رفتن به مطلب

maede._.tz

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    1,254
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    19

آخرین بار برد maede._.tz در 18 آذر

maede._.tz یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3,582 Excellent

درباره maede._.tz

  • درجه
    👑👑👑

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,454 بازدید کننده نمایه
  1. maede._.tz

    سلام الهامووووووووووو😘 خودااااا چنگذه عاشقونههههه :))) در این لحظه بود که دلم می خواست بپرم مرسادو ببوسممممم.... البته هرکی اندازه یاس استقامت داشت و به روی خودش نمیاورد همین می شد
  2. maede._.tz

    @Roya_m پیداش کردم حنووو 😘 پارت 21
  3. maede._.tz

    قربان حنو 😘 وظیفه بود :)) نمنم کدوم پارت بود می گیردم پیداش کردم می گم 😘
  4. maede._.tz

    سلام صدفو 😘 مرسی از دقتت یادم رفت پارت رو ویرایش کنم 😞 عارف ایکستاسی زده عشق و عاشقی کوجا بوده عا! نه! مشوش هم خانواده تشویش هستش به معنای اضطراب و اینا :))
  5. نگفتم بلد نیستم که! گفتم دسترسی ندارم به لب تاب
  6. maede._.tz

    سلام! خب اول یه خسته نباشید به تو بابت قلم شیوا و روونی که داری 😘 رمانت رو تا پارتی که گذاشته بودی مطالعه کردم! باید بگم به معنای واقعی فوق العاده بود (الکی که نرفته قسمت مدیرا 😘 ) شخصیت پردازی قوی و توصیفات عالی که داشتی باعث می شد خواننده به معنای واقعی مجذوب و میخ کوب رمانت بشه! این که آروم آروم و نرم نرمک داری عشق بین پیمان و آوا رو نشون می دی خیلی به دل می شینه! دیالوگای قشنگی داشتی من خودم به شخصه از اون قسمت که گفت "پیمانی که پیمانشو بشکنه دیگه پیمان نیست" خیلی لذت بردم! در کل رمانت با چاشنی های عاشقانه ای که داری بهش اضافه می کنی جذابیت بیشتری پیدا کرده و من به شخصه از خوندنش خیلی لذت بردم 😘 فقط دو سه تا اشکال ریز به چشمم خورد "ولی تا الان که تغییری نکرده بود" اخه دختر خوب با واژه الان ماضی بعید میارن؟ موشکوفانه اینم درستش موشکافانه ست چن بار تکرارش کردی :)) راستی حنا چند تا پارت گذاشتم بوخونیا 😘
  7. maede._.tz

    سلام نویسنده خوش ذوق و توانا: خب چند پارت آخر رو خوندم و از ته دل لذت بردم. اینکه اینقدر قشنگ با کلمات بازی می کنی تا از حس و حال بهار یا هرکدوم از کاراکترا بگی خیلی دلنشینه و خب خوبیش اینه که توصیفاتی که به کاربردی خیلی به اندازه ست. نکته بعدی که به نظرم رسید اینه که شخصیت پردازیت تو این رمان خیلی قوی صورت گرفته! و آدم دچار دوگانگی نمی شه.. مثلا رفتار های نیما در برابر بهار کاملا ملموسه.. خب قبلا خیلی آروم آروم این موضوع رو به خواننده رسونده بودی که نیما عاشق بهاره و بهار هم از نیما متنفره!! اما الان از دیالوگات این استنباط می شه که نیما هم از بهار متنفره! با این حال احساس می کنم می خوای نیما رو یه آدم متفاوت نشون بدی.. شاید برای همینه که از خشم استفاده می کنی...اما خب این کارتو یکم سخت می کنه تا این جای کار باید بگم که خیلی تو ظریف کاریا دقت کردی و مشکلی نبوده. امیدوارم در ادامه هم همینقدر خوب بدرخشی و حواست جمع باشه (که صد البته هست 😘 ) خب یکی از نکات مثبت رمانت که منو همیشه مجذوب خودش می کنه اینه که دیالوگای قشنگ و با محتوایی می نویسی که تکراری نیستند اما تو یکی از پارت ها (اون قسمت که الهام به بهار می گفت مادرش نیست) یکم دیالوگت رو از رو بی حوصلگی نوشتی! درسته این یکم رمانتو مرموز تر می کنه ولی خیلی یهو صاف زدی تو برجکش! به نظرم اینکه یهو از دهن الهام بپره بیرون خوبه ها ولی نه اینکه بگه: نه! کی گفته من مادر توئم؟! بازم روش فکر کن..اگه به نظر خودت هم نیاز بود تغییرش بدی و خواستی از من کمک بگیری تو خصوصی در خدمتم 😘 و تو نوشتن املایی این کلمات بی دقتی کرده بودی :)) محوطه کذایی این دو تا کلمه ای که پایین نوشتم تو دیالوگ به کار رفته بود.. خب فاطمه جان عزیزم، ما تو دیالوگا که از لحن معیار استفاده نمی کنیم 😘 داغان مهمان ها و اینکه برای اینکه ویراستاری رمانت خیلی طولانی نشه بهت پیشنهاد می کنم یکم تو علائم نگارشی بیشتر دقت کنی. مثال پایینی رو ببین... علامت سوال نیازی نبودا 😘 بهار : احمقه روانی؟!
  8. پارتیدم ماعو ♥️

    @fatemeh_5656 ❤️

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. meli.km

      meli.km

      باشه اشکال نداره

      آخه گفتی هر پارتی که گذاشتی بهم بگو برای همین گفتم ♥️

    3. maede._.tz

      maede._.tz

      @meli.km

      😘

      بوس گنده بهت!

      دو تا دیگع گذاشتی خبرم کن :))

      اینجوری خب نقدم طولانی تر و با محتوا تر و البته دقیق تر میشه :))

      بازم اگه می خوای رو همین یه دونه نقد کنم؟

    4. meli.km

      meli.km

      نه همون گنده بهتره 😁

      بهت خبر می دم ♥️

  9. @zeynab29 @samanehaminian69 ببخشید ولی من با این موضوع مشکل دارم♥️ من خیلی به لب تاب دسترسی آنچنانی ندارم و با گوشی هم دسترسی به ورد ندارم😐😐😐
  10. maede._.tz

    همخوابش بشه ؛)) بله شما یکم ارستل هاتون بره بالا گزینه ویرایش هم براتون فعال میشه ♥️
  11. maede._.tz

    سلام دوست عزیز خسته نباشید! چند پارت اول رمانتون رو خوندم! موضوع خوبی برای نوشتن انتخاب کردید! طوری که می تونه خواننده های زیادی داشته باشه و به مراتب اون ها رو جذب خودش کنه! اما چند نکته به نظرم رسید: یکی این که از اتفاقات خیلی سریع عبور می کنید! مثلا موقعی که محسن از مهتاب همچین درخواستی می کنه، باید بیشتر و بیشتر از احساسات و حالات مهتاب بگید تا خواننده با رمان و کاراکترا مانوس تر بشه! دوم: لحن رمانتون محاوره بود. خب این سبک خیلی پرطرفداره اما بعضی جاها از لحن ادبی یا معیار استفاده کرده بودید که خب خیلی با فضای رمانتون جور نبود! و قطعا اگه خودتون یه بار مرور کنید متوجه خواهید شد! و در آخر رمان قشنگی داشتید و با پرداختن در امر ریزه کاری ها به مراتب می تونید رمان دلنشین تری داشته باشید! منتظر پارت های بعدیتون هستم! خوش حال می شم سری هم به رمان من(مرثیه روزهای بی قراری) بزنید و با نظرتون دلگرمم کنین قلمتون مانا ❤️
  12. maede._.tz

    وظیفه بود♥️♥️ خدا رو شکر که سازنده واقع شد?♥️♥️
  13. maede._.tz

    سلام ملینا جانم! خب! اول اینکه واقعا باید بگم که پیشرفتت تو توصیف ها خیلی چشم گیره! این که لحظه به لحظه و به جا از احساسات و حالت بردیا یا ملینا یا هرکدوم از کاراکترات می گی خیلی دلنشینه! خب! تو این دو پارتی که خوندم چند تا نکته ریز به نظرم رسید که تصمیم گرفتم بهت بگم.. خب تو توی شخصیت پردازی ملینا و کیان خیلی قوی عمل کردی! اما شخصیت بردیا: ببین هر وقت خواستی از حالات و دیالوگای یکی از کاراکترا حتما در نظر بگیر که اون شخصیت مذکره یا مونث! چون طبیعتا دخترا با پسرا خیلی فرق دارن.. مثلا تو پارت یکی مونده به آخر ملینا از بردیا پرسیده حالش چطوره و اون گفته خوب نیست! خب بردیا یه پسره و بارز ترین ویژگی اکثر پسرا غرورشونه! پس درست نیست اینقدر واضح بگه خوب نیس! مثلا بگه که حوصله نداره یا سکوت کنه و اینا بعد ملینا هعی از سروکلش بالا بره تا دست آخر بردیا بگه حالش خوب نیس! اینجا رو می گم: همین که از حالات بردیا گفتی خواننده می فهمه که حالش خوب نیست! پس یکم بیشتر کشش بده :)) بردیا با استرس عرق روی پیشونیش رو پاک کرد و به سمتم برگشت . بردیا-خوب نیست ! تو مثال پایینی هم! باز هم اینقدر مستقیم از احساس بردیا نگی بهتره! اگه بازم می خوای برات بیشتر توضیح بدم بیا خصوصی ? اگه ترنم منو قبول نکنه چی ؟! هندی بازی؟ وات؟ دختر جان یه چی بگو که بین همه مصطلح تر باشه :)) واقعا رمان تو که اینقدر شیوا و قشنگه حیفه با اصطلاحات ریزی مثه این سخت فهمش کنی ? اما در کل: روند داستانت متعادله ولی یه کوچولو یه کوچولو دیگه اگه کشش بدی ممکنه کند بشه! همه خواننده هات منتظر حضور کیان هستن! درسته که اگه همش از اون بگی داستان لوس می شه اما... درست نیس دیگه اینقدرم تشنه شون کنی! به هرحال قضیه ازدواج بردیا، اونقدری مهم نیست که کیان و ملینا رو استپ کنی و از اونا حرف بزنی! نه اینکه بگم چیزی ازشون نگو نه! ولی اون گوشه موشه کاراکترای اصلیتو نشون بده :)) موفق باشی ?
  14. maede._.tz

    بله ممنون
  15. اینقدر از سروکول من بالا می رین میگین پارت بزار

    پارت می زارم نمیخونین

    این انصافه؟????????

×