رفتن به مطلب

Reihaneh._.ms

✨کاربر ویژه✨
  • تعداد ارسال ها

    721
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد Reihaneh._.ms در 18 مهر

Reihaneh._.ms یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,214 Excellent

درباره Reihaneh._.ms

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,346 بازدید کننده نمایه
  1. راستی شادنه

    شیرینیش کو

     

    1. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      شیرینیشم میدمممممم

  2. شادنه

    شییییییییییییییییییییییییره

    مبااااااااااااااااااااااااااااااارکه

    شادنه

    💐💐💐💐💐💐💪💪💪💪💪👊👊👊✌✌✌✌

     

    1. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      مرسیییییییییییییی خانووووممممم گللل

    2.  Reihaneh._.ms
    3. shadi_khazeni

      shadi_khazeni

      واقعا نمیدونم چجور تشکر کنم که به یادم بودی ! من واقعا این مدالو مدیون دعاها و امیدای شمام .

  3.  Reihaneh._.ms

    گلابی 😐
  4. از یارو میپرسن تو از زنت میترسی؟😦
    میگه: کی؟ من؟ هه😏
    چرا بترسم؟🙄
    اتومو کردم، ظرفارم شستم🧽🧴
    گردگیریمم تموم شده🧹
    بچه رو هم عوض کردم👼🏻
    غذاشم دادم🍱
    دیگه از چی بترسم؟😌

    کسی میترسه که کاراش مونده باشه😉😂

    🆔 @GizmizTel 💯

  5. خب فکر کنم دیر رسیدم الان 100مین نفرم

    تفففففلدتتتتتت مبارک

    @maede._.tz

    😉😉😉😉💐💐💝💝💝📣📣💗

    به قول یکی 

    تفلد تفلد تفلدت موارک

    موارک موارک

    تفلدت موارک

    بیا شمع ها رو تف کن تا جانت در نیاد در

    1. maede._.tz

      maede._.tz

      مرسیس ریحونیییی💛💚❤❤❤ قربون قلب معربونتتتت

    2.  Reihaneh._.ms
  6. ‏ميخواستيم شام بخوريم مادرم فقط چنگال اورد. گفتم پس قاشقچی؟ همه به هم نگاه كرديم و اشک تو چشمامون جمع شد.
    آره، اون دیگه بین ما نبود

    بمیرم برات قاشقچی...

     

  7. -اون چیه؟
    +اون خاشقچیه
    -اون چیه؟
    +پدر اون یک خاشقچیه، خاشق چی! چرا نمیفهمی؟😡
    -برو دفترچه خاطراتمو بیار و بخونش
    [وقتی که رییس صداسیما بودم، روزی شونصد بار به مردم میگفتیم خاشقچی! اما اونها هربار با اشتیاق بیشتر گوش میدادن]
    +بیا بغلم پدر😭

    (مکالمه رییس صداسیما با پسرش در پیری)

  8.  Reihaneh._.ms

    پارت نوزدهم ـ سلام خاله جون خوبین؟ سلام سلام زندایی خوبین ؟ وارد شدم و به همه سلام دادم بعدم رفتم تو اتاق دختر خالم و اون موجود شوم تو اتاق بودن خب همونطور که با خودم قرار گذاشتم اصلا به محمدرضا نگاه نکردم که بخوام باهاش حرف بزنم محمدرضا ـ یلدا میخوام حرف بزنم ـ تو خیلی بی خود کردی وای چنگنه حال داد دهنش بسته شد خدا وای آخجون محمدرضا عصبانی از اتاق رفت بیرون دختر خالم گفت دختر خالم ـ آها خوب حالش رو گرفتی بچه پر رو ـ آره بابا مهناز تو کل شش ساعت مهمونی جدا از موقع شام نشستم و با دختر خالم تعریف کردم البته یه فیلم هم دیدیم اسمش چی بود ... خب یادم نمیاد وللش امان از بی اینترنتی بابا داشتم یه چیزی نشونش (دختر خالم ) میدادم یهو پیام اومد بسته اینترنتی آلفا ی شما به پایان رسیده شما میتوانید ... تو اون مدت هم هرچی محمدرضا میخواست نزدیک شه من دور رفتم نمدونم این پسر مرضی چیزی داره دم به ساعت بی کار و الاف دور و بر من می پلکه آخه بی کار ... لا الله الله فشم نمیشه داد بد آموزی داره سر شام هم سعی کرد پیش من بشینه ولی زهی خیال باطل عمرا بزارم عمرا پاشدم و باعث یک اتفاق یا پدیده عجیب شدم (من رفتم کمک کردم) وا حیرت ها یا خدا خب دیگه سرتون رو درد نیارم مهمونی تموم شد ما هم برگشتیم خونه
  9.  Reihaneh._.ms

    اووووومممم با مهران مدیری و... ریحانه پارسا
  10.  Reihaneh._.ms

    آوین جون بیا این تاپیک رو بزاریم همه نقاشیاشون رو بزارن نظرت ؟
  11.  Reihaneh._.ms

    خو دیگه فکر کنم این دو تا که گفتیم بهترین باشه همین ها رو بزار
  12.  Reihaneh._.ms

    اینم بزار برای گوشه
  13.  Reihaneh._.ms

    این برای اصلی باشه خوبه
  14.  Reihaneh._.ms

    این خوب نیست
×