رفتن به مطلب

fatemeh_5656

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,037
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد fatemeh_5656 در 15 آبان

fatemeh_5656 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,478 Excellent

درباره fatemeh_5656

  • درجه
    👑👑👑

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,395 بازدید کننده نمایه
  1. fatemeh_5656

    ( پارت سی و هفتم ) دستم رو گرفت . منم شروع کردم باهاش قدم زدن تا اینکه رسیدیم به ماشین عروسمون .. ماشینی که می دیدم اون ماشینی نبود که امیر داشت . - من : پس جنسیست کجاست ؟ - امیر : سر تصادف نابود شد ! یادت نیست ؟ - من : نه متاسفانه ... اون موقع حالم خیلی بد بود ، متوجه ی خیلی چیزا نشدم . - امیر : اشکال نداره .. بیخیال حالا خوبه این ؟ - من : اره سانتافه است دیگه ؟ - فیلمبردار : نامرد نذاشت سوارش بشم ! زود تر سوارش بشید تبرکش کنید ، من برم توش یه عکس و یه فیلم بگیرم . حسرتش نمونه تنگ دلم ! زدیم زیر خنده - من : اشتباه گرفتیدا ! من امام زاده نیستم . و دوباره شروع کردیم خندیدن . با خنده سوار ماشین عروس شدیم . توی ماشین که نشستم . از توی آینه بغل نگاه کردم ، دیدم که بغلای ماشین گل کاری شده با گل رز قرمز. -من : دسته گلمم آخه قرمزه ! - امیر : چی ؟ - من : همه چی رو رز قرمز گرفتی که تو ! - امیر : رنگ دیگه ای دوست داشتی ؟ - من : نه اتفاقا قشنگه ؛ ولی خیلی شبیه هم نمی شه ؟ - امیر : نخیرم - من : اره خیرم . - امیر : هیششش... الان دوبارره یه آتو دیگه میدیم دست فیلمبردار ، دیگه ولمون نمی کنه . یهو فیلمبردار از سمت پنجره ی امیر سرشو کرد توی ماشین و گفت : - فیلمبردار : همشو شنیدم .. غصه اشو نخور ! من که مرده بودم از خنده . امیر مثلا اومد جمعش کنه - امیر : ما بریم دیگه ! ... ما بیفتیم جلو یا شما ؟ - فیلمبردار : مهم نیست اصلا ! فقط در این حد بدون اومدی ابروش رو درست کنی ، زدی چشمشم کور کردی ! - امیر : مثل اینکه شما نمی دونید من چه جور ادمیم ؟ - من : خواهشا سر به سرش نزارید ، مگر نه شخصیتتون رو ترور میکنه . - فیلمبردار : چشم ، چشم اصولا چنین افرادی به شوخی های من می گن خرکی . چشم ! دیگه با اقا دوماد گلمون ، شوخی خرکی نمی کنم . - امیر : من میرم ، شما هم پشتمون بیاید ! - فیلمبردار : چشم ! اونم به روی جفت چشمام . راه افتادیم . امیر استارت رو زد و ظبط رو روشن کرد . سیل اهنگای قدیمی بود که برای عروس دوماد می خوندن . واقعا هم شاد بودن قدیمیا و من عاشق این چنین اهنگا بودم یکم عقب جلو کردم ظبط رو تا رسیدم به اونی که می خوام . شروع کردم با آهنگ بشکن زدن . از تو گلخونه ی دنیا، میون تک تک گل ها * قسمت ما هم در این بود، یاسمین تو شدی گل ما * دو تا چشمات سایبونه، نمیترسه بام خونه * تاب مژگون بلندت، پناه یه آسمونه * بذر ناز و با سر انگشت، روی موهات می نشونم * امیر دستش رو گذاشت روی دستم . منم محو تماشاش شدم امیر هم دم و دقیقه یه نگاه به من می کرد یه نگاه به جاده . وقتی لالایی میخونم، تو رو تا خواب می رسونم * چشاتو می بره رویا، آرزوهاتو ببینی * توی خواب ستاره ها رو ، می تونی آسون بچینی* من و عشق تو و ناز نگاهت، من و کشیدن اون شکل ماهت* من و بچگی و شهر خیالی، من و بازی عشق بی سوالی* یاد گذشتم افتادم چقدر زود گذشت می دونم که یه روز به وقت نوجوونی، میرسه وقت دل باختن و وقت هم زبونی * میگی به عشق اسیری، اجازتو میگیری* میخوای عروس بشی قشنگ ترین عروس دنیا * میذاری همه ی عروسکاتو واسه ی ما * این آخر کاره رسم روزگاره ، این آخر کاره رسم روزگاره * بغضی که توی گلوم بود داشت خفم می کرد ... توی چشمام اشک جمع شده بود ، تار می دیدیم . اما سعی کردم قورتش بدم برای اینکه عادی نشون بدم زدم اهنگ بعدی ، ولی هنوز اهنگ شروع به خوندن نکرده بود که امیر صداش رو کم کرد نگاهش کردم . نگاه معنا داری بهم کرد - امیر : چرا قورتش دادی ؟ - من : چی رو ؟! - امیر : بغضت ! https://forum.98iia.com/topic/1550-صفحه-ی-معرفی-و-نقد-فاصله-ای-بخاطر-سکوت/?tab=comments#comment-22515
  2. fatemeh_5656

    شادی بیا خوصوصی کارت دارم
  3. fatemeh_5656

    دانش من مائده نیستم
  4. fatemeh_5656

    ممنونم عزیز که اخر هفته ان رو می خوای به رمان من اختصاص بدی
  5. fatemeh_5656

    اگه ارسال کرده باشی می تونی توی جدیدترین ارسال ها یا موضوع یا ببینیش
  6. fatemeh_5656

    عالی تر از قبل شدی دیالوگ هات حرف نداشت ولی دیگه خیلی عشق کیان و این دختر ابکی شده به نظرم خودشون رو جمع کنند یه ذره خخخخخخخخخخخخخخ امیدوارم همینطور ادامه بدی ... رمان منم که نخوندی اخه من به تو چی بگم بشر ؟
  7. چه ستی کردید کلکا

     

     

     

  8. fatemeh_5656

    خواهش می کنم گلی
  9. fatemeh_5656

    عزیزم لازم نیست تایید بشه شما میتونی ادامه رمانت رو بزاری در کنارش اعضا هم می خونند، نقد می کنند، و در اخر ویراستار زحمتش رو می کشه شما می تونی ادامه ی کارت رو بزاری
  10. fatemeh_5656

    عالی بود مائده جان جای تحسین داشت نقدت تو بیشتر توی جمله بندی توجه کرده بودی ولی من باید کلا سر همه چیز توجه می کردم از اسم گرفته تا توصیفات و نثر و غیره به هر حال تبریک میگم بایت چنین توجه ای به رمان و ناظری عالیت
  11.  پاییز عاشقانه ای است که نظیر ندارد

    و مرا وادار به قدم زدن ، گوش دادن اهنگ و تفکر در عجایب عشق و دنیایی پاییز می کند

     یکی از عجایبش این است که من دلتنگ تو می شوم و تو .....

    آری ! تو ....عاشق هستی ؟ دلتنگ می شوی ؟

    نمی دانم ..

    واین من را وادار به فکر کردن می کند در رابطه با تو ، عشق و پاییز....

    امضاء: فاطمه تیموری ملقب به فاطمه _5656

     

     

     

     

     

  12. fatemeh_5656

    آسمان دلم می غرد . نه اشتباه می کنید آن معده است که می غرد و نشان از گرسنگیست . ولی وقتی دل می غرد یعنی در تلاتم برای پیدایش کمی محبت از یار است . قلبم تیر می کشد . او هم مثل دلم می غرد . از اسمان دلم خبر ندارید. این بخش کوچکی از اسمان دلم بود ، که سقف خانه های که در دلم هست ، را دارد ویران می کند از دلتنگیش . خدا به داد طبقات بالا برسد . اما نترس ! تو در زیرزمین قلب من جا داری .
  13. fatemeh_5656

    بله ما از خوشبخت ترین ادمای کره ی زمین هستیم بهاره که می تونه فتوسنتز کنه منم یه تابلوی بزرگ از اسکاندیناوی توی پذیرایمون داریم اینقدر دیدمش عادی شده فردا هم عربی دینی و ریاضی داریم من خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوشبختم
  14. fatemeh_5656

    خخخ زهی خیال باطل سی سال دیگه انگیلیس که هیچی اندولزی و خیلی جاهای دیگه ممی رن زیر اب ما هم می می ریم تا می تونید استفاده کنید منم اینا رو قبلا دیدم برام عادیه
×