رفتن به مطلب

roya_k

✨کاربر ویژه✨
  • تعداد ارسال ها

    461
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد roya_k در 1 آبان

roya_k یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

726 Excellent

درباره roya_k

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

749 بازدید کننده نمایه
  1. roya_k

    نگاهی دیگر/پارت پانزدهم نگاهی به لباسای زشتم که تو تنم زار میزد انداختم...یه شلوار چسبون زرد براق با نوارای ریز آبی و نارنجی و ... و یه پیراهن بلند به همراه چادر گل درشت که روی زمین رهاش کرده بودم چقده تو دل برو شیک به به ! تا حالا بندر عباس نیومده بودم اصلا تا حالا جنوب نیومده بودم ... همه میان اینجا گردش و تفریح در سواحل قناری بعد ما رو باش عین اسرا افتادیم تو یک اتاق تنگ و گرم و تاریک...باز خدا رو شکر احتمالا اوایل بهاره زیاد گرماش شدید نیست واسه خودم داشتم مگاسای توی اتاقو میپروندم و فکرای چرت و پرت میکردم...خب حالا که ارشام نیست رادوین میاد منو میبره میفروشه...بعد از پولایی که حاصل فروختن منه واسه خودش ماشین مدل بالا میخره بعدم میره پیش ارشام میگه آیی کجایی که داآشتو ..نه...خواهرتو کشتن! اتاقو نگا تروخدا خالی اه خو من حوصلم سر میره که ... در همون لحظه مگسی از جلوی چشمام رد شد که کف دوتا دستمو محکم بهم کوبیدم..فکر نمیکردم بکشمش اما وقتی دستمو باز کردم دیدم بله؛مگسه له شده و خونشم پاشیده این ور اونور دستم...با احترام پیکر مقدس و جان گدازشو برداشتم و خودم رو برای مراسم تشیع جنازه اماده کردم. همونطور که میبردمش پیش لونه ی مورچه ها یه صدایی شنیدم،صدای جیرجیرک بود؟! خوب که گوش کردم دیدم نه بیشتر شبیه فس فسه...صدای باحالی بود اما نه تنها قطع نمیشد بلکه نزدیکتر میشد راستش یکم ترسیدم و آب دهنمو با سر و صدا قورت دادم نکنه جنی چیزی باشه یا ابوالفضل من میترسماا اخه از این اتاق نیمه روشن با یه لامپ زرد که در حال پت پته ،و اتاقم که فکر کنم در صد سال گذشته تا حالا کسی جز من توش ساکن نبوده بعیدم نیست جن داشته باشه ! با ترس و اضطراب و پاهای لرزان دستمو به زمین گرفتم تا از جام بلند شم...که دستم به یه چیز نرم برخورد کرد برگردوندن سرم مساوی شد با یه جیغ بنفش... یه مار بزرگ و قهوه ای رنگ زیر دستم داشت میلولید...فورا خودمو به سمت در پرتاب کردم... تا وارد راهرو شدم به هیکل یکی برخوردم و فورا خودمو پشتش مخفی کردم با لکنت گفتم...مار..تو ...اتاقه... و به صورت شخص نگاه کردم...رادوین بود که چشماشو گرد کرده بود و به سمت در شتافت...مار هنوز اونجا بود ولی هیچ واکنشی نشون نمیداد بیچاره فکر کنم لهش کرده بودم که درد داشت و اونطوری به خودش میپیچید... هنوز دست و پاهام از شدت ترس میلرزید و تند تند نفس میکشیدم رادوین با یک حرکت ماهرانه سر و زیر دهان مار رو گرفت و اوردش بالا تن مار دور بازوش حلقه شد ...رادوین سر مار رو به سمت من گرفت و گفت : واسه همین فسقلی اینطوری ترسیدی؟ گفتم:وا،خوبی؟ماره ها.نیش میزنه!...دندون داره این هوا...دهنشو خوب بگیر که گازت نگیره رادوین با هر کلمه ی من در حالی که یک لبخند خبیسانه روی لباش موج میزد جلو میومد .. با ترس گفتم:چیه؟چیکار میخوای بکنی؟ دیدم که اصلا شعورش نمیکشه باهاش با منطق حرف بزنی ،پا گذاشتم به فرار...رادوین بدو من بدو .خیلی آدم خری بود اصلا انگار با یه روانی طرفی . مار گرفته دستش دنبال من میدوئه دیوونه! نگاه تاسف باری بهش انداختم که باعث شد با سرعت بخورم به یک دختری،و باهم نقش بر زمین بشیم... رادوین که از راه رسید با ترس به مار تو دستش نگاهی انداختم که همون دختر با لهجه جنوبیش گفت: اخه چرا جلو پاتو نگاه نمیکنی..نگاهی به نونای خورد شده رو زمین کردم و با صدایی لرزون و بریده بریده گفتم: _ب..ب..خش..ید! نفسی گرفتم و دوباره نگاهم به رادوین افتاد.واقعا بهش نمیخوره آدم حسابی باشه.خیر سرش پلیس این مملکته. دختره در حالی که غر میزد از ما دور شد. رو به راوین گفتم:آقای رادمنش لطف کنین و اون مارو دور نگه دارین. از لحنم تعجب کرد آخه همیشه باهاش خودمونی حرف میزدم. نفسشو فوت کرد و گفت:کی خواست بندازدش روی تو جلوی در بودی دویدم که بیام سریع بندازمش تو شیشه ای چیزی! از کولی بازی ها و خود مهم پنداری هام خجالت کشیدم .واقعا بدجور ضایع شدم اون میخواست مارو بندازه تو شیشه خخ خاک تو سرم منو باش فکر کردم میاد میندازش رو من از روی زمین بلند شدم و در حالی که لباسمو میتکوندم رادوین گفت: _برو تو اتاقتو بیرونم نیا. برو بخواب اصلا تو دلم گفتم ک هه چه خوش خیال !من عمرا تو اون اتاق ماری بخوابم.اصلا چرا من باید حرفای تو رو گوش کنم؟مگه اسیر اوردی؟ ولی مگه جرعت داشتم اینو بگم.ناچار و عصبی به سمت مسیری که رادوین رفته بود راه افتادم.خونه ی عجیبی بود.یه چیزایی تو مایه های بازار سرپوشیده ،اتاق اتاق بود! رفتم جلوی یکی از اتاقا و زیر چشمی از لای در نیمه باز داخلو دید زدم.یه مرد لاغر و دراز در حالی که لم داده بود داشت قلیون میکشید و شدیدا هم بوی میگو خام میداد. راستش از قیافش ترسیدم و عقب گرد کردم.به پشت که چرخیدم با یه اتاق پوشیده از فرش قرمز مواجه شدم،دو نفر داشتن باهم حرف میزدن که یکیشون متوجه من شد و به دیگری سقلمه ای زدو عین ندید بدیدای آنگولایی به من زل زدن و سریع در رو بستن. چه جای عجیبی بود و عجیب تر اینکه چرا این دوتا از من ترسیدن؟ دستم رو روی باند پیچیده شده دور سرم حرکت دادم و سعی کردم بدون نگاه به اتاقای دیگه به راهم ادامه بدم وقتی از اون قفس بیرون اومدم چیزی جز بیابون توجهمو جلب نکرد .مگه ما کجا بودیم؟کدوم روستا میتونست اینقدر بی امکانات باشه؟
  2. roya_k

    هان؟؟؟؟
  3. roya_k

    نگا کردنش یا بازی کردنش؟؟ ب تماشا باشه بازی پرسپولیس باشه ارع میخوام ب بازیم باشه دلم واسه باشگامون تنگ شد بازم میخوام عروسک خرسی؟؟
  4. roya_k

    مخصوصا معلمه ما ایشالااااا خواااب؟
  5. roya_k

    اووف میخوام میخوام زودتر تولدتت بشه؟؟
  6. roya_k

    اراگل
  7. roya_k

    اوه اوه دیر شد شرمندع خب نفره بعدی @maede._.tz
  8. roya_k

    خخخخ هان؟ فهمش در توانم نیس ممنون توله سگ؟؟😀
  9. roya_k

    سلام بر عخشه خودم @meli.km خوب و کامل خودتو معرفی کن چند تا بچه این و چن سالتونه متولده چ ماهی و چ سالی هستی چرا بهت میگن ملی ناک بهترین رمانی ک خوندی چ سبک رمانی و میپسندی دوستات تو انجمن؟ دوست داری تا چن سالگی عمر کنی خنده دار ترین خاطره تو توضیح بده چ کلاسایی جز درسی رفتی تاحالا تصادف کردی؟چطوری؟ عاشق شدی/اسمش؟ رنگ مورد علاقت خواننده مورد علاقت غذایه مورد علاقت تیپت موقع بیرون رفتن ظاهرا چ شکلی هستی عینه تو رمانا چهرتو شرح بدع بدترین اتفاقی ک واست افتاد بهترین روزه زندگیت؟ ی سوتی باحالتو بگوو چن ساعت در روز وقت میزاری برایه درسات و چن ساعت برای گوشیو کامپیوتر خواب میبینی بیشتر چ خوابایی؟؟؟ نظرت راجع ب خصوصیاته بدت خصوصیاته خوبتو بگو نظرت راجع ب من رک و پوست کنده و در اخر تاپیک چطوره صندلیت هنوز داغ نشده؟؟؟
  10. roya_k

    سمیرا
  11. بعضیا تو زندگیت نقش دیوارو بازی میکنن

    نه دوست داری خرابشون کنی ؛ نه میتونی بهشون تکیه بدی … !!!

  12. roya_k

    امین
  13. roya_k

    با تشکر از @Fateme00 نفر بعد @meli.km
  14. roya_k

    خخخخ چون نمیشناسمت میخوام بازم سوال بپرسم به به متولد چ ماهی هستی اسمه دخترت چیه و چن سالشه /شرمنده ها فوضولیه و هزار دردسر/ دوس داشتی اسمت چی بود تا حالا شده فک کنی زندگی بی معنیه اگه اره چرا دوس داری تا چ سنی زندگی کنی اگه مرگت دسته خودت بود ب چ شیوه ای دوست داشتی بمیری عشق از نظرت چ مفهومی داره شب و ب روز ترجیح میدی؟ چن نفرو تو انجمن میشناسی و دوستاتن تا حالا کسیو سر کار گذاشتی؟ یه خاطره ی باحال از خودت تعریف کن دوست داشتنی ترین روزه زندگیت کی بوده چه سبک رمانی رو میپسندی رنگ چشات رنگه موهات؟ چ خصوصیاته بدی داری؟ علم یا ثروت ؟ اگه ی میلیارد داشتی چیکارش میکردی؟ تاپیک خوبه یا بد؟ صندلیت الان داغه؟ مرسی😊 @Fateme00
  15. roya_k

    سلامخ ودتو کاملا معرفی کن پرسپولیسی یا کیسه ای؟ 3. چندتا خواهر برادر داری؟ 4. بچه ی چندمی؟ 5. چه رنگی رو بیشتر دوس داری؟ 6. طرفدار کدوم خواننده هستی؟ 7. نظرت درمورد من چیه کلا چه تصوری از من داری ؟؟صادقانه جواب بدیا بدونه تعارف 8. یه سوال دیگه از این سوال کلیشه ای ها اولین کلمه که با دیدن اسمای زیر به ذهنت میرسه چیه مادر پدر خواهر گل روز فصل رنگ ماه عاشق شدی!؟ @Fateme00
×