رفتن به مطلب

GOLSHAN

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    68
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

73 Excellent

4 دنبال کننده

درباره GOLSHAN

  • درجه
    🌟🌟🌟

آخرین بازدید کنندگان نمایه

320 بازدید کننده نمایه
  1. GOLSHAN

    بالش کوچولوی صورتیم
  2. GOLSHAN

    پارت چهارم . . برگه را که با چسب به یخچال چسبیده بود را جدا کردم و شروع کردم به خواندن. سلام بانو مطمعناً هم اکنون یا ترسیده اید یا تعجب کرده اید ولی دلیلی ندارد که این کار را بکنید.شاید هم از خودتان بپرسید' نویسنده ی این نامه چه کسی است؟' خب می توانید مرا پسری خوش تیپ خوش اخلاق تصور کنید که صد البته این گونه هم هستم.فقط تقاضی دارم به سلول های خاکستری اندک مغزتان فشار نیاورید.زیرا تابحال مرا ندیده اید وفعلاً امکان ندارد که مرا بشناسید.خب،زیادی از موضوع اصلی دور شدیم.می خواهم خبر مهمی را به شما بدهم.راستی،شنیده بودم دختر کنجکاوی هستید.درست می گویم؟ ترجیح می دهم آدرس مکان را به شما بدهم تا شخصاً بتوانم قیافه ی شما را که به احتمال زیاد از فرط کنجکاوی زیاد،مضحک شده است ببینم. مشتاق دیدارتان امضأ:س.ا پ.ن:آدرس را پشت نامه نوشته ام.همین الان بیایید.گفتم که کار مهمی است. از فرط عصبانیت کاغذ را در دستانم مچاله کردم.تند تند نفس می کشیدم.کاغذ مچاله شده را در کیفم انداختم.با خوردن لیوان آبم کمی آرام شدم.رفتم جلوی آینه .با دیدن صورت خونینم و زخم گوشه ی پیشانیم جا خوردم .با بتادین و باند که از جعبه ی کمک های اولیه که همواره کنار پنجره بود زخمم را شستم و بستم.کیفم را چنگ زدم و به حیاط برگشتم.مستأصل نگاهی به دوچرخه ام کردم و خطاب به آن گفتم:مرا ببخش دوچرخه عزیزم.معزرت می خواهم.ولی درکم کن نمی توانم با تو بیرون بروم و به آژانس رنگ زدم.لحضاتی بعد اژانس آمد .آدرس را دادم و سرم را به شیشه ی ماشین تکیه دادم و زل زدم به آدم هایی که زندگیشان سراسر تضاهر بود .با ترمز ماشین به خودم آمدم.حساب کردم و پیاده شدم.به ساختمان روبرویم نگاه کردم.ساختمان های بلند در تهران فراوان بودند ولی این یکی متفاوت بود.زیبا و در عین حال بلند.به ساختمان های اداری نمی خورد.شبیه استودیو بود.با خواندن نامش حدسم به یقین تبدیل شد. "استودیوی موسیقی همراز"
  3. امیرحسین آرمان ویشکا آسایش مرتضی اشرفی علی یاسینی علیرضا طلیسچی
  4. GOLSHAN

    پارت سوم . . رکاب زدن هایم را آرام کردم ولی حتی اندکی هم از سرعت دوچرخه کاهش نیافت.اگر کفش هایم نو و جیر نبودن قطعاًبا پا ترمز می کردم ولی کفش هایم را دوست داشتم . انگار همه دست به دست هم داده بودند تا یک بلایی سرم بیاید.با سرعت به سمت باغچه رفتمو چشم هایم را بستم.ناگهان از روی دوچرخه پرتاب شدم و با صورت به چیزی سفت که احتمال می دادم از بدشانسی من همان درخت چنار باشد برخورد کردم. با حس خیسی روی صورتم چشم هایم را باز کردم.نوری خیره کننده که برگ های سبز و درخشان جلوی آن را گرفته بودند به چشمم آمدند.یعنی اینجا بهشت است؟من مردم؟مرگ اینقدر آسونه؟چرا چشم هایم آلبالو گیلاس میبینند؟چرا این پسر با نگرانی به من زل زده است؟من او را میشناسم؟چشم هایم را تنگ کردم تا دقیق تر ببینمش.آه یادم آمد.او 'پرهام' بود.پسر هفده ساله ای که شیطنتش زبان زد خاص و عام بود.بدبخت شدم.سخت گیری های من سر کلاس باعث شده بود او از هیچ فرصتی برای اذیت و آزار من دریغ نکند.سعی کردم بلند شوم ولی سرم گیج رفت و من دوباره پخش زمین شدم.با لبخند تمسخر آمیزی نگاهم کرد.روی یک پایش چرخید و رفت.از این همه حقارت خودم بدم آمد.به زحمت روی پاهایم ایستادم .دوچرخه عزیزم را که فقط گِل گیر جلویش شکسته بود را به دیوار تکیه دادم.مانتویم را تکاندم تا گرد و خاکش برود.وارد سالن شدم. کسی نبود! به آرامی به سمت آبدارخانه رفتم.اینجا هم کسی نیست !لابد کاری داشتند. همگی با هم؟ آره اصلاً به من چه مربوطه. لیوان آبی که برای خودم ریخته بودم را گرفتم و به میز تکیه دادم.خواستم آب را بنوشم که با دیدن برگه ی بنفش روی یخچال بیخیال آب شدم و به سمت یخچال رفتم.
  5. GOLSHAN

  6. GOLSHAN

    ماشاله هوش و نبوغ تو داری اینجا تلف میشی!!
  7. GOLSHAN

    آقا یعنی راه دیگه ای نیست؟
  8. GOLSHAN

    اوووم سوال سختی پرسیدی
  9. GOLSHAN

    همییین؟
  10. GOLSHAN

    خیلی هم خوب😁😁😀
  11. GOLSHAN

    من خودم تمام فیلم ها و آهنگ هایی که یک روز آرزوی داشتنشون رو داشتم دانلود میکنم
  12. GOLSHAN

    اگه صد گیگ اینترنت داشته باشی و یک روز تا تموم شدنش وقت داشته باشی چیکار میکنی.صادق باشین ها!!!!
  13. GOLSHAN

  14. GOLSHAN

    من کلا هر کی و میبینم عاشقش میشم پس میتونم بنویسم همه مردم دنیا😆
  15. GOLSHAN

    این که خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گرچه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است . . پروین اعتصامی
×

انکی دروید