت رو ببند تا دوتایی با هم نبستیمش. اون موقع که داشتن به ما زبون می دادن تو دنبال یللی تللیت بودی جناب. سهیل با خنده دست هایش را به صورت تسلیم بالا برد؛ آفتاب و امیر چشمکی به هم زدند و خندیدند. _سهیل: شما دوتا که میاین این جا من اون روز شش کیلو وزن کم می کنم. امیر با خنده قاشق حاوی بستنی را به دهان گذاشت و قورتش داد. +: پس خانم فرجی باید برن به جون ما دعا کنن که پسرش از این حالت در میاد. و به هیکل تپل سهیل اشاره کرد. این بار هرسه خندیدند؛ سکوت میانشان حکم فرما شد تا این که آفتاب برای شستن دستش از پشت میز بلند شد و به سمت سرویس رفت؛ سهیل دوباره به حرف آمد. لحنش جدی و نگران بود. _سهیل: آفتاب کی عمل داره؟ امیرعلی دست هایش را طبق معمول در زمان های کلافگی در هم گره زد و مطابق با آن میان ابرو هایش هم گره کوری خورد و گفت: +: هفته دیگه. _سهیل: اهان... به نظر روحیه ش خوبه... خوب می شه دیگه؟ پوزخندی کنج لب های امیر نشست و دستی به صورتش کشید و گفت: +: نه روحیه ش قوی نیست فقط داره تظاهر می کنه تا ما رو نگران نکنه.... فکر می کنه می تونه گولمون بزنه... نمی دونم دکترا هم امیدوارن و هم نه. نگاه سهیل به سمت سرویس افتاد و آفتاب را دید که از آن خارج شد. با ایما و اشاره به امیرعلی فهماند که دیگر حرفی نزند؛ امیرعلی چشم هایش را به معنی فهمیدن یک بار بست و دیگر چیزی نگفت. آفتاب با رنگی پریده و بی حالی به سمت امیرعلی رفت و آرام گفت: _آفتاب: داداش بریم؟ نگاه نگران سهیل و امیرعلی روی صورتش ثابت ماند و امیرعلی از جا برخاست و رو به سهیل گفت: +:مرسی داداش...بابت همه چی ممنون. سهیل هم از جا بلند شد؛ با امیرعلی و آفتاب دست داد و جواب امیر علی را با «خواهش می کنم...کاری نکردمی» داد. بعد از آن که پول بستنی ها را حساب کرد؛ دست یخ زده آفتاب را در دست گرفت و هردو با هم از کافی شاپ خارج شدند.
  8. nima.slm00

    سلام خواهش می کنم. من تنها وظیفم رو انجام دادم. فضاسازی همون ترسیم درست حوادث، چیدن و نظم دادن به اونهاست. حوادث یه کم پراکنده بودن و گیج کننده. می دونم می خواین یه حالت گنگی رو به داستان ببخشین ولی یه کم دقت بیشتر هم می تونه حالت گنگی رو حفظ کنه و نه خواننده رو گیج کنه. اگر خواننده رمانی رو بخونه ولی نتونه درکش کنه اون رو کنار می ذاره. شما باید فاصله، زمان و نظم بین حوادث رو به طوری رعایت کنید که قابل لمس باشه. یه نکته دیگه ای که باید بگم این بود که یه چند جا متوجه شدم شما کلماتی که به «د، ذ؛ ر؛ ز؛ ژ، و، ا» ختم می شن رو به کلمه بعدیش چسبوندین. لطفا این موضوع رو رعایت کنید و فاصله بین کلمات رو حتما بذارین. امیدوارم تونسته باشم قصدم رو برسونم. موفق باشین
  9. nima.slm00

    به نام حق نقد رمان اروند سلام اسم رمان : اسم رمانتون زیباست.آفرین. خلاصه: خلاصه رمان شما متاسفانه مناسب نیست. "خلاصه باید یه توضیح کلی درمورد رمانتون باشه تا به خواننده حق انتخاب بده. خلاصه رمان به طوری شناسنامه یه رمانه و باید مشخص کنه این رمان در چه مورد هستش." مقدمه : مقدمه تون زیبا بود و آفرین. شروع داستان: شروع خوبی داشتین ولی خب می تونستین قوی تر از این شروع کنین. جلد: جلد رمانتون زیبا و مناسب بود. باورپذيرى داستان: تو این بخش هم خوب عمل کردین. ژانر : ژانرهای انتخابیتون درست بوده آفرین ايده: ایده نویی داشتین و تبریک می گم. سير رمان: سیر رمانتون خوب بوده ولی یه مشکلاتی توش بود که پایین تر تو قسمت فضا سازی بیشتر توضیح می دم شخصيت پردازى: شخصیت پردازی هاتون خوب بوده آفرین. ديالوگ و مونولوگ: دیالوگ هاتون به اندازه و خوب بودن ولی تو مونولوگ ها کم کاری کردین. مونولوگ داشتین ولی چندان دلنشین نبودن. مونولوگ ها حس رو بیشتر انتقال می دن و شما با توصیفات و استفاده از آرایه های ادبی زیبا می تونین از پسش بربیاین. توصيفات: شما به جز توصیف تیپ و چهره اشخاص توصیف چندان زیادی نداشتین. به طوری می خواستین این ضعف رو بپوشونین ولی خب زیاد موفق نبودین . "توصیف حالات، رفتار؛ مکان و زمان از واجبات یه نوشته زیباست" فضاسازى در داستان : ریتم، چینش و نظم بین اتفاقات و حوادث زیاد ماهرانه نبوده. حوادث خوبی رو چیده بودین ولی متاسفانه نتونسته بودین با زیرکی بست بدینشون. رعايت كردن لحن نوشتارى: متاسفانه این بخش چندان رعایت نشده بود. شما هم لحن نوشتاری و هم لحن عامیانه رو توی رمان به کار بردین ولی به درستی نتونستین اینکار رو پیش ببرین. "لحن نوشتاری برای مونولوگ ها زیباست؛ ولی لحن عامیانه برای دیالوگ ها. شما این دو لحن رو نتونستین به جا به کار بگیرین" لطفا اگه قراره به صورت "نوشتاری/ادبی/معیار" بنویسین، از "را" استفاده کنین و اگر قصدتون به صورت "عامیانه/گفتاری" هستش از "رو" استفاده کنید. علائم نگارشى و غلط املايى: علائم نگارشی تا حدودی رعایت شده بود. ولی من چندجا متوجه شدم که شما به جای علامت "." ، از علامت "!" استفاده می کنید. زمانی که جمله ای تموم شده؛ شما باید با نقطه پایانش رو اعلام کنین. لطفا برای جدا کردن زمان حوادث، از * استفاده کنید.لطفا توی پارت اول گوینده رو مشخص کنید. "مهرسا" . در ضمن لطفا قبل نوشتن هر دیالوگ، از علائمی مثل:"-:، _:، +:،" بهره ببرین. برای مثال:"_مانی:" لطفا زمانی که خود راوی "اول شخص" صاحب دیالوگه، اسمش رو قبل این علامت ها دیگه نیارین و فقط یه علامت برای دیالوگ بذارین. مثل:"_: نخیر ، اگه تو سرصبحی صدای اون تلوزیون کوفتی رو انقدر زیاد نمی کردی ، منم بیدار نمی شدم ،این اتفاقا هم نمی افتاد !" غلط املایی شما بیشتر تو این کلمه بود. "غرولند" که شما "غرلند" نوشته بودین. لطفا موقع تایپ اشتباهات تایپیتون رو کم کنین.ممنون. لطفا افعال رو جدا بنویسین. "میگه=می گه" کلماتی مثل :"یکم=یه کم- اینکه=این که" رو هم طرز نوشتاریشون رو رعایت کنید. یه بار دیگه علائمی که برای نگارش یه رمان واجبه رو این جا نام می برم. ".- ؛- ؛- !- ؟- «»- *- و..." نكات اخلاقى : این بخش رعایت شده بود. آفرین شرع و قانون اسلام : رعایت شده بود. تكرار كلمات: کلماتی که تکرار شده باشه رو ندیدم. ولی افعال زیادی چندبار پشت سرهم تکرار شدن. می دونم پیدا کردن افعالی که یه منظور رو برسونن سخته ولی می تونیم با کمی دقت از تکرر افعال جلوگیری کنیم. رعايت نكردن فعل و فاعل در جمله: بعضی جاها این قسمت رعایت نشده و با کمی دقت می تونید این رو هم حل کنید. رعايت هدف سازى پارت ها: این قسمت رعایت شده. آفرین. نثر: همون طور که بالا گفتم معلوم نیست نثر شما عامیانه "گفتاری"یا معیار"ادبی" هستش. نثر عامیانه کاملا به طور گفتاری و عادی نوشته می شه و ادبی هم که مطمئنا خودتون می دونید. شما تو این قسمت دقت نکردین. بذارید مثال بزنم براتون." مانی غمگین نگاهم می کنه ، کلافه دستش را به ته ریش می کشد ، وکنارم می نشیند " عامیانه " مانی غمگین نگاهم می کنه؛ کلافه دستش رو به ته ریشش می کشه و کنارم می شینه." معیار " مانی غمگین نگاهم می کند؛ کلافه دستش را به ته ریشش می کشد و کنارم می نشیند" این اشتباه رو تو همه پارت ها تکرار کردین متاسفانه. اگر دقت کنین تو این مثال ها استفاده علائم نگارش رو هم بهش اشاره کردم. امیدوارم نقدم، نقدی سازنده بوده باشه. اگر سوالی، حرفی، نظری داشتین من برای کمک و پاسخگویی هستم. موفق باشین. گروه ناظران و نقد سایت نودهشتیا @nima.slm00
  10. nima.slm00

    اشکال نداره پیش میاد خواهش می کنم
  11. می شه دو دقیقه بیای چتروم.

     یه سوال داشتم.ممنون

  12. nima.slm00

    فکر کنم تو پارت یکی مونده به آخری بود که نوشته بودی قرلد احتمالا اشتباه تایپی بود. نه تو سیر مشکلی ندیدم.
  13. nima.slm00

    راستی هانی کلمه قلدر رو اشتباه نوشته بودی
  14. nima.slm00

    سلام پارت های جدید قشنگ بودن و بدبخت نریمان و ریتا. مشکل زیادی تو پارت هات ندیدم جز چندتا اشتباه تایپی فقط یه نکته. مضحکه با مضحکِ کاملا معنی جداگونه دارن. باید تو جمله ت می نوشتی مضحکِ مضحک مضحکه به معنی کسیِ که مورد خنده و تمسخر قرار گرفته باشه. درضمن چیشد رو باید چی شد بنویسی. این دوتا کلمه کاملا از هم جدان. خب همینا توجه م رو جلب کرده بود و غیر این مشکلی ندیدم موفق باشی هانی جان
  15. nima.slm00

    سلام خیلی خوب بودن. غیر قابل پیش بینی و شوک برانگیز. من به شخصه غافلگیر شدم. آفرین. خب یه چندتا نکته بود که مثل همیشه پایین بهش اشاره می کنم. بازم تبریک می گم. *** 53 با ناراحتی از او روی بر می گردانم و چشم هایم می بندم. "چشم هایم را می بندم" قلبم سرزنشم کند و عقلم نیز تصدیقش می کند "می کند" 55 به مردان درشت هیکل نشسته در رو به رویم خیره می شوم. گویا آنان از نگاه کردنم هم، عارشان می شوند "عارشان می شود." درد می کند دلم، "دلم درد می کند" "فعل و فاعل باید تو جایگاه خودشون باشن" -خدا؟ اصلا می شنوی صدامو؟ می بینی منو؟ خدا من به تو پناه آوردم، چرا کمکم نمی کنی؟ چرا دستم را نمی گیری؟ "دستم رو " یه سری مشکلات تایپی داشتی تو همه پارت ها که چندان مهم نیست و خب طبیعیه. من فقط درستشون رو این جا می نویسم. بی رحمانه چشمانش محکوم و...
×