رفتن به مطلب

meli.km

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,021
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد meli.km در 28 آبان

meli.km یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,617 Excellent

درباره meli.km

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,133 بازدید کننده نمایه
  1. جووووووون چه پارتی 😂😂😂😍 منتظر بعدیم 😍
  2. meli.km

    وقتی برگردی ، قول می دم همانی شوم که نقاشی اش را کشیدی ...! #دختری که رهایش کردی #جوجو مویز
  3. meli.km

    پارت ۳۴ در اوج عصبانیت ، پوزخندی روی لبام نقش بست . من - البته که نمی فهمی ! چون تو هیچ وقت عاشق نشدی ! اگر با مامان ازدواج کردی ، به خاطر عشق نبوده . به خاطر ثروت بوده ! با خودت گفتی چه خوب ! چی بهتر از ازدواج با دختر یک خانواده ی پولدار ؟! میزش رو دور زدم و دستام رو روی دسته صندلیش گذاشتم و روی صورتش خم شدم و با صدای آروم تری ادامه دادم : من - ولی من مثل تو نیستم . با کسی که دوسش دارم ازدواج می کنم . به هر قیمتی که شده ! اینبار ، دود سیگارش رو توی صورتم بیرون داد . بابا - باشه برو . برو ببینم به کجا می رسی . تو اختیار داری هر کار که دلت می خواد بکنی . اما من ... به خاطر هیچ کس و هیچ چیز از غرورم و شخصیتم نمی گذرم . پس دور منو برای خواستگاری از اون دختر خط بکش . یه خط بزرگ قرمز ! با عصبانیت به سمت در رفتم تا از اتاق خارج بشم . حرف زدن با این آدم هیچ فایده ای نداره . چه انتظاراتی دارم ! مگه من می تونم اخلاق های 50 و خورده ای ساله ی یک مرد رو عوض کنم ؟ دستم رو روی دستگیره ی در گذاشتم و خواستم در رو باز کنم که صدام کرد . بابا - صبر کن ! به سمتش برگشتم و درحالی که از خشم به نفس نفس افتاده بودم ، نگاهش کردم . بابا - هی می گی غرورتو بذار کنار ... باشه . این دفعه غرورم رو می ذارم کنار . اما نه به خاطر اون دختره . به خاطر تو . به خاطر اینکه بفهمی عشق و عاشقی پشیزی ارزش نداره ! برای اینکه با چشمای خودت ببینی که چطور لهت می کنن و از خونشون می ندازنت بیرون . پوزخندی زدم و با کوبیدن در بهم ، خارج شدنم رو اعلام کردم . از خونه بیرون رفتم و سوار ماشینم شدم و سعی کردم خودم رو آروم کنم . با فکر به اینکه بابا قبول کرد بیاد خواستگاری ، تمام خشمم به یکباره فروکش کرد و به جاش ، لبخندی روی لبام نشست . مهم نیست که بابا چی گفت . مهم اینه که قبول کرد بیاد خواستگاری . آره ... فقط همین مهمه ... با خوشحالی استارت زدم و به سمت خونه ی ملینا رفتم . بین راه ، بهش زنگ زدم و ازش خواستم اماده بشه . بعد از حدودا یک ربع ، جلوی در خونشون بودم .با خوشحالی در ماشین رو باز کرد و نشست . من - سلام عزیزم ! با ذوق جوابم رو داد ملینا - سلام خوبی ؟ کیان - مرسی عزیزم . چرا اینقدر خوشحالی ؟! با هیجان دستاش رو بهم کوبید . ملینا-دیشب بالاخره رفتیم خواستگاری . ترنم جواب مثبت داد ! با لبخند جوابش رو دادم من - واقعا ؟ خیلی خوشحال شدم . حتما از طرف من به بردیا تبریک بگو . هر چند خودم هم حتما زنگ می زنم بهش . با شادی سرش رو به معنای تایید تکون داد .
  4. meli.km

    سلام عزیزم تا پارت آخرت رو خوندم با اینکه خیلی نکته های مثبتی داشتی و به نظرم توی توصیفاتت یکم پیشرفت کرده بودی ، اگه ناراحت نمی شی فقط می خوام منفی ها رو بگم که باعث پیشرفتت بشه ♥️ خب اولین چیز : ببین من خودم هم از بقیه یاد گرفتم که نباید هی بگی امیر مغروره ، امیر مغروره ! باید یه جوری نشون بدی که خود خواننده اینو حس کنه . بعدشم ، من اصلا مغرور بودنی توی وجود امیر ندیدم ! نکته ی دیگه ی داستانت ، باور پذیری کمش بود . به نظرم روی این مورد خیلی خیلی بیشتر باید کار کنی چون تقریبا از اول داستان ، باور پذیری خیلی کمه . مثلا این جاها 👇 مگه امیر توی مراسم عقد مریم حالش بد نبود ؟ یهو پاشد بابا کرم رقصید ؟ 😐 یا زمانی که امیر توی کما بود ، مریم گفت بریم پاساژ ؟! بعدش رفتن ذرت مکزیکی خوردن ؟! تو باید یه جوری نشون بدی که بهار خیلی ناراحته و چیزی از گلوش پایین نمی ره بعد می گی رفتن ذرت مکزیکی خوردن ؟! وقتی امیر بهوش اومد تقریبا از بهار بدش میومد . درسته ؟ پس اینقدر سریع نباید قبول می کرد که بهار اونجا بمونه . باید یکم قهر می کرد ، عصبانی می شد ، می گفت نه ، بعد چند وقت با بی میلی می گفت بمونه . نه اینکه دو دقیقه قبل با عصبانیت می گفت نه باید بره بعد یهویی بگه باشه بمونه ! ببین من دفعه پیش هم بهت گفتم . امکان نداره کسی یه ساز رو بزنه ، بعد اون رو بزاره کنار یه ساز دیگه رو شروع کنه ! شاید بهار دو تا ساز بلد باشه ، اما نمیشه که نصف آهنگ رو با ویلون بزنه نصفش رو با پیانو ! میشه ؟! وقتی امیر حالش خوب شد ، باید توی چند مرحله بهار رو یادش میومد . نه اینکه با یه آهنگ یهویی یادش بیاد ! باید اول کم کم یه سری چیزای محو یادش میومد بعد با اون آهنگه کاملا یادش میومد🌹 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 بعضی جاها لحنت باهم ترکیب شده بود . تو کل داستانت به لحن محاوره ایه . ولی یه جاهایی ادبی شده بود و این خوب نیست . ببین 👇 ( در بدنم غوغایی شد . انگار در دلم قند می سابند و در کنارش رخت می شورند . دلم قیلی ویلی میرود ، برای این پسر که در آخر دست از غرورش برداشت و به من اعتراف کرد عاشقانه هایش را ) ببین اینجا لحنت قشنگ ادبی شده با اینکه باید توی تمام لحظات لحنت محاوره ای باشه ❣ یه جاهایی هم شخص ها باهم قاطی شده بودن 👇 💫 واقعا نمی تونستم توی اون چشمای یخی ذره ای محبت پیدا کنیم 💫 وقتی به خودم اومد 💫 در کمال خونسردی سعی کردم بازش کردنش یه نکته ی خیلی خیلی ریز : ببین جاهایی که طرف عصبانیه ، به نظرم به جای (هوم؟) بنویس (هان؟!) . الان می گی چقدر ملا لغتیه 😐 ولی به نظر من همین چیز های ریز رمانت رو قشنگ می کنه . مثلا ببین : تو چی کار کردی هوم ؟ تو چی کار کردی ؟! هان ؟! به نظر خودت جمله ی دومی عصبانیت رو بیشتر نشون نمیده ؟ 😊 دختر چرا فعلات رو نمیاری ته جمله ؟! فعل باید ته جمله باشه عزیزم . ببین 👇 ❣یکهو روی گونه ام شروع کرد زوق ، زوق کردن = گونم شروع به زوق زوق کردن ، کرد . ❣بوی قهوه ، اسپرسو ، نسکافه و کیک شکلاتی پیچید توی مشامم = بوی قهوه ، اسپرسو ، نسکافه و کیک شکلاتی توی مشامم پیچید . خب حالا بریم سراغ غلط املایی هات . خیلی غلط املایی داشتی . بیشتر دقت کن گلی ♥️ ظبط = ضبط افتضاخ = افتضاح مطمعن = مطمئن بوتک = پتک لابود = لابد تقیبش = تعقیبش تغیر = تغییر زجه = ضجه ذل = زل خورد = خرد بیخالی = بیخیالی گلاویه = کلاویه حاظرم = حاضرم زول = زل بطوری = به طوری اتاق پرف = اتاق پرو این کلمات رو چندین جا اشتباه نوشته بودی . سعی کن درستشون کنی 😘 بالاخره به قولم عمل کردم و کل پارت هات رو خوندم . امیدوارم از نقدم ناراحت نشده باشی 😗 هدف من ایراد گرفتن نیست فقط می خوام قلمت قوی تر بشه . امیدوارم نقدم سازنده بوده باشه 😍 موفق باشی فاطی جونم ♥️♥️♥️
  5. meli.km

    سلام عزیزم روش کار می کنم مرسی 😘
  6. پارتیدم ماعو ♥️

    @fatemeh_5656 ❤️

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. meli.km

      meli.km

      باشه اشکال نداره

      آخه گفتی هر پارتی که گذاشتی بهم بگو برای همین گفتم ♥️

    3. maede._.tz

      maede._.tz

      @meli.km

      😘

      بوس گنده بهت!

      دو تا دیگع گذاشتی خبرم کن :))

      اینجوری خب نقدم طولانی تر و با محتوا تر و البته دقیق تر میشه :))

      بازم اگه می خوای رو همین یه دونه نقد کنم؟

    4. meli.km

      meli.km

      نه همون گنده بهتره 😁

      بهت خبر می دم ♥️

  7. meli.km

    پارت ۳۳ با تصمیمی مصمم درو باز کردم و از اتاقم خارج شدم . توجهی به راهروی سرد و تاریک روبروم نکردم و پله ها رو دونه دونه پایین رفتم . تصمیم خودم رو گرفته بودم . چند روز بود که فکرم درگیر بود اما حالا ، خوشحالم که بالاخره تونستم تصمیم درست رو بگیرم . من بدون اون نمی تونستم زندگی کنم و پسر بچه ی ۱۸ ساله هم نبودم که بخوام بگم احساسم سطحی و زودگذره . می دونستم چی می خوام و تا به دستش نمی آوردم ، دست از تلاش نمی کشیدم . می دونم راه سختی رو پیش روم دارم ولی من کیان رادفرم . از پسشون بر میام . با رسیدن به پایین پله ها ، چشمام رو به منظور پیدا کردن بابا دور تا دور خونه چرخوندم ولی پیداش نکردم . همون لحظه ، سمیه ، یکی از خدمتکارامون رو در حال گردگیری گلدون عتیقه ای که مامان عاشقش بود ، دیدم . من - سمیه بابام کجاست ؟ دست از کار کشید . سمیه - تا چند دقیقه ی پیش توی اتاقشون بودن . فکر کنم هنوز همونجان آقا . سری تکون دادم و به سمت اتاق کار بابا رفتم . تقه ای به در چوبی قهوه ای رنگ زدم و در رو باز کردم . بابا ، با پوزخند نگاهم کرد و دود سیگارش رو به هوا فرستاد . بابا - به به آقا کیان ! چه عجب یادی از ما کردی ! خیلی جدی نگاهش کردم و مثل خودش ، تمام سردی وجودم رو توی چشم هام ریختم . من - برای شوخی نیومدم . اومدم باهات حرف بزنم . ته سیگارش رو توی جا سیگاری روی میزش خالی کرد و موشکافانه بهم زل زد . بابا - می شنوم . نفسی عمیق کشیدم که باعث شد دود های ناشی از سیگار توی هوا رو ، به داخل ریه هام بفرستم . من - ازت می خوام بریم خواستگاری . چهره ی بابا عوض شد و به جای اون پوزخند مزخرف ، اخمی بین ابروهاش جا خوش کرد . بابا - اون روز من بهت چی گفتم پسر ؟ ها ؟! دوست داری حرف های تکراری بشنوی ؟ متقابلا اخم کردم . فکر کردن به اون روز عذابم می داد . من-نه نمی خوام حرف های تکراری بشنوم . می خوام بگم برام مهم نیس توی گذشته شما چه اتفاقی افتاده . من هر جور شده با اون دختر ازدواج می کنم . بابا - تو یا خیلی احمقی ، یا خودت رو می زنی به احمق بودن ! اخمم غلیظ تر شد و خواستم چیزی بگم که صدای بلند بابا منصرفم کرد . بابا-اونا اجازه نمی دن تو با دخترشون ازدواج کنی . می فهمی ؟! دستم رو روی میزش قرار داردم و به سمت جلو خم شدم و با صدای آرومی ادامه دادم من - واسم مهم نیست . من راهشو پیدا می کنم . حتی اگر شده می رم جلوی در خونشون چادر می زنم تا رضایت بدن ! بابا سری از روی تاسف تکون داد بابا - می دونی چیه ؟ تو فقط قیافت به من رفته . اصلا یک ذره هم برای خودت ارزش قائل نیستی . یک ذره هم غرور نداری ! دستم رو روی میزش کوبیدم و صدام رو بالا بردم . من-بسه دیگه ! حالم بهم می خوره از این غرور مسخرت . فکر کردی من غرور ندارم ؟! چرا دارم . خوبشم دارم . ولی عشق غرور نمی شناسه ! تو وقتی عاشق می شی دیگه به غرورت اهمیت نمی دی . اینو می فهمی ؟!
  8. meli.km

    بزار می گم تا فردا برات درستش کنن
  9. meli.km

    نمی دونم چرا نداری همون جایی که بهت دو تا لینک دادم رو ببین اولی رو برای خودت یه جایی کپی کن هر وقت خواستی بیای بزن رو همون
  10. meli.km

    عزیزم بالای صفحه سمت چپ علامت ذره بین رو نمی بینی ؟!
  11. meli.km

    این لینک اولی رو کپی کن یه جایی واسه خودت پیست کن هر وقت خواستی بری توی تاپیک رمانت از اونجا برو
  12. meli.km

    نه اگه + ایجاد رو بزنی تاپیک جدید درست می کنی گفتم بالای صفحه سمت چپ علامت سرچ داره اونجا اسم رمانتو سرچ کن چند تا تاپیک میاد چون چند تا تاپیک ایجاد کردی برو نگاه کن ببین توی کدوم پارت گذاشتی دفعه ی قبل برای دفعه ی بعدی هم هونجا بزار
  13. meli.km

    برو توی لینک بالایی که فرستادم جوابتو دادم
  14. meli.km

    https://forum.98iia.com/topic/2295-رمان-نینجا-به-توان-4nersia/ اینجا جوابتو دادم 👆
×