رفتن به مطلب

fatemeh_5656

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,108
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد fatemeh_5656 در 24 آبان

fatemeh_5656 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,535 Excellent

درباره fatemeh_5656

  • درجه
    👑👑👑

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,470 بازدید کننده نمایه
  1. fatemeh_5656

    ( پارت سی و نهم ) دستم رو جمع کردم و یه مشت حواله ی بازوی امیر کردم . " آی دستم نابود شد ، چقدر بازوش سفته .. اما نباید بفهمه منم دارم ، درد می کشم ؛ اگه بفهمه کم اوردم در برابرش بدبخت می شم " لب پایینم رو گازگرفتم تا آخم در نیاد و شروع کردم به مالش دادن دستم - امیر : آخ ... بازوم رو نابود کردی جوجو - من : کم ننه من غریبم در بیار ! - امیر : من ننم کو ؟! که بهش بگم من غریبم - من : نخیرم هم ننه داری هم بابا - فیلمبردار : کی هم بابا داره هم ننه ؟ - من : هییییییییییییییی ترسیدم ! - امیر : منو میگه فضول خان . - فیلمبردار : آهان بله ، بله فوضول هم شدیم ... رسیدیم دیگه بزنید بغل ! امیر باشه ای گفت و زد بغل . فیلمبردار اومد پیشمون - فیلمبردار : عاشقانه قدم بردارید ، با هم تعریف بدید ، بخندید ، دست در دست هم راه برید تا برسید توی باغ . عروس خانم در ماشین رو ملایم باز کن ، امیر برو کمکشون کن و بدونید که من اصلا نمیام داخل حرفاتون فقط توروخدا عاشق بازی دربیارید. بازم زدیم زیر خنده _فیلمبردار: البته از حق نگذریم اینا برا شما که عین فرهاد و شیرین هستید ، نیست . پشیمون شدم کار خودتون رو بکید . یه لبخند اومد ، روی لبم جا خوش کرد . امیر پیاده شد و اومد طرف در من به شیشه کوبید در رو با ملایمت باز کردم - امیر : پیاده نمیشید مادمازل ؟ - من : نوچ جای من خوبه .... با خنده پیاده شدم ، دستم رو امیر گرفت و بهم توی پیاده شدن کمک کرد . شروع کردیم دست در دست هم قدم زدن تا برسیم باغ شروع کردیم حرف زدن - امیر : بهار چیکار کردی توی ارایشگاه که اینقدر عوض شدی بابا به خدا اگه چشمات نبود، نمیشناختمت . یاد حرفای بچه ها افتادم . " تبسم : چی می گی تو ، من خوشگل شدم ؟ اگه من خوشگل شدم ، تو ملکه ی زیبایی شدی . " " نفس : اوه... خدا به داد امیر برسه ، تو رو ببینه نفسش بند میاد . " "مریم : تو دیگه کاسه ی داغ تر از آش نشو ... بنده ی خدا ، امیر ! چیکار کنم ؟ می ترسم نشناستت بعد بره یه زن دیگه بگیره ." لبخندی اومد روی لبام - من : خودمم نمیدوم ؛ اما تو چرا اینقدر خوشگل شدی ناکس ؟ ( با یه لحن کش داری ) - امیر : من خوشگل بودم ! - فیلمبردار : خوب بسه دیگه صحبت های عاشقانه اتون رو بزارید کنار .. رسدیم ! خودم رو کشیدم بالا و در گوش امیر با حرص گفتم : - من : خودشیفته امیر زد زیر خنده " امیر و خنده ، محاله! " به خودم اومدم ، خودمون رو روبروی یه جای خیلی سبز دیدم . از در و دیوار درخت بود که رشد کرده بود و حیرت اور بود واقعا این منظره !جلوی پامون یه پل زیبای چوبی به صورت مارپیچ شروع می شد . یه قدم رفتم جلو ، امیر دو قدم رفت جلو و من مجبور شدم سه قدم برم و همینطور با هم جلو می رفتیم ؛ تا اینکه به یه جای سبز تر اون چیزی که دیده بودیم رسیدیم نوری که از لا به لای درختای بلند می یومد فضای خیلی قشنگی رو می ساخت - امیر : دوسش داری ؟ - آره خیلی قشنگه سفت بغلش کردم - خیلی دوستت دارم امیر امیر خم شد و در گوشم گفت : - امیر : اما من دوستت ندارم ازش جدا شدم و دو قدم رفتم عقب . ذل زدم به چشماش . سردی چشمای یخیش ، تنمو لرزوند . - من : چ..ی... چی گفتی ؟ - امیر : گفتم دوست ندارم ؟ - من : یعنی چی ؟ دوقدمی که عقب اومده بودمو پر کرد و اومد جلو https://forum.98iia.com/topic/1550-صفحه-ی-معرفی-و-نقد-فاصله-ای-بخاطر-سکوت/?tab=comments#comment-22515
  2. fatemeh_5656

    چی ؟
  3. fatemeh_5656

    نمیگی می خوای چیکار کنی ؟
  4. fatemeh_5656

    آره
  5. fatemeh_5656

    منو باید بزارنند برا نام نویسی رمانا
  6. fatemeh_5656

    دختری فنا ناپذیر از جنس آهن برهوت عشق به دنبال کمی احساس احساسی دیوانه وار بهای عاشقی جرم گناهم هان و آگاهی دنیای بی هوس مغرور بز دل دور از آتش غرق در کهکشان آغوش تو
  7. fatemeh_5656

    گلستانی با تو عاشقانه دوران من و تو = ما فاصله مرگ و زندگی عاشقیست
  8. fatemeh_5656

    خخخ
  9. fatemeh_5656

    یه دوبیتی هست از مولانا جلال الدین : تا توانی می گریز از یار بد یار بد ، بدتر بُود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد ، برجان و ایمان زند
  10. زهرا چطوری یه شگل می زاری لابه لای اسمات بدون اینکه از هم جدا بشن مرغ من ؟
     

  11. fatemeh_5656

    رهایی از بند عاشقانه ای ناآرام غروری به سردی یخ لبخندی به گرمایی خاکستر زیر آتش اتش عشق من رویایی بی پایان افسانه ای ماندگار دنیای من و تو حرف های دلنشین روزگار تلخ تر از زهر ( شعر امام خمینی بود )خخخخخخخخخخخخ زلف یار الگوریتم عشق
  12. fatemeh_5656

    بزار یه ذره فکر کنم عاشقانه رهایی کنج تنهایی زیبا رو مالک قلب و روح ادامه بدم ؟
  13. fatemeh_5656

    خخخخخخخخخخ
  14. fatemeh_5656

    (رخصت : اجازه) (با شما: باهات) (آستانه: دم در) (بیایم: بیام)
  15. fatemeh_5656

    چطوری ربط داشته باشند و همینطوری ربطی بهم نداشته باشند مگه میشه ؟
×