رفتن به مطلب

mench

مدیران آینده
  • تعداد ارسال ها

    357
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد mench در 25 مرداد

mench یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,501 Excellent😃😃😃😃

درباره mench

  • درجه
    مدیر تالار ترجمه

کاربر عادی

  • کاربر
    مترجم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,230 بازدید کننده نمایه
  1. مرسی از شما عزیزم 😘
  2. سلام عزیزم ممنون از تو بابت انرژی خوب و مثبتت ملینا جون🤗😘 پ.ن کی عاشق پیتر نیست اخه؟؟😂😂
  3. پیتر کاوینسکی و من یک زمانی دوست بودیم، قبل از آنکه کاوینسکی شود، زمانی که پیتر کِی بود. در راهنمایی ما یک گروه شر بودیم. پیتر کاوینسکی، جان آمبروس مکلارن و ترور پایک پسرهای گروه بودند. جنویو، من و اَلی فلدمن هم دخترهای گروه بودیم که گاها کریس هم در جمع مان می آمد. خانه ی اَلی فلدمن در انتهای کوچه بود. آن موقع، جنویو دو خیابان آنورتر از ما زندگی میکرد. این که میزان صمیمیت به نزدیکی سکونت برمیگردد، خنده دار است. مانند اینکه عمق دوستی تو با دوستانت ارتباط مستقیم با نزدیکی خانه هایتان داشته باشد. یا اینکه، در کلاس موسیقی پهلوی کسی مینشینی که حروف اول اسمتان در حروف الفبا نزدیک بهم باشد. درست مانند تاس انداختن، شانسی است. در کلاس هشتم جنویو به محله ی دیگری اسباب کشی کرد و ما برای مدتی دوستیمان ادامه یافت. او به محله ی ما می آمد تا با ما وقت بگذراند، اما چیزی تغییر کرده بود. در دبیرستان دیگر جنویو به ما توجهی نداشت. همچنان دوستی اش با پسرها پابرجا مانده بود، اما رفاقتش با دخترها تمام شده بود. دوستی من و الی همچنان ادامه داشت تا اینکه سال قبل نقل مکان کرد، اما همیشه یک چیز تحقیرآمیز در مورد دوستی مان بود. انگار ما دو پس مانده ی نانی بودیم که با هم یک ساندویچ مانده درست میکردیم. ما دیگر دوست نیستیم. من و جنویو یا من و پیتر. برای همین خیلی عجیب است که کنار هم بر لبه ی پیاده رو نشسته ایم طوری که انگار هیچ چیز تغییر نکرده است. موبایل اش ویبره میرود و او آن را از جیبش خارج میکند. میگوید،"باید برم." با صدای تو دماغی ای میگویم،"کجا میری؟" "پیش جنویو." "پس بهتر که زودتر بری. اگه دیر برسی جنویو عصبانی میشه." پیتر صدای پفففی از خود در می آورد، ولی با این حال به سرعت بلند میشود. با خودم فکر میکنم که این حجم کنترل داشتن بر یک پسر چگونه است. فکر نمیکنم که همچین چیزی را بخواهم؛ مسئولیت بزرگی است که قلب یک آدم را در دستانت نگه داری. در حال سوار شدن در ماشین اش است که انگار فکری به ذهنش میرسد و میپرسد،" میخوای که برات به بیمه زنگ بزنم؟" میگویم،"نه، همه چی خوبه. ولی مرسی که وایسادی. خوبیتو رسوندی." پیتر لبخند دندان نمایی میزند. این را در مورد پیتر به خاطر دارم که چقدر تعریف را دوست دارد. میپرسد،"الان حالت بهتره؟" سرم را به نشانه ی تایید تکان میدهم. واقعا حس بهتری دارم. میگوید،"خوبه." او قیافه پسر خوشتیپی را دارد که از زمان دیگری آمده است. او میتواند یک سرباز بی پروا از جنگ جهانی اول باشد، که آنقدر خوشتیپ است که یک دختر سالیان به انتظارش می ماند تا از جنگ برگردد. به اندازه ای خوشتیپ که برای همیشه میتوان به انتظارش نشست. او میتواند یک سویشرت قرمز رنگ ورزشی بپوشد و درحالی که سقف ماشین کاروت اش(Corvette) را باز گذاشته، به دنبال دوست دخترش میرود تا به مراسم رقص بروند. چیزی که دختر ها در مورد او دوست دارند قیافه ی خوشتیپ اوست که بیشتر در گذشته دیده میشد تا حال. اولین بوسه ی من با او بود. الان که به آن فکر میکنم خیلی چیز عجیبی است. به نظر میرسد برای قرن ها پیش بوده، اما تنها چهار سال پیش اتفاق افتاد. *** پ.ن : راضی این از پارت گذاریمون؟ 😅
  4. سلام عزیزم امیدوارم سالم و سرحال باشی تا به اینجا رمانت خوب بود. (پارت اولم البته😂) فقط خواستم بگم که بین کلمات فاصله بنداز. اگه شده برو پارت های اول رو ویرایش کن بنظرم. چون خواننده سه خط میخونه میبینه خب یه جاهایی رو نمیفهمه چون کلمات بهم پیوستن، ول میکنه میره یه داستان دیگه رو شروع میکنه! حالا بنظرم جالب بوده تا اینجا، یعنی کنجکاوم به این داستان! با انرژی ادامه بده عزیزم 😘
  5. mench

  6. mench

  7. mench

  8. mench

  9. mench

  10. mench

  11. mench

  12. mench

  13. mench

  14. mench

×