رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

shadi_khazeni

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    1,134
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    14

آخرین بار برد shadi_khazeni در 11 مرداد

shadi_khazeni یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

6,147 Excellent😃😃😃😃

درباره shadi_khazeni

  • درجه
    ❤❤❤❤❤❤
  • تاریخ تولد 11 اسفند 1383

کاربر عادی

  • کاربر
    Array

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,975 بازدید کننده نمایه
  1. اگ بم بد کردی و بخشیدمت،

    دیه هیچوقت بم اعتماد نکن!

  2. ای خدا منو گاو کن

  3. گونه هات لیاقتشون همون اشکته بی ریخت الدنگ!

    تخخخ یه لحظه عصبی شدم شرمنده!

  4. چطور عششششق من؟؟

    چطوری نفسسس؟؟

    چطوری جیگرررر؟؟

    (خوبه اینطوری؟؟؟😒)(شفتالو)

    1. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      فداااتم گلاااااابی مننننن ای من کفن شم برات توله

    2. ROZAVY

      ROZAVY

      عشقییییییی😂😘

  5. بچه ها کی مازندرانی کامل بلده؟؟؟ لطفاااا بگع خیلی مهمه

  6. بچه ها چن تا اهنگ میفرسین برام؟ ترجیحا غمگین نباشه

  7. سلام مهتا جان گفتین جریان ناظر رو یاد اوری کنم.

    برای رمان اوهانا

    1. M@hta

      M@hta

      اوه اوه خوبه عزیزم گفتی

      همین الان اوکیش میکنم

    2. shadi_khazeni
  8. بعضیا فک میکنن با خیلیام!

    خیلیام فک میکنن با بعضیام!

    خاسم بگم ایول درست فک می کنید😂

  9. عا تولدت ب فنا ایشالا سالی پر از بدبختی و فلاکت داشته باشی(:

    😀

    1. ahoora000

      ahoora000

      ببخشید... به جا نیاوردم!!!

                                         شما؟؟!!!!

      دوستمی یا دشمنم؟؟ (آخه تشخیصش بسی دشواره!)

       

    2. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      نمیشناسمت. دیدم تولدته گفتم تبریک هیجان انگیز بگم

  10. شاد شاد رمانموم خوندی؟

     

  11. سلام گلم ببخشید من با سایت اشنا نیستم میشه درباره سایت یکم توضیح بدین؟

    1. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      سلام عزیزم ایشون مدیر هستن میتونن راهنماییتون کنن 

      @ihawni

    2. ساره حسینی
    3. ihawni

      ihawni

      سلام مشکلتون چیه

  12. کی میفهمه حال مارو اخه؟

    اخه به خنده های منه دیونه اعتمادیه؟

     

    ( خخ گفتم یکم فاز ناله بردارم ) وگرنه ما چاکر شما فالورای عزیزمون هسیم

  13. پارت هجدهم (کوتاه) ( توضیح گونه ) ذهنم به گذشته های دوری پرواز می کرد... به گذشته هایی که سیاوش در آن شاهزاده سوار بر اسبی بود که به سوی خانواده ما می شتافت... لیلی خوشبخت که صدای قهقهه هایش دیوار هارا به لرزه می انداخت. سیاوشی که لیلی را در آغوش می گرفت و بی آنکه به مشکلاتی که از سوی پدرش به زندگی او وارد شده بود فکر کند! دلیل نفرت من و لیلی از کوروش اردلان، غرور و تکبری بود که باعث شود پسر دردانه اش را طرد کند..زندگی را به کامش تلخ سازد و دار و ندار و هستی و نیستی اش را از او بگیرد... دلیل نفرت ما، سیاوشی بود که سکوت اختیار کرده بود تا مبادا حرمت پدرش شکسته شود! راست می گفت! پدر ، پدر است. چه بهترین و چه بدترین! کوروش اردلانی که در آمد سیاوش را به نام خود زد و اورا از شرکتی که میراث خاندانشان بود بیرون انداخت. دلیل نفرت ما، سروش اردلان بود که اورا در هفده سالگی به ایتالیا فرستاد، چون از نظر خودش سروش، نحسی و چهره ظاهری مادرش را به ارث برده بود! مادری که در زندگی با کوروش طاقت نیاورد و به دیار خود بازگشت... و حالا دلیل نفرت ما ، تن بر زیر خاک رفته سیاوش بود که بر اثر سانحه تصادف کشته شده بود و اینک کوروش اردلان قصد دارد تا تنها جا مانده سیاوش را از ما بگیرد... اگر اردلان، آٰرمان را از لیلی ما بگیرد، او قطعا خودش را خواهد کشت. و من این اجازه را نمی دهم . اجازه نمی دهم خواهر عزیزم را به کام مرگ بکشاند...
×
×
  • جدید...