رفتن به مطلب

M-DARK

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    101
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

324 Excellent

درباره M-DARK

  • درجه
    🌟🌟🌟🌟

کاربر عادی

  • کاربر
    سیاه

آخرین بازدید کنندگان نمایه

880 بازدید کننده نمایه
  1. M-DARK

    سخنگوی مردگان (05) صدا را تا آخر برده ام. رقصی ترین موسیقی ای که داشته ام را گذاشته ام. در این چند روز گذشته به طرز عجیبی به موسیقی و رقص علاقه مند شده ام. شاید این کارم بی ربط به خوابهای جدیدم نباشد! ولی به طرز عجیبی شیفته ی موسیقی شده ام و همینطور به رقص. اکوستیک بودن اتاق باعث میشود نیازی نباشد نگران مزاحمت برای بقیه باشم. خودمم و خودم و یک روز کامل تنهایی! دلم میخواهد مارگرت هم اینجا بود. لاقل میشد با او درددل کرد! هرچند فکر نکنم دیگر بتواند مثل قبل به من اعتماد کند. به طور کلی، منم و خودم و تماما تنهایی. در آخر از شدت خستگی روی تخت ولو میشوم و نفس نفس میزنم. بطری آبی را از روی زمین برمیدارم . بسته شیش تایی رو به اتمام است و من باید به مارگرت بگویم که بسته های جدید بیاورد. سرم را به تخت فشار میدهم و و آهی از سر لذت میکشم. هیچ چیزی نمانده که مرا اذیت کند. وقتی چیزی برای ازدست دادن نداشته باشید ، چیزی هم اذیتتان نمیکند. دنیایم در حال پایان یافتن است و من هیچ چیز برای دفاع از خودم ندارم! دنیا کاملا بر علیه من قد علم کرده. وقتی نمیتوانی جلوی خدا باییستی بهتره که تسلیمش بشی. این رو همیشه به دوستام میگفتم. با اینکه سالهاست دوستامو ندیدم ولی دلم براشون تنگ نشده! دستانم را به هم میمالم و لبخند میزنم. هر روز که میگذرد بیشتر از خودم لذت میبرم.حس میکنم آدم مهمی هستم و هیچ بدی ای درمن نیست. احساسی مانند استیو جابز یا بیل گیتس دارم! شاید هم فقط فکر میکنم که احساسی مانند آنها دارم! صدای درب اتاقم که روی لولا میچرخد را میشنوم. از وقتی باب براون را کشتم دیگر کسی آنقدر برایم احترام قائل نیست که قبل از ورود در بزند! آرام مینالم:" اگه سر و صدای من اذیتتون میکنه میتونین برین به درک. حتی اگه اعدامم هم بکنین من صدای ضبطو کم نمیکنم." کنارم می آید و روی تختم مینشیند. با اینکه هنوز چشمانم را برای دیدنش باز نکردم ولی میدانم که او مارگرت است. انرژی آرامش بخشش را حس میکنم. انگار تنها آدمی در این دنیاست که کنارش میتوانم حس کنم در امنیت به سر میبرم! لبخند میزنم و میگویم:"چندروزی هست که سراغی از رفیق پیرت نمیگیری پیردختر!؟" میگوید:"یکم به سر و وضعت برس! موها و ریشات زیادی بلند شدن. حال روحیت داغونه!" میخندم:"من؟ حال روحیم داغونه؟ اشتباه میکنی من اتفاقا دارم بهترین روزای آخر عمرمو سپری میکنم. چیزی اذیتم نمیکنه!" مارگرت میگوید:"اشتباه میکنی!" میگویم:"میگی دروغ میگم؟" مارگرت میگوید:"گفتم، اشتباه میکنی!" چشمهایم را باز میکنم:"آخه رو چه حسابی؟ من بهترین روحیه رو این اواخر دارم! هر روز تا غروب رقص و رقص و رقص! بدون هیچ مزاحمی!" مارگرت میگوید:"تو فقط داری تلاش میکنی به خودت تلقین کنی همه چی آرومه! انقدر افکارت پریشونه که حال بدتم نمیفهمی!" می غرم:" چرا میخوای حال بدمو خراب کنی؟ چون براون عوضی رو کشتم مستحق یه ذره آرامش هم نیستم؟" مارگرت میگوید:"من فقط میخوام کمکت کنم!" آرنجم را تکیه گاه بدنم میکنم و میگویم:"به خودت کمک کن! من حالم خیلی خوبه!" مارگرت لبهایش را تر میکند. میگوید:"میدونی که تابحال راجبت اشتباه نکردم! شاید یه سری چیزا رو راجع بهت نفهمیده باشم ولی چیزایی که به زبونشون میارم هیچوقت چیزایی نیست که بهم ثابت نشده باشه!"مکث میکند. دستش را روی پیشانی ام میگذارد:"تو تنهایی! دلت یه نفرو میخواد، برای همین حالت بده. چون کسی دیگه بهت اعتنایی نمیکنه. نزدیک ترین افراد هم بهت بی اعتماد شدن!" میگویم:"پس انکار نمیکنی که رفتارت باهام عوض شده!" سرش را تکان میدهد. پوزخند میزنم و دوباره دراز میکشم. میگویم:"واسه چی اومدی اینجا؟" میگوید:"آدما همیشه اشتباه میکنن! کوچیک یا بزرگ، همیشه اشتباه میکنن! تو هم اشتباه کردی و باید تاوان بدی!" ولی من نمیخوام نابود شی! واقعا نمیخوام!" میگویم:"نابود نمیشم! من مطمئنم که زنده میمونم! نمیدونم از کجا ولی این حس رو دارم که زنده میمونم!انگار طبیعتم زنده موندنه!" ابروهایش را بالا می اندازد و میگوید:"خوب! همچین چیزیو تابحال نشنیده بودم!" خنده کوتاهی میکنم. در جواب، او هم میخندد. میگوید:"راستش... من مرخصی گرفتم!" متفکرانه ابرو بالا می اندازم. میگویم:"کار خوبی میکنی! سی روز مرخصی در سال حق یه کارمنده!" میگوید:"مرخصی گرفتم اما ازینجا نمیرم. کارم با بیمارا رو تعطیل کردم. میخوام چند روز باقی مونده تا رفتنت رو پیشت باشم!" نگاهش میکنم. با تلاش احمقانه ای برای پنهان کردن ذوقم میپرسم:"این کار قانونیه؟"میگوید:"نه کاملا. ولی قانونی بر علیهش هم نیست. منم با یکم بحث تونستم رئیس رو راضی کنم!" موهایم را نوازش میکند. میگوید:"تقریبا دیروقته! باید بخوابی! به چیزی هم فکر نکن!" لبخند میزنم. میگوید:"پیشت هستم تا خوابت ببره. سلول کناری خالیه! من همونجا میخوابم. این یه هفته کاملا پیشتم!" چیزی به ذهنم نمیرسد که بگویم. فقط چشمم را میبندم و میگویم:"شبت بخیر!" صدای خنده اش را میشنوم:"خاک تو سر بی ذوقت کنن!" کمی که میگذرد میشنوم که با صدایی آرام ترانه ای میخواند! صدایش چند برابر زیباتر شده. و جوره در عمق وجودم فرو میرود که خواب را برایم آسان میکند! Here im standing on the sea shore She is gone. Now shes gone All the angels praying for me As I fall. As I fall While im melting in the rain Deep in pain.She is so far Will we ever meet again As friends. After so long? To me nightmare with the devil I'll go strong. I'll go strong All my friends now try to save me What a joke. What a joke حالا من اینجا روی آبشار ایستادم حالا اون رفته. حالا اون رفته همه فرشته ها برام دعا میکنن همینطور که میفتم.همینطور که میفتم وقتی من زیر بارون خیس میشم درد عمیقیه، اون خیلی دوره ما دوباره همدیگه رو میبینیم؟ بعنوان دوتا دوست؟بعد مدتها؟ من کابوسهایی با شیطان میبینم من قوی میشم. من قوی میشم همه دوستام سعی میکنن نجاتم بدن شوخی چیه؟ شوخی چیه؟
  2. ناز نفست جیگر حتی منم اینقد طولانی نمینویسم نقدارو ولی دمت گرم :)) خوب فک زدی
  3. حس خوب رمانات همیشه هست پارت کوتاهی بود به دل نشست مخصوصا بعد این مدت طولانی که ننوشته بودی ولی بازم حرص دادی منه |: انشالله که پارت بعدی همونیه که من منتظرشم و در سال 1400 میاد قربان قلمت :)))
  4. M-DARK

    منم نگفتم خودتی شتر تو دقیقا همون ادمی هستی ک اگ شکست عشقی بخوره فرداش فراموش میکنه منظورم فاززت بود
  5. M-DARK

    حععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع من ک هیچوقت حالتو نمیفهمم بهرحال آهنگ "بی آبرو" چاوشی رو گوش کن تلخ و سخت به موسیقی متن داستانت میاد
  6. M-DARK

    بدان و آگاه باش که اینجا تاپیک مردم است و کل کل و دغل برما جایز نیست پس هیس شدن پیشه کن باشد تا رستگار شویم
  7. M-DARK

    تو را همانند پیرمرد فقیرر سر کوچه مان میشناسم
  8. جوکر هم خیلی خوبه کاراکترش ولی خوب تا جای ممکن شبیهش شدم. دیگه جزو رویاهام نیست
  9. گروبز گریدی مال فیلم خاصی نیست مال رمان دیموناتاست حس میکنم روانی ترین ادم زمینم
  10. M-DARK

    شدم
  11. M-DARK

    ترجیح میدم 75 سالو بگذرونم نابود میشم ولی خوب دوست دارم ببینم خدا تا کی میخواد آزارم بده
  12. M-DARK

    میخوام بچه؟
  13. M-DARK

    دلم شکست ازتون اما هنوز به یادتون میتپه
  14. M-DARK

    خودم را شکستم عمرم را کوتاه کردم از آرامش و آبرویم گذشتم تا شاید در پس چشمان نازنینت آرامش بگیرم! عشق من هیچوقت فراموش نکن. دوست داشتنت هوس نبود کرایه ات نکرده بودم که راحت دل بکنم من عاشق بودم عاشقی هیچوقت ساده نیست نه ادامه دادنش نه فراموش کردنش...
  15. بهترین داداش دنیا

    تسلیت

    شرمندم که نبودم حضورا تسلیت بگم

    نمیتونم زیاد بیام اینجا

    مادرم اجازه نمیده داداش

    از ته دلم متاسفم

    دوستت دارم داداش

    خدا به تو و خونوادت صبر بده

    خیلی خیلی خیلی شرمندتم و خیلی متاسفم

    تسلیت تسلیت تسلیت

    من هیچوقت  تو تشریفات خوب نبودم

    شرمنده که  نمیتونم دلداری بدم

    شرمنده که هیچوقت کمکی نبودم

    شرمنده که جز دوست داشتن و دعا برا تسکین قلب مهرلونت کاری ازم بر نمیاد????

    1. nima.slm00

      nima.slm00

      مرسی که هستی 

×