رفتن به مطلب
Queen_mry

رمان ملکه آنید|Queen_mry|

پست های پیشنهاد شده

ملڪه آنید

#ژانـر:عاشقـانه

دختری با احساس ڱنگ،۱۷ساله است و درگیر،درگیر یک حس مبهمی ،به نام "عشق"❤

احساس هاے خود را جدی نگیرید ،بسیجدال است بآ ان ،احساس مبهم جنگیدن،ملکه ها،پری ها حواستان جمع باشد

به نام خـدا

#پارت اول

  اوهمهمه گنجشڪ ها را دوست دارد

 من او را..

با کرختی از تخت پایین اومدم،وقتی این موجود تو آیینـه دیدم خندمگـرفت موهام همیشه ژولیده و فرفرے بود امروز ڪه بدتر😂رفتن بـه مدرسه..پووف.راه مـدرسه طولانی بود و من با پای پیاده..

البته برای من ڪه خوب بود،هم شاملو میخواندم و هم مولانا،خـدا خدا میکنم که باز آن مزاحم پیدایش نشود ..

عجب آدمی بود،گیر سه پیچ داده بود ڪه ٺُ دختربچه ۱۷ساݪه و شعرهای مولانا..مگـر عاشقی دختر ڪوشولو😐

خلاصـه آن مزاحم پیدایش نشـد و من به سلامت به مقصد رسیدم،

بعدازظهر با پآی پیاده رفتم خونه 

، رفتم توے اتاقم،امروز میخواستم دفترمو بردارم و راجب همه چیزایی که میدونمو بنویسم ، راجب احساسم..

من،آنیدمـ ، آنیدی که هرشب منتظره ڪه

یه نفرو ، وجودشو نزدیک خودش حس ڪنه، یه نفرے ڪه همین یه ماه پیش اومده و ماه بعد میره..

آنید هرشب داره بهش فک میکنه. اما اون هرشب با دوستاش،ps ان

اون نمیدونه ،

با خودش میگه،اگه منو دوس نداره پس چـرا نگاه هاش فرق داره ،خودشم میدونه ،اون مث همه ی پسرا نیس،چرا باید به من نگاهای معنادار کنه؟

اون میره باز یا نه؟بازم منتظـر میمونم،

منتظر میمونم ،ڪاش نره،ڪاش مثل پریشب،اونو از پشت ببینه،و هردوشون تظاهر کنن که حسی ندارن به هم

دفترو گذاشتم کنار،به نوشته هام فک کردم اونارو میخونه؟ صددرصد نه

امشبم میرم، ببینم میبینمش یا نه

حداقل برا آخرین بار. اگه بری یعنی ۳سال میری

خسته شدم ازفکرام،

 

❤20:00

ویرایش شده در توسط Queen_mry
ویرایش
  • پسندیدم 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×

انکی دروید