رفتن به مطلب

ZHILA

✨کاربر ویژه✨
  • تعداد ارسال ها

    1,189
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    21

آخرین بار برد ZHILA در 23 مرداد

ZHILA یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3,056 Excellent

درباره ZHILA

  • درجه
    👑👑👑

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده​🖋️

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,209 بازدید کننده نمایه
  1. ZHILA

    حق داشتن با این تیپی که روناک زده این جوری..! یکیشون که انگار هل شده بود با لکنت و سریع گفت : _ س‍..س‍ .. سلام ..خوبی ؟ چه خبر ؟ اول چشمام گرد شد ولی بعد با صدای بلندی زدم زیر خنده . چون بقیه تماشاگرا هم داشتن می خندیدن صدای بلند من زیاد شنیده نمی شد و اون صدای ضایع ام که انگار داشتم استارت می زدم بین خنده ی جمعیت گم شد و یکم معقول تر شد لا اقل ! ر‌وناک که شیطنت اش گل کرده بود هی از عمد سمت من خم می شد و چیزای مسخره و بسیار چرت و پرت کنار گوشم می گفت و بعد خودش هم الکی می زد زیر خنده . تابلو بود که می خواست توجه اونا رو جلب کنه ! اگه توی شرایط دیگه ای بودیم حتما روناک رو سوژه می کردم و انقد این کاراش رو با تیکه و طعنه تو سرش می کوبیدم ؛ اما از اونجایی که امروز از دنده ی چپ بلند شده بودم ‌و خودمم نمی دونم چم بود ؛ حوصله ی شیطنت و کل کل نداشتم و بی توجه بهشون سعی می کردم موضوع اصلی نمایش رو که یه تیکه اش رو هم متوجه نشده بودم بفهمم. کم کم اون چند تا پسر کناری هم شروع کرده بودن به سر و صدا کردن و ادا در آوردن که توجه روناک رو جلب کنن . عجب جو مسخره ای !!! فضا برام غیر قابل تحمل شده بود . اه اه ! خب بیاین یه باره پیش هم بشینین دل بدین قلوه بگیرین این چه وضعشه خب !! اه ! به بهونه ی دستشویی رفتن از جام بلند شدم و اومدم بیرون . همین که در رو باز کردم سایه ی یه نفر رو پشتم حس کردم اما اهمیت ندادم و اومدم بیرون . رو یه نیمکت نشستم. گوشیم رو از تو کیفم در آوردم و هندزفریم رو بهش وصل کردم . به نیمکت تکیه دادم و چشمام رو بستم . صدای بلند اهنگ بود که توی سرم می پیچید. یهو حس کردم هوا تاریک شد ؛ چشمام‌رو که باز کردم چشمام گرد شد از تعجب . همون پسره که تو سالن کنارم نشسته بود و هی مثل این پیرزنا گیر می داد جلوم وایستاده بود و جلوی نور رو گرفته بود . اما اون چیزی نبود که باعث تعجبم شه ؛ چیزی که باعث شده بود تو بهت بمونم گلاویز شدن نیروان با پسره بود . با قدرت مشت هاش رو روی بدن پسره فرود میاورد . هندزفریم رو از تو گوشم کشیدم . صداهاشون واضح شد : . نیروان : بگو گ **ه خوردم زود باش ! _ ببند دهنت رو بابا کو*** مشت محکم نیروان روی فک اش بود که حرفش رو قطع کرد .
  2. ZHILA

    http://s8.picofile.com/file/8334679018/IMG_۲۰۱۸۰۸۱۵_۱۷۲۷۴۲.JPG . . http://s9.picofile.com/file/8334679042/IMG_۲۰۱۸۰۸۱۵_۱۷۳۱۱۸.JPG . . http://s9.picofile.com/file/8334679068/IMG_۲۰۱۸۰۸۱۵_۱۷۳۱۰۱.JPG . . . http://s9.picofile.com/file/8334679084/IMG_۲۰۱۸۰۸۱۵_۱۷۳۰۳۳.JPG
  3. ZHILA

    ممنون از همراهیت گل من
  4. ZHILA

    دو دقیقه به شروع تئاتر مونده بود ‌ . بلیط هایی که اینترنتی گرفته بودم رو از تو کیفم در اوردم و یکیش رو به روناک دادم . خبیث و با چشمایی که از پیروزی برق می زد به نیروان نگاه کردم . انگار بالاخره موفق شده بودم دک اش کنم ‌. چون واسه ی اون بلیطی نگرفته بودم .خرسندانه لبخند گشادی تحویل نیروان دادم و روناک رو دنبال خودم کشیدم تو سالن تئاتر . صندلی هامون رو پیدا کردیم و بعد از این که برگه ی پرینت گرفته از بلیط هایی که تو اینترنت خریده بودم رو نشون مسئولش دادیم نشستیم . روناک در حال تقلا کردن بود تا جلد چیپس تو دستش رو باز کنه و من با خیال راحت داشتم پاپ کورن ام رو می خوردم . کلافه از ور رفتن با جلد چیپس بیخیالش شد و زل زد بهم . معلومه دیگه !! با این ناخون های بلند و مانیکور شده اش نمی تونه بازش کنه ! مخصوصا که رو ناخوناش خیلی حساسه . یه لبخند گله گشاد تحویلم داد و در کسری از ثانیه پاپ کورن تو دستم رو قاپید و به سمت چپ صندلی اش خم شد تا من نتونم ازش پس بگیرم . هوفففی کشیدم و به پلاستیک چیپس ها نگاه کردم . می دونستم دیگه پاپ کورنم بر نمی گرده در نتیجه بیخیالش شدم . یه چیپس بزرگ پیاز جعفری برداشتم و در مقابل چشم های روناک بازش کردم و از عمد با صدای بلند خرچ خروچی که راه انداخته بودم مشغول خوردنش شدم . روناک حالا خشک شده سرجاش همون جور که یه پاپ کورن گوشه لپش قلمبه شده بود ؛ بی حرکت نگام می کرد‌. یهو سمتم خم شد که منم مثل خودش سمت دیگه صندلیم چسبیدم و با شیطنت نگاش کردم . همزمان یه نفر روی صحنه اومد و نمایش شروع شد . کل سالن ساکت شده بودن و فقط به صحنه که تو دوطرف پرده های قرمز داشت خیره شده بودن . این بین فقط صدای خش خش جلد چیپس من بود که سکوت رو می شکست ‌. نگاه ها ی سنگین پسر کناریم رو که از شانس من و روناک چند نفری و اکیپی کنار هم نشسته بودن رو رو خودم حس می کردم . انقد نگاهشون سنگین و دریده بود که گفتم الان اگه نگاشون کنم میان لهم می کنن پس به بی محلی کفایت کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم ؛ به خش خش کردنم ادامه دادم . تئاتر کم کم حالت طنز پیدا کرده بود و همه محو تماشا بودن . صدای غر غر مثلا آروم پسر جلوییم رو شنیدم : _ دختره ی نکبت اینجا رو با رستوران اشتباه گرفته !! یه کم شعور هم خوب چیزیه ! راست می گفت خب ! تو یه جای عمومی ؛ اونم وسط اجرای یه تئاتر که کلی براش زحمت کشیده بودن خیلی بیشعوری بود یه همچین کاری !! خودم می دونستم ولی نمی دونم چه چیزی وجود داره توی دخترا که میدونن حق با طرفه اما خوششون میاد لجبازی کنن ! اصلا دختر با همینشه که می شه دختر ! جوابش رو ندادم و از لج ام بیشتر صداشو در آوردم ‌. من حواسم به چند نفر کناری و جلوییم بود و زیر چشمی نگاهشون می کردم اما روناک محو بازی بازیگر روی صحنه شده بود و همراه جمعیت هر از گاهی می خندید . و وقتایی که جمعیت ساکت می شد فقط صدای بازیگر و خش خش چیپس من بود که میومد. خود بازیگر هم انگار یکم کلافه شده بود و حس کرده بود صدا میاد که هر از گاهی نگاهش رو تو سالن می چرخوند و چیزی دست گیرش نمی شد . جالب این بود که همه می خندیدن و فقط من بودم که بدون عکس العمل فقط از خودم الودگی صوتی ایجاد می کردم . غرق فکر شدم و کلا اجبازی یادم رفت اما نا خوداگاه بیشتر به جلد چیپس فشار می اوردم و جای تموم نامردایی که در حقم شده بود و جای تموم زورگوییا و سکوت کردنام ؛ تلافی اش رو سر چیپس بد بخت خالی می کردم. اما این بار واقعا از روی شیطنت یا لجبازی نبود ؛ انقد غرق فکر بودم که خودم متوجه صدای زیادش نشده بودم . پسری که کنارم نشسته بود آمپر ترکونده بود دیگه ؛ با لحن بد و عصبانی ای خم شد سمتم و عصبانی از بین دندونای کلید شده اش گفت : _ می شه صدای اون بی صاحابو در نیاری انقد ؟؟ دوست کناریش گفت : بهش بگو البته اگه نمی تونه مشکلی نی ما خودمون ساکتش می کنیم ! با چشمایی به خون نشسته و صورتایی کبود از عصبانیت نگام می کردن ‌. خیره بهشون نگاه می کردم ؛ همون طور که خیره خیره زل زده بودم بهشون خلال چیپس ای که تو دستم بود رو بردم سمت دهنم و ریلکس جوییدمش . انگار دارم فیلم سینمایی خشم و عصبانیت نگاه می کنم ! بعد خیلی خونسرد و ریلکس جلد چیپس ام که تموم شده بود رو مچاله کردم و گذاشتم توی پلاستیک . دیگه به وضوح داشتن منفجر می شدن . اون لحظه قیافه ماها دیدنی بود . من بیشتر از این که بترسم از قیافه هاشون خنده ام گرفته بود . من که انگار تو فکر این بودم که دق و دلی کار صبح آرشان رو سر یکی خالی کنم مشغول فکر کردن شدم که چجوری لجشون رو در بیارم . روناک هم که انگار نه انگار ! کلا با این سر و صداها نفهمیده بود این ور داره جنگ جهانی رخ می ده ‌ و خانوم با خیال راحت به دلقک بازیای بازیگرای رو صحنه می خندید . انقد خیره نگاهش کردم که برگشت و بهم نگاه کرد . تازه متوجه نگاه های عصبانی اون چند نفر کنارم شد . تکیه اش رو از صندلی اش گرفت و سمتم خم شپ ؛ طوری که هم من رو می تونست ببینه هم اونا رو ! با صدای نسبتا آرومی‌گفت : _ مشکلی پیش اومده آقایون؟ اونا هم زمان برگشتن سمت صدا تا ببینن صاحب صدا کیه و با طرز فجیعی دق و دلی نرسیدن زورشون به من رو سرش خالی کنن ! من عکس العمل اشون رو زیر نظر داشتم ؛ اول حالتشون مثل این خروس های جنگی بود ولی بعد داشتن با دهن نیمه باز روناک رو نگاه می کردن .‌
  5. ZHILA

    ممنونم عزیز دلم خوشحالم که دوست خوبی مثل شما توی این سایت پیدا کردم بازم خیلی ممنون ک با وجود نداشتن وقت بهم فکر کردی و اهمیت دادی خیلی ممنون
  6. ZHILA

    سلام عزیزم خوش اومدی رمانت کامله؟ یا می خوای تایپ کنی؟ اگه می خوای بصورت پارت پارت بفرستی توی همین تاپیک ارسال موضوع جدید ر‌و بزن و پارت هات رو بزار یه صفحه هم توی معرفی و نقد کتاب کاربران به اسم رمان خودت بزار و توش رمانت رو معرفی کن بعدا باید لینک رمانت رو بزاری توی صفحه نقد و همین طور لینک نقد رو بزاری توی صفحه رمانت تا خاننده ها توی نقد نظر بدن چند تا قانون رو رعایت کن بالای این صفحه ویرایش رو بزن بعد بنویس نام نویسنده : ژانر(موضوع): نام رمان : ساعت پارت گزاری: خلاصه : لینک نقد : اینا رو بنویس و خودت با توجه به رمانت جوابشونم بنویس دیگه همین باز مشکلی داشتی بیا توی نمایه ام مشکلت رو ارسال کن موفق باشی دوست عزیزم
  7. ZHILA

    دوستان روزی حداقل یه پست رو می زارم خیالتون راحت
  8. ZHILA

    نه پارت پارت نی کلا به هم مربوطن دیگه کسی نقد نمیکنع منم انرژی ندارم دیگ کلاسم میرم ولی باز اگ نقدی چیزی بود‌‌‌..بیخی حالا تو رو ی پست تو روز حساب کن لاقل خوشحالم ک نظر واقعیتوگفتی همین خوبه
  9. ZHILA

    شب تو هم بخیر
  10. ZHILA

    زیر توضیح اول رمانت نوشته ویرایش اون رو بزن بعد انگشتتو روی عمس نگه دار و دکمه دیلیت رو بزن
  11. ZHILA

    نه ببین تو مگه نمی تونی ویرایش کنی ؟؟ ویرایشش کن دیگه
  12. ZHILA

    بعدم که اگه نرفته توسایت رمانت برو تو صفحه اول اولین بخش رو ویرایش کن عمستو پاک کن
  13. ZHILA

    ببین شما تو همون صفحه ی درخاست جلد کیارا درخاستت رو مطرح کن
  14. ZHILA

    ببین گلم دقیق یه همچین چیزی نگفتن اما واسه این که قاطی نشن میگن عوض کنین نام رو و یه سری بند و بساط و مکافات دیگه مثلا تو معروف میشه اسم رمانت بعد یه رمان دیگه رو جای رمان تو دان می کنن یا ...
×