رفتن به مطلب

nazanin PRC

کاربر98iiA🌿
  • تعداد ارسال ها

    9
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

15 Good

1 دنبال کننده

درباره nazanin PRC

  • درجه
    کاربرتازه وارد

آخرین بازدید کنندگان نمایه

65 بازدید کننده نمایه
  1. nazanin PRC

    سلام ببخشید چجوری میشه لینکو بزاریم.
  2. خیلی ممنون میشم اگه نقد و نظراتتان رو در اختیار من بزارید. با تشکر
  3. nazanin PRC

    نازنین یاسی بی خیال دنیا خوابیده بود . سارام مشغول ور رفتن با ناخوناش بود.سپیده ام که شدیدا تو افکارش غرق بود.جوری به اون میله های زنگ زده ی سلول زل زده بود که انگار طلبکاره.با شنیدن صدای پای یه نفر دست از بازرسی شون برداشتم .هوف بازم بازجویی انقدر که این راهو رفتم چشم بسته هم می تونم برم.به سمت در سلول رفتم و منتظر شدم که قفلشو باز کنه.سرمو برگردوندم که ببینم بچه ها در چه حالین سارا و سپیده با چشمایی لبریز از نگرانی بهم زل زده بودند.یه چشمک بهشون زدم اوناهم با لبخند جوابمو دادند در آخر یه لگدم حواله یاسی کردم که از خواب پرید سیخ سرجاش نشست و با تعجب اطرافشو می پایید .سری از تاسف تکون دادم و از سلول خارج شدم.نگهبان بازومو گرفت .سرم رو به سمتش برگردوندم و نگاه آتیشیمو به سمتش پرتاب کردم که بازم از رو نرفت وبا یه لبخند کثیف نگام کرد.نیشخندی زدم و بازومو از حصار دستاش آزاد کردم و خودم جلو حرکت کردم. بعد ده دقیقه با لیوان خالی آب بازی کردن تشریف فرما شدند.لیوانو سر جاش گذاشتم و با لبخند منحصر به فردم به مرد جلو روم زل زدم.صندلیشو کشید عقب و روش نشست.سرمو کمی به جلو متمایل کردم. _دیر کردید جناب قرارمون ده دقیقه پیش بود می دونید معطل کردن خانوم ها کار خیلی زشتیه جناب ویلسون. باز هم با همون پوزخند همیشگیش نظاره گرم بود.نیکلاس ویلسون کسی که شنیدن اسمش لرز به بدن تمام خلافکارا می اندازه البته به جز من.در حین اینکه دست راستمو جلو میبردم با لحن اغوا گرانه ای گفتم: _فکر نمی کنین با روز به روز جذاب و خوشتیپ تر شدنتون کار دست خودتون میدید؟ با خشونت دستمو پس زد و پوزخندش جاشو به اخم داد.تک خنده ای کردم و به صندلی ام تکیه دادم که بلاخره روزه سکوتشو شکست. ویلسون_انقدر تفره نرو مثل اینکه قصد نداری چیزیو اعتراف کنی. _اعتراف؟نکنه منظورتون جواب دادن به همون سوال های همیشگیه؟اگه می خواین حرفای تکراری بشنوید من مشکلی ندارم فقط خودتون خسته میشید. با اعصبانیت پارچ رو میز رو به سمت دیوار پرتاب کرد که با صدای بدی شکست .حالا این من بودم که پوزخند می زدم.یه دستش رو روی صندلی تکیه قرار داد و با دست دیگش شقیقشو فشار میداد .با چشمای سردم به چشمای به خون نشستش زل زدم که جری تر شد انگشت اشارشو به حالت تهدید جلوم گرفت و تکون داد. ویلسون_این چند روز وقتمو با شما تلف کردم وقتی به زندان چوگان بفرستمتون اونا دیگه می دونند که چجوری ادمتون کنند. راهشو کشید که از اتاق بره ولی انگار چیزی یادش اومده باشه برگشت. ویلسون_راستی دفعه بعد منو نمی بینین جیسون باز پرستونه.حالا ببینم می تونین جلوی کسی که از همه چیزتون باخبره بی صدا بمونین. دست راستمو روی میز ستون صورتم کردم. _درسته شما همه چیزو میدونین پس تایید مارو می خوایین چیکار؟نکنه نمی دونین و دارین بلوف می زنین. خنده ای سر دادم .بی حرف از اتاق خارج شد.پوزخندی زدم .همه فکر میکنن این مرد نابغه س ولی اینطور نیست اون فقط یه احمقه یه بازنده تمام عیار.چطور انقد راحت تونست واسه طراحی نقشم کمکم کنه .مرتیکه مزخرف.
  4. nazanin PRC

    نام رمان:دخیای بد نام نویسنده : @nazanin PRC ژانر:طنز و تخبلی و ترسناک و عاشقانه خلاصه:معروف ترین باند خلاف خاورمیانه بخاطر خیانت یکی از مهره های مهم باندشون به زندان می افتن . زندانی که تا حالا هیچ خلافکاری زنده از ان برنگشته.با گروه پسری معروف به اسم بی تی اس آشنا میشن و ماجرا هایی بینشون صورت میگیره .اما چه چیزی این زندانو از زندان های دیگه متفاوت میکنه؟شاید نحوه کشتنشون .به یه اردوگاه دو گروه فرستاده میشن.جنگلی مخوف که حتی هواشم بوی مرگ میده. ساعات پارت گذاری: هدف از نوشتن: صفحه نقد و نظرات درباره این رمان صحبت مدیر :نویسنده عزیز قبل از نوشتن پارت های دیگر رمان این قسمت رو مطالعه بفرمایید خوانندگان عزیز : لطفا تشکر از نویسنده فراموش نشود . ❤
  5. nazanin PRC

    سلام در این قسمت شما میتونید اسم و فامیل اشخاصی رو که می خواهید بیوگرافیشون رو ببینید بفرستید تا من بیوگرافیشون رو در اینجا قرار بدم.
  6. nazanin PRC

    سلام این بخش برای معرفی سریال های خوبیه که دیدیم تا دیگران هم ببینند و از اون لذت ببرند. اسم سریال و خلاصه ای از اون رو بنویسید. اسم:49 روز خلاصه:سریال 49 روز داستان دختریه که که یک هفته مونده به نامزدیش تصادف میکنه و میره تو کما .فرشته مرگ 49 روز بهش مهلت میده تا سه نفر رو خارج از اعضای خانوادش متقاعد کنه که صمیمانه براش اشک بریزند.برای این کار اجازه داره که بدن یه خانومو تسخیر کنه. امیدوارم خوشتون اومده باشه
  7. nazanin PRC

    سلام من نازنین هستم متولد 82/6/11 بیشترین علایقم مربوط به نوشتنه چون من کسیم که خوابای عجیب میبینم خواب هامو تبدیل به رمان می کنم. نمی دونم اینجا میتونم رمانامو بنویسم یا نه؟آخه می ترسم بد از اب دربیاد.
  8. nazanin PRC

    نام کاربری:nazanin PRC شخصیت مورد نظر:الهه آتش شغل درخواستی:روانپزشک
×