رفتن به مطلب

meli.km

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    1,197
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد meli.km در 28 آبان

meli.km یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

2,223 Excellent

درباره meli.km

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,553 بازدید کننده نمایه
  1. meli.km

    سخت شد حوصله ندارم حساب کنم ://
  2. meli.km

    خوب یعنی اون گله که توی معادله ی آخره ، همون گلیه که رو سر کرمس دیگه ؟
  3. meli.km

    آخ نه وایسا ببینم کرم با کرم گل به سر فرق داره عایا ؟
  4. meli.km

    27
  5. meli.km

    می خوام یه چیزی به عشقم بگم ... عشق تمام زندگیم ... این تاپیک خیلی توجهم رو جلب کرد ... خیلی وقته که این حرفا تلنبار شده روی دلم و به هیچ کس هم دربارشون چیزی نگفتم . وقتی این تاپیک رو دیدم ، باخودم فکر کردم کجا بهتر از اینجا ؟! اینجا کسی منو نمی شناسه پس راحت می تونم حرف های دلم رو بزنم و خالی بشم ... آهای نیمه ی گمشده ی من ؟ کجا گم و گور شدی ؟ چرا نمیای پس ؟ نکنه بهت آدرس اشتباهی دادن ؟ به جان خودم نصف عمرت بر فناست . ببین چه فرشته ای رو از دست دادی چیه نکنه فکر کردین عاشق شدم ؟ نه بابا منو چه به این حرفا خخ من هنوز سایه ی خودمو می بینم جیغ می زنم
  6. واوووووووو هفت هشتاااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟ منتظرم بدجوررررررررر
  7. وویییییییییییییی ذوق مرگیدم زودتر بزار الهامووووووووو
  8. meli.km

    ۱-
  9. meli.km

    😁♥️
  10. meli.km

    داشت می رفت . با همان چشمانی که روزی می پرستیدمشان و بتم بودند در دیدگانم خیره شد و از منِ عاشق ، از منِ " او پَرَست " خواست که دیگر دور و برش نباشم ... با همان تک جمله جوری در وجودم طوفان به پا کرد که نظیرش را در هیچ طوفانی ، در هیچ کشوری ندیده بودم ... تا حالا شنیده ای که می گویند فاصله ی بین عشق و نفرت به اندازه ی یک موی باریک است ؟! من این جمله را با تمام وجود ، با تک تک سلول های قلبم حس کردم . وجودم پر از آتش شد . آتش نفرت از او . راستی را چگونه می توانست به من ، منی که دیوانه ی تک تک حرکاتش بودم چنین حرفی بزند ؟ چگونه می توانست در همین چشمانم که روزی می گفت دنیایش است زل بزند و از من چنین چیزی بخواهد ؟ مگر نمی گفت لیلی شو ، مجنونت می شوم ؟ شیرین شو ، فرهادت می شوم ؟ حوا شو آدمت می شوم ؟ پس چه شد ؟ چرا مجنون و فرهاد و آدم نشد ؟ چرا ؟! لبخندی روی لبانم نقش بست . خدایا می بینی ؟ اشرف مخلوقاتت رو می بینی ؟ چرا هر روز باید یکی از این آدم های انسان نمایت به من نارو بزنند ؟ چرا هر روزی که می گذرد ، یکی از آن ها باید خودش را از من دریغ کند ؟ با همان چشم های لبریز از اشک هایم ، با همان هایی که روزی دنیایشان بود ، در چهره ی دلربایش خیره شدم . تک تک اجزای صورتش را از نظر گذراندم . در حالی که قطره اشکی از چشمانم فرو می چکید ، چشمانم را بستم . هنوز آنقدر پست و حقیر نشده بودم که اجازه بدهم اشکم را ببیند ...! پشتش را به من کرد و رفتن را پیشه کرد . هنوز اندکی نگذشته بود که احساس کردم اگر حرفم را به او نزنم ، وجودم چون خوره ، خورده می شود . با آخرین توانم سعی کردم صدایم را به او برسانم : " مرا ببخش اگر عاشقت بودم ، درحالی که تو عروسک خیمه شب بازی می خواستی ... مرا ببخش ! " لحظه ای به خود لرزید و ایستاد . این را با تمام وجود حس کردم . اما اینبار ، کسی که می رفت ، او نبود . من بودم ! حتی آخرین نگاه را هم به پیکر خم شده اش ننداختم ... شاید نامردی بود ، ولی دیگر هیچ چیز مهم نبود . او نامردی را در حقم تمام کرد . من هم پاسخش را چون خودش دادم . بزار بگویند من نامردم . مگر مهم است ؟ حالا که اون نیست ، دیگر هیچ چیز مهم نیست . هیچ چیز ...!
  11. meli.km

    کسی که داره میره ... لیاقت نداره که به خاطرش غرورتو بشکنی بزار بره گمشه 😁
  12. با اینکه رمانت از جذابیت هیچییی کم نداره ... ولی باشه 😘
  13. meli.km

    یه انسان می ساختم ... یه انسان واقعی ...! چیزی که دیگه به ندرت میشه پیدا کرد ...
  14. حنا ؟ حنا جونم ؟ کجایی ؟ چرا نمیای ؟ دلمون واست تنگ شده 😢💔

  15. meli.km

    معتاد سایت شدیم نمی تونیم دو روز نیایم 😐😐
×