رفتن به مطلب

maede._.tz

ناظر رمان
  • تعداد ارسال ها

    592
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد maede._.tz در 17 مهر

maede._.tz یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,286 Excellent

درباره maede._.tz

  • درجه
    👑👑👑

کاربر عادی

  • کاربر
    نویسنده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,074 بازدید کننده نمایه
  1. maede._.tz

    نه نباید می مرد😭😭😭😭😭😭 همش تقصیر نفس بود
  2. مقامتتتت مباااارک اقدسکمممم

    1. maede._.tz

      maede._.tz

      @shadi_khazeni

      به قولت خودت

      فداو باع 😘 😘

    2. roya_k

      roya_k

      اری اری مبارکه مبـارک

    3. maede._.tz
  3. maede._.tz

    دلم قلندر خواست :)) 2 اشم بنویس خخخخ
  4. maede._.tz

    عرررر چقدر این آراس دل رحمهههه! ارنیکا رو نجات داد :(( وویییی! بغض کردم! چه قدر این ارنیکا بیشور بود و آراس معربونننن
  5. maede._.tz

    سلام خدمت شما نویسنده گرامی✋♥️ نقد حرفه ای رمان شما ازین پس به عهده منه،ازاینکه اعتماد کردید نهایت سپاس از شمارو دارم.. لطفا صبورو شکیبا باشید..🙏 تاریخ شروع:۹۷/۷/۲۷ حداکثر تاریخ اتمام:۹۷/۷/۳۰
  6. maede._.tz

    میشه یکم بگی مونولوگ چیه خب؟ من هستم
  7. maede._.tz

    اشتباه میزنی داداش اشتباه مورچه ها کی میخوابن؟
  8. maede._.tz

    چون اسکولی😑 و خودشیفته😶 چرا اینستای من بالا نمیاد؟
  9. maede._.tz

    چون با جغدا لجیم😑 چرا چشمای من عسلیع؟
  10. maede._.tz

    @samanehaminian69
  11. maede._.tz

    😂😂😂😂♥️ عاشقتم یعنی
  12. maede._.tz

    پارت سی و سوم: دفترش را به آرامی باز کردم. نگاهی به تاریخش انداختم؛ دو سال و نیم پیش! تاریخ تلخی که زندگی تینا از آنجا نابود شد. نگاهی به خط زیبایش انداختم. چقدر دلم برای این خط و خطوط قشنگ تنگ شده بود. ***** "خدایا شکرت! شکرت که بهم ۲۲ سال فرصت زندگی دادی! تارا رو بهم دادی تانیا رو دادی! پدر و مادری بهم دادی که لحظه ای احساس حسرت نکنم! خوشبختی رو تا این لحظه ازم دریغ نکردی! شکرت که بهم یه تلنگر زدی تا بفهمم چی درسته چی غلط! ولی خدایا! من، رو سیاهم! ۲۲ بهار رو تجربه کردم و بین بهار اول و بهار آخرم تفاوتی نبود! ببخش که نتونستم اونطوری که باید و شاید قدر نعمتهاتو بدونم! ولی خدایا من ازت یه فرصت میخوام! بهم می دی؟ می خوام که با تانیام مهربون باشم! دل نشکونم! دروغ نگم! دیگه، دیگه کسی رو گول نمی زنم. اون بچه های دبیرستانی هم حق زندگی دارن! قول می دم خدایا! در محضر خودت قسم می خورم. همش یکی دو سال دیگه! بسمه! خدایا من، اشتباه کردم. به خودم ظلم کردم. خودم به خودم! ولی تو بخشنده ای! می بخشی. می گذری آمرزنده ای!" **** لبم را گاز گرفتم و سرم را با ناباوری تکان دادم.. خواهرم، عمر من، چه روزهای تلخی را سپری کردی! آن هم به تنهایی! ***** "نگاهی به تانیای قشنگم انداختم، ملکه مهربان من در خواب هم مهربون بود. خدایا، نگذار تانیای من بعد از مرگم بشکنه. حق من مرگه ولی حق تانیا، زندگی پرشور و حاله. این مرگ تاوان تمام اشتباهاتیه که من تکرارشون کردم. ولی دردی که قراره تانیا بعد از مرگم بکشه تاوان چیه؟! اون نباید تقاص اشتباهمو بده. کاش می تونستم به تانیای قشنگم بگم که مرگ در یک قدمی ام ایستاده. اما حال و هوای قشنگش الانشو ازش دریغ کنم؟! نه!" ****** _من:آخ تینا کاش می گفتی؛ می گفتی تا کنارت باشم. تا قدرتو بیشتر بدونم. ****** "صدا فریاد های عارف سوهان روحمه! من اشتباه کردم؛ قبول! ولی بسه؛ بسه دیگه نمیخوام نوجوونا رو از راه به در کنم. چرا عارف نمی فهمه؟! خدایای خوبم! به دل اونم بنداز. به اونم اشتباهشو بفهمون. ما باید هممون برگردیم. تو کمکمون می کنی نه؟" **** با دیدن اسم عارف دست هایم مشت شد! منشا تباهی زندگی تینا، خودش بود! خود وجود پستش!
  13. maede._.tz

    آخعی آراس جونمم😟😟💛
  14. maede._.tz

    مادرزادیه:/
  15. maede._.tz

    خواستگاری چرا لنگای پسرخاله ام درازه؟
×

انکی دروید