رفتن به مطلب

zhrw._.ms

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    863
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

آخرین بار برد zhrw._.ms در 26 شهریور

zhrw._.ms یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

3,187 Excellent

درباره zhrw._.ms

  • درجه
    👑👑👑

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,407 بازدید کننده نمایه
  1. خب به نام خدا 

    سلام 

    خوبید؟ خوشید؟ سلامتید ؟

    خواستم بگم ماه مهر هم شروع شد 🥀

    تسلیت تسلیت تسلیت...

    امشب بیاید همه دست به دعا بشیم 

    تا هممون تابستونی بشیم... (تابستونی نه کربلایی : | )

    امشب صدای گریه ی ملاعکه برای این اتافق ناگوار و سهمگین عرش خدا رو می لرزونه😭😭

    منم که دانش آموووز...😰🤓

    خب سرتون رو درد آوردم . خواستم بگم خدافظ : |

    البته رمان یانار روب ا خانوم امینیان ادامه می دم، برای ناظر رمان و این حرف ها هم ایشالا اگه درسام سنگین تر نشد ، هفته ای چند بار سر می زنم 💖

    همین دیگه : |

    بدی خوبی دیدید حلال کنید ایشالا تابستون سال بعد اگه زنده بودم میام : |||🌷

    شاد باشید 💖

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. maede._.tz
    3. M.shahpasandi

      M.shahpasandi

      موفق باشی زهرا بانو🌺🌹

    4. Mhds142

      Mhds142

      موفق باشی عزیزم 😉

      نهم سال مهمیه باید بخونی...

  2. نمی دونم چی شد که نیومدی🤷‍♀️

    ولی ایشاله اگه به مشکلی برخوردی درست بشهههه

    (رمان منم سر در هوا نگه داشتی؛ نمیدونم الآن باید چه اشتباهی بکنم؟🤔)

    بوس فراوان بهت

    زود برگرد

    1. zhrw._.ms

      zhrw._.ms

      @maede._.tz

      قربونت مائده جوووونم😍

      ببخشید گلم، معذرت می خوام تو اولین فرصت پارت های جدید رو می خونم😍😘

    2. maede._.tz

      maede._.tz

      @zhrw._.ms

      مغسی بوکو انکوغ

  3. به یادتم..!

    1. zhrw._.ms

      zhrw._.ms

      @inas.KAI

      فداتــــم لوتــــی با معرفت 😂💖

  4. زهرا خانم تبریک می گم سمت جدیدت رو😍

    1. zhrw._.ms

      zhrw._.ms

      @f.sh.82

      ممنونم فریماه جوون😍❤️

  5. zhrw._.ms

    قربوووونت عزیزمممم😍💖😍 مرسی از لطفت 😃
  6. zhrw._.ms

    خخخخخ خوب شد گفتی اصلا حواسم نبود😅😅😅💖💖
  7. zhrw._.ms

    من خودم اصلا دلم نمی خواد برم آینده رو ببینم دوست دارم زندگی طبق روال خودش پیش بره اما با خانوم امینیان موافقم! برم ببینم کیا ناراحت می شن از مرگم، کیا خوشحال! البته ده سال دیگه ی ایران و این جماعت هم ببینم... ببینم کدومشون با ذخیره ی کارتون کارتون پوشک زنده مونده و خوشبخت شده...
  8. zhrw._.ms

    واسه ی این که از این سو تفاهم ها پیش نیاد گفتم دیگه 😂
  9. zhrw._.ms

    نه خواهر منه : /
  10. zhrw._.ms

    سلام منم زهرام ✋😐
  11. zhrw._.ms

    نه به بخض رمان های تایید شده توسط مدیران منتقل شده💖 مرسی از پیگیریت مریم جون😍💖
  12. zhrw._.ms

    پارت ٤٤ با صداى پى در پى مادر هامون از افكارم بيرون آمدم . مشت هايش را به روى در مى كوبيد و با نگرانى صدايم مى زد. دست هايم را به زير آب بردم و مشتى از آب را به صورتم كوبيدم، قطرات آب با قطرات سرد عرقی که روی صورتم لیز می خورد آمیخته شدند. شير آب را بستم و به سمت در دسشويى رفتم . با باز شدن در، مادر هامون عقب رفت و با صورتى رنگ پريده گفت : دختر تو كه منو نصفه جون كردى! نگاهم را ازش گرفتم، بى حرف از كنارش گذشتم و به سمت كيفم رفتم . تحمل آنجا برايم غير ممكن بود. مادر هامون وقتی دید که کیف را بر می دارم پرسید: جايى مى رى يانار جان؟ هه، يانار جان! جالب بود مگر مى شد از كسى كه سو استفاده مى كنى جانت بشود؟! كيف را به روى شانه ام انداختم و بى آنكه به رويش برگردم گفتم: نمى دونم من مى تونم ببخشمتون يا نه، ولى اين رو هميشه از من به خاطر داشته باشيد. درسته تو خونه ی پدرم حکم اضافی بودن رو پیشونیم زده بودند اما شما حق نداشتى كه بخوايى براى نجات هامون از زنش من رو وسيله ى دست خودتون كنيد. بغض گلويم را گرفت و نفسم را سخت كرده بود، اما باز هم ادامه دادم: شما شرايط زندگى من رو مى دونستى، مى دونستى كه راه برگشتى ندارم و بايد بسوزم به پاى پسرى كه هنوزم عاشق پرى زادشه اما بازم من رو پاسوز مردى كرديد كه حتى يك در صد هم جايى تو قلبش نخواهم داشت.تمام زندگيم فداى خودخواهى و باور هاى غلط پدرم شد باقيه عمرم فداى خودخواهى و نامردى شما... به رويش چرخيدم و به چشمان برزخى اش نگاه كردم: خيا... فقط به كار پرى زاد نمى گن . اين كلمه تو خيلى از جاها معنى خودش رو داره و حال شما معنى اين كلمه رو به جون خودتون خريديد چون در حق زندگى من خيا ... كرديد. زندگى كه از اين به بعدش تنها براى من سوختن رو به همراه خواهد داشت. من كه نه ، ولى خدا از شما مى گذره ؟ منتظر جوابش نماندم و قبل از اينكه جوابى دهد به سمت در رفتم و خود را به كوچه رساندم . نمى دانم در اين دنيا آيا تاوان گناهى كه هيچ گاه مرتكب نشده بودم را مى دادم و يا نه اينها تنها تقدير دخترى است که خود نامش نيز سوختن و شعله كشيدن را به همراه دارد. در كتابى خواندم: "نام ها اثر پذيرى بزرگى بر شخصيت آدم ها دارند، پس نام فرزندانتان را به نيكى انتخاب كنيد." نام من يانار ، به معنى سوختن بود آيا نامم اين سرنوشت كذايى را برايم رقم زده بود؟ آیا من شمع بدنیا آمدم و حکم پیشانی ام این بود که بسوزم و آب شوم تا لحظات عاشقانه ی دیگران را معنا دار کنم ؟! مادرم اسمم را برايم انتخاب كرده بود . زمانى كه به گفته ى خاله ام، پدر با ديدن اينكه دختر هستم لگدى به ران پاى زن تازه فارغ شده اش مى زند و به تركى به او مى گويد: سَن مَنى گيز دوغوب سَن ارواد؟ ( براى من دختر به دنيا آوردى زن ؟) مادرم كه از عقايد پوچ خاندان آن ها با خبر بود و ميد انست دختر اول نشان از نحسى است براى پدرم، مرا در آغوش مى كشد و با التماس مى گويد : سَن الله بو گيزينن ايشين اولاماسين ! ( تو رو خدا با اين دختر كارى نداشته باش !) اما پدرم كه من را خبرى بد و بدتر از آن نحسى مي دانست جاى من ، مادرم را به مشت هايش گرفت و اينگونه براى به دنيا آوردن من از او تشكر كرد و مادرم همراه اشك هايش نام مرا يانار يعنى سوختن ناميد. نمي دانم حس مادرم از زندگى ام باعث خواندن اين نام بر من شد يا نه من دخترى خودسوخته بودم! سر بلند كردم و با ديدن اتوبوس ها به مقصد بيمارستان پرى زاد ، به سمت شان رفتم و راه بيمارستان را در پيش گرفتم.
  13. چـــــند روزیــــــست دلــــــم میـــــل زیـــــــارت دارد

    نکنـــــد باز فراخــــوان گــــــنهکاران اســـــــت...؟

  14. %D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9_%D9%87%D8

    «بسم الله الرحمن الرحیم»

    قاصدک ها در راهند 

    رمان من هم رفت روی سایت 🤩

    مرسی از...

    @admin و @hopewriter313 مدیران عزیز که این فضای خوب و دوستانه رو به وجود آوردن تا نویسنده های تازه کاری مثل من بتونن خودشون رو محک بزنن😍💖

    @samanehaminian69 و @ZHILA عزیزم که با لایک ها و نقد ها و نظراتشون همیشه به من انرژی دادن 🤩❤️

    @MariShka که با صبر و حوصله جلد به این زیبایی برای رمانم طراحی کردن و دوبار زحمت اینکار و کشیدن و من رو شرمنده ی خودشون کردن 😍❤️

    @M.shahpasandi  که با دقت رمان من رو ویراستاری کردن🤩

    @Mah 😍💖💐

    و همه ی دوستان خوبم که همراه من بودن 😍👐

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 10
    2. ZHILA
    3. zhrw._.ms

      zhrw._.ms

      @ZHILA

      فدای تو ژیلاجون

      در خوبی تو که شکی نیست😍❤️

    4. MariShka

      MariShka

      خواهش میکنم ان شاالله موفق باشی دخدرم ♡

  15. zhrw._.ms

    راستش من خیلی خوابام یادم نمیمونه مگر اینکه یه اتافقی بیافته من یادش بیافتم. قبل از اینکه نتایج یه آزمونی بیاد که من خیلی براش استرس داشتم، خواب مرگ خودمو دیدم. می گفتن نتایج اون آزمون چهار روز دیگه میاد ولی من سه روز دیگه به خاطر قلبم(که یه مشکلی داشت ، یادم نمیاد) می میرم. خیلی حس بدی بود خدایی... برای اون بیمار های سرطانی ای که بهشون می گن تا دو ماه دیگه زنده ای و این حرفا خیلی متاسفم و تا حدودی درکشون می کنم خعلی سخته
×

انکی دروید