رفتن به مطلب

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود     

  1. ساعت گذشته
  2. سلام تودلیای انجمن ما هم اومدیم ب جمع خندونتون بپیوندیم! اخمامون رو هم باز کردیم چه کنیم عزیزین! سخته باورش ولی هیچی ندادن
  3. Today
  4. سلام ببخشید میتونم بپرسم چتروم چی شد؟

     

  5. رفتیم تو یه پاساژ و مغازه ای که پسر یکی از دوست های بابا بود، رو پیدا کردیم و وارد مغازه شدیم. با دیدن مغازه، دهنم باز موند. با تعجب بهشون نگاه کردم. وااااااای چه خوشگله این گیتارا...یه مغازه که نه، یه فروشگاه خیلی بزرگ بود که انواع و اقسام ساز رو داشت. از سنتی گرفته تا کلاسیک و مدرن همه جورشو داشت. یه طرف فروشگاه، کاملاً گیتار بود. معمولی و الکترونیک، ولی من معمولیشو میخواستم. همینجوری محو گیتارا بودم که بابا صدام کرد: -بابا:دلارام دخترم، بیا عزیزم!! رفتم کنار بابا که ظاهرا داشت، با صاحب مغازه صحبت میکرد و ازش سوال میکرد. رفتم جلو و گفتم: -جانم بابا جون به اون آقاهه اشاره کرد و گفت: -بابا:ایشون آقای نیک بخت هستن که گفتم!! لبخندی زدم و بهش نگاه کردم. سری تکون دادم و گفتم: -بله، خوشوقتم از آشناییتون! مرد لبخندی زد و گفت: -نیک بخت:همچنین، خوش اومدین!! یه پسر قد بلند با هیکل رو فرم و خوشتیپ که نسبتاً بیست و پنج یا بیست و شش ساله میخورد. صورت نسبتا خوشگل و بوری داشت. چشم های رنگی و ته ریش. چهره اش خوشگل بود، ولی تو اون لحظه، فقط اون گیتارا منو جذب خودش کرده بود. چهره ی مظلومانه ای به خودم گرفتم و گفتم: -خوش بحالتون که یه همچنین شغلی دارین...من آرزومه مثل شما، یه فروشگاه بزرگ با یه عالمه ساز، داشته باشم...میدونید، من عاشق موسیقیم!! لبخندی مهربون زد و گفت: -نیک بخت:منم تو سن شما که بودم، همین حسو داشتم. اگه هدف داشته باشی و تلاش کنی، مطمئن باش بهش میرسی. شک نکن!! - ایشالا، من که خیلی میخوام! دست هاشو به هم زد و گفت: -نیک بخت:خب، حالا بریم سراغ گیتارها، ببینیم کدومش به درد شما میخوره!! نیشم تا بنا گوشم باز شد، که نیک بخت هم خندید و سرشو به اینور و اونور تکون داد. رفتیم کنار گیتارها و یکی یکی برامون معرفیشون کرد. یکیشون خیلی منو به خودش جذب کرد. قهوه ای تیره و براق بود. طرح چوبی بود و توش رگه های کمرنگ تر، به رنگ نسکافه ای داشت. خیلی خوشگل بود. داشتم نگاهش میکردم که دست نیک بخت، رفت سمتشو برش داشت. فکر کنم فهمیده بود که اونو پسندیدم. گیتار رو جلویم گرفت و گفت: -نیک بخت:بیا امتحانش کن! یهو خشکم زد و با بهت گفتم: -چی؟ -نیک بخت:چیه خب؟ امتحانش کن، معلومه که پسندیدیش..! -ولی آخه من تا حالا نزدم!!! -نیک بخت:خب الان بزن! اه، انگار اصلا حرف تو گوشش نمیره...یه لحن طلبکارانه به خودم گرفتم و گفتم: -آقای نیک بخت، نزدم میگم...یعنی بلد نیستم!! لبخندی زد و با شوق گفت: -نیک بخت:دوست داری الان، اصول ابتداییشو یاد بگیری؟؟؟ با این حرفش، ذوق زده شدم و گفتم: -آره، چرا که نه!! به سمت صندلی های جلوی میزش که انتهای فروشگاه بود، راهنماییمون کرد. یه صندلی تکی بدون دسته جلویم گذاشت و به من اشاره کرد که بشینم. نشستم روی صندلی...گیتارو به دستم داد. یه لبخند زدم که فکر کنم خوشحالی رو تو چشم هام خوند، که اونم لبخند زد. یه چهار پایه ی کوچیک آورد و جلوم زانو زد. نگام کرد و گفت: -نیک بخت:پاتو بیار بالا گیج شده بودم، یعنی چی؟؟ اینکارا واسه چیه؟ عین خنگ ها گفتم: -هان؟ خندید و گفت: -نیک بخت:چون مبتدی هستی، برای اینکه راحتتر بتونی بزنی، باید یه چیزی مثل این زیر پای چپت باشه!! -آهان، ببخشید! حسابی ضایع شده بودم. خاک تو سرت دلی، که انقد خنگ بازی در میاری...پامو بالا آوردم و گذاشتم رو چهار پایه. چه حس خوبی بود، برای اولین بار بود که گیتار دستم گرفته بودم. داشتم ذوق مرگ میشدم...نیک بهت، گام به گام اصول گیتار زدن رو بهم یاد داد. اول آرگونومی، یعنی چجوری دستتو بگیری و چجوری بشینی و این چیزا...بعدم، اجزای گیتار و اسم تمام قسمت هاش...تموم که شد، بابا ازش پرسید: -بابا:آقای نیک بخت، یه مربی موسیقی خوب سراغ دارین؟؟ -نیک بخت:بله، مربی که زیاده ولی میخواین خصوصی باشه یا که...؟ -بابا:بله اگه خصوصی باشه بهتره، دوست دارم دخترم تو بهترین شرایط آموزش ببینه!! -نیک بخت:درسته...من پرس و جو میکنم، یه چند تایی سراغ دارم ولی فکر کنم همشون سرشون شلوغ باشه. چون تابستونه و مدرسه ها تعطیله، مربی هام سرشون شلوغه...ولی حتما سعی میکنم، هر طور شده براتون جورش کنم!!! بابا ازش تشکر کرد و یه خورده دیگه باهم خوش و بش کردیم. برام آرزوی موفقیت کرد و دیگه بعد از دو ساعت، از فروشگاه بیرون اومدیم. با کیف گیتار رو شونم، انگاری که داشتم تو آسمونا پرواز میکردم. خونه که رفتیم، یخورده با گیتار ور رفتم و یه صداهایی ازش درآوردم. چون بلد نبودم، به صداهای گوش خراشی تبدیل میشد...دیگه نزدیکای ساعت ۱۲ بود که، تصمیم گرفتم برم بخوابم.
  6. تصویری که می بینید نمونه ای از یک کامپتوزوروس (یکی از گونه های دایناسور) می باشد که در کرمان می زیسته است. این دایناسور که کامپتوزوروس یا کامپتوسور نام دارد شش متر طول و ۲٫۵ متر ارتفاع دارد و شبیه کانگوروهای کنونی روی دوپای عقب راه می رفته و دو پای جلویش کوتاهتر بوده است. همچنین پنجه های آنان سه انگشت داشته است. به نقل از ویکیپدیا، کامپتوسور (نام علمی: Camptosaurus) (به معنی سوسمار خمیده)، یک دایناسور شاخ پایای گیاه خوار مربوط به دوره ژوراسیک پسین می باشد. این دایناسور بسیار شبیه به ایگوآنودون بوده و ۱۵۶ تا ۱۴۵ میلیون سال پیش می زیست و بیش از ‍۵ تا ۷ متر طول و حدود ۱۰۰۰ کیلوگرم وزن داشت. سنگوارهٔ کامپتوسور در اروپا کشف شده است و در سال ۱۸۸۵ به وسیله مارش نام گذاری شد. گونه شاخص این جنس کامپتوسور دیسپار (preoccupied) نام دارد. استان کرمان جزو محدود مکانهای کشور و خاورمیانه است که بقایای دایناسورها و جانوران ماقبل تاریخ را در خود جای داده است. کامپتوزوروس ها گونه ای از دایناسورهای گیاه خوار هستند که از «نهان زادان آوندی» که تنها باقی مانده آنها خزه ها و جلبک ها هستند، مصرف می کرده اند. این گونه دایناسور در زمان حیات ۴ تا ۷ متر طول داشته است؛ گونه کامپتوزوروس ها در دوره سوم زمین شناسی، ژوراسیک (لیاس زیرین)، (۲۰۸ میلیون تا ۶۵ میلیون سال پیش زندگی می کرده اند. وجود منابع عظیم زغال سنگ در شمال استان کرمان بیانگر وجود خشکی و حیات گیاهی و جانوری در این بخش از ایران می باشد. در این خشکی جانورانی نیز زندگی می کرده اند که فسیلهای متعدد از این جانوران کشف گردیده و در موزه تاریخ طبیعی کرمان نگهداری می شود همچنین رد پای این حیوانات نیز بر روی رسوبات دورانهای گذشته زمین شناسی به ویژه دوران مزوزوئیک در مناطق مختلف دیده شده است. تصویر زیر فسیل پنجه این دایناسور را نشان می دهد. بخشی از ردپای این دایناسور متعلق به ۱۸۰ میلیون سال پیش در عصر ژوراسیک در دره نیزار واقع در نزدیکی روستای ده علیرضا در ۲۰ کیلومتری شمال زرند به دلیل بی توجهی از بین رفته است. در حالی ۹۵ درصد گورستانهای ماقبل تاریخ کرمان از بین رفته و مابقی در حال نابودی است که سرنوشت فسیل جانوران ماقبل تاریخ که در استان کرمان کشف شده نیز همچنان در پرده ابهام است.منبع: سایت شگفتیها
  7. غرق شدن در میان مسائل بی‌شماری که هر روز توجه شما را به خود مشغول می‌کنند چیز عجیبی نیست. با این حال، در همین فضای همیشه طلبکار، صرف کردن وقت برای برقراری سکوت و آرامش در مغز و در نظر گرفتن جایی برای تأمل و تعمق، اهمیت بسیار بالایی دارد. داشتن زمانی برای آرامش، بی‌اندازه برای مغز شما مفید است. برای بهره‌مند شدن از فواید مدیتیشن، نیازی نیست راهبه یا تارک دنیا باشید و هر بار ساعت‌ها وقت صرف کنید. پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد که حتی ده دقیقه مدیتیشن در روز می‌تواند تأثیر زیادی در بهبود کارکرد مغز شما داشته باشد. چه خواب باشید چه بیدار، مغز دارای سطحی از فعالیت الکتریکی است. طی یک آزمایش، فعالیت الکتریکی مغز طی مدیتیشن، با استفاده از EEG (الکتروانسفالوگرافی)[۱]، که شلیک نورون ها در مغز را ثبت می کند، بررسی شد. پژوهشگران دریافتند که در بخش های پیشین و میانی مغز امواج مغزی تتا افزایش یافته است. امواج تتا با ریلکس شدن و تمدد اعصاب مرتبط است. این امواج در زمان استراحت مغز یعنی زمانی که مغز مستقیماً فعالیت ذهنی انجام نمی دهد ظاهر می‌شوند. وقتی فرد مدیتیشن می کند، مغز در یک وضعیت ریلکسیشن و آرامش عمیق قرار دارد. مدیتیشن بر روی واکنش فیزیکی نیز تأثیر می گذارد و باعث می شود بدن در طی آن آرام و ریلکس باشد. امواج آلفا نیز طی مدیتیشن حضور دارند. این امواج نیز نشان می دهند که مغز در وضعیت ریلکس یا استراحت قرار دارد. امواج دلتا، که با خواب مرتبط اند، طی مدیتیشن حضور ندارند. امواج بتا، که نشانگر تمرکز فعال هستند و وقتی بر روی چیزی سخت کار می کنید خود را نشان می دهند نیز طی مدیتیشن حضور ندارند. مدیتیشن الگوهای امواج مغزی خاصی تولید می کند که با ریلکسیشن و آرامش مرتبط است و با امواج مغزی مربوط به الگوهای خواب تفاوت دارد. مدیتیشن حضور در لحظه یک برنامه تمرینی-آموزشی است که گفته می شود عملکرد شناختی را بهبود می بخشد. این نوع مدیتیشن به اروبیک ذهنی می ماند، و مغز را در راستای افزایش توجه و بهبود مهارت های تمرکز پرورش می دهد. مهم ترین بخش مدیتیشن، ریلکس بودن است و این که در تمام طول مدیتیشن باید بر روی تنفس خود تمرکز کنید. اگر اندیشه ای در زمان مدیتیشن وارد ذهنتان شد، وجود آن را تصدیق کنید اما به آن توجهی نکنید و همچنان بر روی تنفس خود متمرکز شوید.منبع: سایت شگفتیها (متن برگرفته شده از کتابِ باهوش تر شوید!)
  8. 10 حقيقت شگفت انگيز علم فيزيک با کمک تعدادي از کاربران توئيتر انتخاب شده و با همکاري يک کيهان شناس تشريح شده است. خورشيد مي‌توانست از موز ساخته شده باشد، تقريبا همه جهان گم شده است و سياهچاله‌ها سياه نيستند سه نمونه از اين حقايق شگفت انگيز هستند.به گزارش مهر، فيزيک بدون شک علمي شگفت انگيز است، ذراتي که وجود ندارند در احتمالات به حساب مي‌آيند، و زمان متناسب با سرعت حرکت شيئي تغيير مي‌کند. نشريه تلگراف 10 پديده عجيب از اين عجايب در علم فيزيک را با کمک تعدادي از کاربران توئيتر و کيهان شناسي به نام مارکوس چاون ارائه کرده است که در ادامه ارائه خواهد شد.خورشيد مي‌توانست از موز ساخته شده باشد: خورشيد بسيار پر حرارت است زيرا وزن چند ميليارد ميليارد ميليارد تني آن گرانش عظيمي به وجود مي‌آورد که در نتيجه هسته ستاره را تحت فشاري غير قابل تصور گذاشته و در نتيجه فشار بالا حرارت فوق‌العاده توليد مي‌کند. در صورتي که به جاي گاز هيدروژن از ميلياردها ميليارد ميليارد تن موز استفاده مي‌شد نيز همان ميزان فشار و در نتيجه همان مقدار حرارت در خورشيد به وجود مي‌آمد. با اين حال با افزايش حرارت، اتمها با بخشهاي مختلف ساختار ستاره‌اي برخورد کرده و انرژي اتمي را به وجود مي‌آورند که در اينجا تفاوت ميان حضور هيدروژن و موز در ساختار خورشيد آشکار خواهد شد.تمام ماده‌اي که نسل بشر را به وجود آورده است در يک حبه قند جا مي‌گيرد: اتمها 99.9999999999999 درصد فضاي خالي هستند و به همين دليل در صورتي که تمامي اتمها را به گونه‌اي به هم بفشاريم که فضاي خالي ميان آنها از بين برود، يک قاشق چاي خوري يا حجمي برابر يک حبه قند از اين ماده در حدود پنج ميليارد تن وزن خواهد داشت، وزني 10 برابر مجموع وزن تمامي انسانهايي که در حال حاضر در جهان حضور دارند. اين در واقع همان پديده‌اي است که در ستاره‌هاي نوتروني رخ مي‌دهد و وزن آنها را تا حد غير قابل باوري افزايش مي‌دهد.آنچه آينده است مي‌تواند آنچه گذشته بوده است را تغيير دهد:شگفتي جهان کوانتوم به اثبات رسيده است، آزمايش دو جداره که نور را در دو حالت موج و ذره به اثبات مي‌رساند به‌اندازه کافي عجيب و غير قابل تصور هست. به خصوص زماني که اعلام شود مشاهده نور مي‌تواند آن را از موج به ذره و يا برعکس تبديل کند. اما پديده‌هاي عجيب‌تر اين جهان پس از آزمايش جان ويلر فيزيکدان در سال 1978 خود را نمايان کرد. آزمايش وي نشان داد مشاهده يک ذره در حال مي‌تواند سرنوشت ذره مشابه ديگري در گذشته را متحول سازد. طبق آزمايش دو جداره در صورتي که هر يک از پرتوهاي نوري خارج شده از يکي از شکاف‌هاي صفحه آزمايش را مشاهده کنيد، در واقع پرتو را مجبور کرده ايد خصوصيات ذره‌اي به خود بگيرد و اگر به هدف برخورد پرتو چشم بدوزيد خصوصيت موج گونه به پرتو نور بخشيده ايد. اما در صورتي که پس از عبور پرتو نور از شکاف به مسيري که از آن ناشي شده است چشم بدوزيد آنگاه است که پرتو نور مي‌تواند در هر دوحالت شکل بگيرد. به بياني ديگر زمان حال بر گذشته پرتو نوري تاثير گذاشته است. اين آزمايش در آزمايشگاه تنها چند صد هزارم ثانيه به طول مي‌انجامد اما در مشاهده نورهاي ناشي از ستاره‌هاي دوردست نيز صدق مي‌کند. در واقع مشاهده اکنون ستاره‌هاي دوردست مي‌تواند گذشته چند هزار يا ميليون ساله آنها را تغيير دهد.تقريبا همه جهان گم شده است: مي‌توان به جرات گفت در حدود 100 ميليارد کهکشان در جهان هستي وجود دارد که هر يک از آنها از 10 ميليون تا 10 تريليون ستاره را در خود گنجانده‌اند. خورشيد زمين در مقايسه با اين ستاره‌هاي يکي از کوچکترين و ضعيفترين ستاره‌ها به شمار مي‌رود و حتي مي‌توان نام کوتوله زرد رنگ را بر روي آن گذاشت. در واقع در جهان هستي مقادير ترسناک و عظيمي از ماده مرئي وجود دارد که انسان تنها قادر به مشاهده دو درصد از آن است. وجود اين حجم ماده به واسطه نيروي گرانش آنها پيش بيني مي‌شود و ماده تاريک نيز که مقدار آن 6 برابر جرم ماده مرئي تخمين زده مي‌شود، نيز بخش نامرئي جهان را تشکيل داده است. به گزارش مهر، وجود انرژي تاريک به عنوان بخشي ديگر از جهان که در واقع مابقي جهان را تشکيل داده است، موضوع را پيچيده‌تر خواهد کرد، انرژي که با گسترش سريع جهان در ارتباط است و به همراه ماده تاريک همچنان ناشناخته باقي مانده است.جسم مي‌تواند سريعتر از نور حرکت کند و نور هميشه بسيار سريع حرکت نمي‌کند: سرعت نور در خلا 300 هزار کيلومتر بر ساعت است با اين حال نور هميشه در خلا حرکت نمي‌کند. براي مثال نور در آب با سرعتي يک سوم سرعت گفته شده حرکت مي‌کند. در واکنشهاي اتمي برخي از ذرات به سرعتهاي بسيار بالايي دست پيدا مي‌کنند که بخشي از سرعت نور است و در صورتي که از ميان رابطي که سرعت نور را خواهد کاست عبور کنند، در واقع مي‌توانند سريعتر از نور حرکت کنند. چنين پديده‌اي درخششي آبي رنگ از خود به وجود مي‌آورد که به «تشعشعات شرنکوف» شهرت داشته و با بمبهاي صوتي قابل مقايسه است. کمترين سرعتي که تا کنون براي نور به ثبت رسيده است 17 متر بر ثانيه يا 61 کيلومتر بر ساعت بوده که به واسطه عبور از ميان روبيديوم منجمد با حرارتي برابر صفر مطلق ايجاد شده است. در اين حرارت اين ماده حالتي به نام ميعان «بوز ـ انشتين» را تجربه مي‌کند.تعداد نامحدودي نويسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودي خواننده آن را مي‌خوانند: بر اساس مدلهاي استاندارد کيهان شناسي جهان مرئي با تمامي ميلياردها کهکشان و تريليون تريليون ستاره هايش تنها يکي از بي نهايت جهانهايي است که مانند حبابهاي صابون در يک اسفنج در کنار يکديگر قرار گرفته‌اند. به دليل بي نهايت بودن آنها مي‌توان هر تاريخچه ممکني را برايشان در نظر گرفت. اما تعداد تاريخچه‌هاي ممکن براي اين جهانها متناهي است زيرا تعداد محدودي پديده و تعداد محدودي نتيجه در بر داشته‌اند. تعداد اين پديده‌ها بسيار زياد اما متناهي است پس همين پديده عيني و کنوني که نويسنده اين مطلب را نوشته و شما آن را مي‌خوانيد، بايد بي نهايت بار در زمان رخ داده باشد. شگفت‌انگيزتر از آن اين است که بدانيم نزديکترين همتاي ما در چه فاصله‌اي از ما قرار گرفته است. اين فاصله عددي برابر 10 به توان 10 به توان 28 متر تخمين زده شده است که در صورت علاقمندي به محاسبه آن مي‌توانيد از عدد يک و 10 ميليارد ميليارد ميليارد صفر در برابر آن استفاده کنيد!سياهچاله‌ها سياه نيستند: به طور حتم سياهچاله‌ها بسيار تاريکند اما سياه نيستند زيرا اين پديده‌ها درخشان بوده و به آرامي نور خود را در تمامي طيفهاي نوري از جمله نور مرئي به اطراف منتشر مي‌کنند. اين تشعشعات که «تشعشعات هاوکينگ» نام دارد نور خود و جرم سياهچاله‌ها را به تدريج کاهش داده و با از دست دادن منبع جرم سياهچاله‌ها تبخير مي‌شوند. به گزارش مهر، سياهچاله‌هاي کوچک در مقايسه با جرمشان و نسبت به سياهچاله‌هاي بزرگتر با سرعتي بالاتر از خود نور منتشر مي‌کنند و بر همين اساس در صورتي که برخورد دهنده بزرگ هادرون بر اساس برخي نظريه‌ها از خود ميکروسياهچاله‌هايي توليد کند، آنها به سرعت تبخير خواهند شد و دانشمندان پس از آن قادر خواهند بود بقاياي تابشهاي آنها را مشاهده کنند.تصور بنيادين از جهان مسئول گذشته، حال و آينده آن نيست: بر اساس نظريه نسبيت خصوصي چيزي به نام اکنون، گذشته يا آينده وجود ندارد و قالبهاي زماني به يکديگر وابسته‌اند زيرا همه هستي در سرعتي برابر در حرکت است. در صورتي که انسان با سرعتي کاملا متفاوت در حرکت بود شاهد پير شدن زودهنگام يکي از نزديکان و يا دير پير شدن وي نسبت به ديگران مي‌بود.ذره‌اي در اينجا مي‌تواند به صورت آني بر روي ذره‌اي در آن طرف جهان تاثير بگذارد: زماني که يک الکترون همتاي ضد ماده خود يا پوزيترون را ملاقات مي‌کند، هر در درخشش کوچکي از انرژي خنثي مي‌شده و دو فوتون از اين برخورد متولد مي‌شوند. ذرات ساب اتميکي مانند فوتونها يا کوارکها از ويژگي به نام اسپين برخوردارند که به مفهوم چرخش است، اما اين ذرات در واقع حرکت چرخشي ندارند اما به گونه‌اي رفتار مي‌کنند که انگار در حال چرخشند. جهت اسپين فوتونها در زمان تولد در برابر يکديگر بوده و در نتيجه خنثي مي‌شوند. با توجه به رفتارهاي غير قابل پيشبيني کوانتومي گفتن اينکه کدام فوتون در مسير چپگرد و کدام يک در مسير راستگرد حرکت خواهد داشت غير ممکن است و در واقع تا زماني که يکي از آنها مشاهده نشود، هر دو در هر دو جهت حرکت خواهند داشت اما به محض اينکه يکي از آنها مشاهده شود جهت راست يا چپگرد را به خود گرفته و به هر جهتي که حرکت کند، همتايش در مسير متضاد آن حرکت خواهد کرد. اين واقعيتي است که در آزمايشها به اثبات رسيده است.هرچه سريعتر حرکت کنيد سنگين‌تر مي‌شويد: در صورتي که بسيار سريع بدويد به صورت لحظه‌اي و نه دائم، سنگين وزن خواهيد شد. سرعت نور مرز سرعت در جهان است در اين صورت زماني که جسمي با سرعتي نزديک به نور در حرکت است و شما به آن نيرويي وارد کنيد، به سرعت آن نخواهيد افزود بلکه تنها به آن انرژي اضافي وارد کرده ايد که اين انرژي بايد در جايي قرار بگيرد. بهترين مکان براي قرارگيري اين انرژي جرم جسم است. بر اساس قانون نسبيت جرم و انرژي با يکديگر برابرند پس هر چه انرژي وارد شده بيشتر باشد جرم افزايش پيدا خواهد کرد. البته اين افزايش وزن در انسان قابل چشم پوشي بوده و درعين حال غير قابل انکار است. منبع: شگفتیهای فیزیک
  9. خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش “حافظ”
  10. آخی ..... انشالله سال بعد برین مسافرت ....
  11. چشم . ..... راستی تو عید بهتون عیدی می دم .....
  12. صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو “مولانا”
  13. جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند! (حافظ)
  14. کاربران عزیز : همونطور که قبلا خدمتتون عرض کردم ،سایت ما یک ناشر داره . (اگه پیش خودتون میگید کی ؟ کجا ؟ ما اولین باره میشنویم باید بگم که اینجا گفتم و در معرفی عناوین کاربری هم گفتمه ) و همونطور که قول داده بودم از بین نوشته های شما حالا یا داستان کوتاه باشه یا رمان ، یاشعر که خودتون نوشته باشید ، گلچینی از اون ها رو انتخاب میکنم و به ناشر و ویراستار که در استان خودمون وجود داره ارائه میدم . این مطلب برای دوستانی هست که دوست دارند مطالبشون چاپ بشه . شاید براشون سوال پیش اومده باشه که ما چطور بنویسیم ؟چه نوع نگارشی مورد قبول ناشر و ویراستار هست ؟ اصلا شروع رمان از کجا باشه ؟ قبل این که نمونه نوشته رو بگم خدمتتون ،این رو اضافه کنم که لطفایه جوری بنویسید که ما رو داشته باشیم (خجالت نکشیم)اون نوشته رو به ناشر بدیم . پس اگر میخواید رمان یا هر نوشته ای از شما چاپ بشه خیلی بادقت کلمات رو انتخاب کنید . این نوشته های کودکانه و عاشقانه که فقط از روی دست دیگر نویسنده هامشق میشه (موضوعات تکراری ، محتوای تکراری، پایان تکراری) اصلا مورد پسند برای چاپ نیستند نوشته های شما باید هدفمند باشه اگر اموزنده هم باشه که خیلی عالیه یه پله به جلو صعود کردید . این قسمت بالا توضیحات خودم @مادر سایت هست که باید میدونستید. هرچند بیشتر شبیه به یاداوری هست . این هم نمونه نگارشی مورد قبول برای رمان مثلا در رمانی که بازه ی تولد تا پیری را روایت می کند می توان با معرفی پیشینه ی خانوادگی و یا دوره ی تاریخی و موقعیت مکانی، نوشتن رمان را شروع کرد. مثل این: خاندان محمدی ها از کسبه ی قدیمی بازار تهران بودند و چند دهنه مغازه داشتند، پدر بزرگ اعتبار زیادی در بازار داشت و همه به اسمش قسم می خوردند. تهران آن سال ها ناآرام و در هیاهوی وقوع انقلاب بود ... اما در رمانی که می خواهد یک بازه ی کوتاه و چند موقعیت خاص را روایت بکند، شاید پرداختن به پیشینه خانوادگی و دوره تاریخی چندان مفید نباشد چون کمکی به این نوع رمان نمی کند و بهتر است نویسنده به قلب ماجرا و موقیت خاص بزند و از اینجا شروع بکند که شخصیت اصلی یا راوی الان در حال حاضر و در زمان حال رمان کجاست و چه کار می کند؟ مثل این: از در شرکت که وارد شد مدیر عامل را دید که با منشی بگومگو می کند. خواست یواشکی بخزد توی اتاقش اما مدیر متوجه او شد و صدایش زد. _ آقای رضایی! الان چه وقت آمدن هست؟ دستپاچه شد و ندانست چه بگوید. دوست نداشت مشاجره ی هفته ی قبل باز تکرار شود. _ معذرت میخوام. ماشین وسط راه خراب شد و نتو... _بس کن عزیز من، هر بار یه بهانه، هر بار یه مسئله و مشکل. اینطور که من می بینیم دیگه نمی تونیم باهم کار بکنیم. برق از سرش پرید ... همانطور که می بینید رمان را با یک شروع طوفانی راه انداختیم. البته می شود به جای این شروع، شروعی آرام تر هم داشت. یعنی کمی از کلیات زندگی شخصیت بگوییم و بعد به این موقعیت برسیم: مثل این: شبها تا دیروقت پای تلویزیون بود. فوتبال می دید و توی سایت های شرطبندی نتایج را پیش بینی می کرد. علیرضا می گفت این کارها آخر عاقبت ندارد. اما او فکر می کرد که بالاخره یک روز بخت با او یار خواهد بود و پول قلمبه ای نصیبش خواهد شد. دفترچه ای داشت که هر شب نتایج را در آن می نوشت و بعد برای پیش بینی از آن استفاده می کرد. بد خواب شده بود. خواب هایش پر بود از پاس گل و دروازه بانی که به سمت توپ شیرجه می زند. صبح ها اغلب دیر از خواب بیدار می شد. فرصتی برای صبحانه خوردن نداشت برای همین بیشتر روزها توی شرکت فشارش می افتاد. مادرش می گفت شکلات بگذار توی جیبت. اما دلش نمی خواست مدیر شرکت او را در حال شکلات خوردن ببیند برای همین چیزی برای خوردن نمی برد. به ایستگاه اتوبوس دیر می رسید و اغلب اوقات دنبال اتوبوس می دوید. سه ماهی می شد که ماشین قراضه اش را فروخته بود. فکر می کرد مدیر همیشه کشیکش را می کشد. دنبال بهانه بود تا از شرکت بیرونش بیاندازد. اگر توصیه های عمویش به مدیر نبود شاید یک روز هم نگه اش نمی داشتند.* منبع novelhome.blogsky.com
  15. زمانیکه مى نویسم باید تا آخر داستان را بنویسم بعد از اول مرور کنم یا مثلا فصل به فصل برگردم از اول بخوانم و اصلاحش کنم؟ ممنون مى شوم راهنمایى کنید. نظر من: نوع چرخه ویرایش رمان در حال نگارش بستگی به روحیات و توانایی خود نویسنده دارد و نمی توان قاعده و قانون کلی برای آن وضع کرد. نویسندگانی بودند و هستند که پاراگراف به پاراگراف پیش می روند, یعنی بعد از نوشتن هر پاراگراف یا صحنه آنقدر روی همان چند سطر کار می کنند تا به نظرشان به صورت بی عیب و نقصی در بیاید و بعد نوشتن باقی سطور را ادامه می دهند. در مقابل کسانی هستند که نوشتن کتاب را بی وقفه تا پایان ادامه می دهند و زمانی که کار به سرانجام رسید شروع به ویرایش می نمایند. بنابراین ویرایش در هر مقطعی می تواند اتفاق بیافتد. اما نکاتی هست که به نظرم بهتر هست در هر شرایطی آن را لحاظ بکنیم. نوع ویرایش: گاه ویرایش و حک و اصلاح نوشته مربوط به بررسی نکات دستوری و اغلاط املایی و یا اشتباه در جابه جا نوشتن اسامی و یا اطلاعات غلط خواهد بود که در این صورت یک بار بررسی کار ایراد چندانی نخواهد داشت. اما اگر پرداختن ما به ویرایش با مواردی همچون بازنویسی مجدد صحنه ها و زیرو رو کردن نوشته مربوط باشد این کار در مسیر نوشتن و اتمام کار دست اندازی خواهد کرد. یعنی موجب خواهد شد کار بسیار کند پیش برود. در صورتی که بخواهید بیشترین تمرکزتان را به جای نوشتن به ویرایش اختصاص بدهید بدون شک به سرانجام رساندن یک کتاب کار بسیار دشواری خواهد بود. هم زمان بسیاری به طول خواهد کشید و هم این مسئله به یک وسواس فکری تبدیل خواهد شد و مهمتر از همه اینکه شاید شما را از شور و هیجان نوشتن رمان بیاندازد. البته برای نویسنده ای که شاید تاکیدش بیش از همه بر خلق یک کار هنری بی عیب و نقص هست و می تواند زمان بسیاری را با مواد و مصالح نوشته اش ور برود بی آنکه خسته و دل زده شود شاید صرف 10 سال هم برای آماده کردن یک رمان زمان زیادی نباشد. اما برای کسانی که به نویسندگی به عنوان یک شغل و حرفه حتی از نوع نیمه وقتش نگاه می کنند طبیعتا چنین چیزی غیر ممکن هست. مخصوصا اگر بخواهد قرارداری با ناشر ببندد و قرار باشد کار را در زمان مقرری به دست ناشر برساند. برای نویسندگان حرفه ای بهترین شیوه این هست که حک و اصلاحی را که همزمان با نوشتن انجام می دهند در حد اصلاحات ابتدایی از جنس بررسی ساختار دستوری جملات و یا صحت اطلاعاتی که در طی نوشتن عرض کرده اند باشد. یعنی اگر زمان افعال را به درستی رعایت نکرده اند ویرایش نمایند یا اگر در یک صفحه اسم شخصیتی را «سارا» آورده اند و سه صفحه بعد اسم همان شخصیت را «سمیرا» نوشته اند باید در همان نگاه سریعی که به نوشته دارند این اشتباهات را تصحیح نمایند. اما نویسنده حرفه ای باید حواسش باشد که در حین نگارش رمان توامان به نقد و بررسی آن فکر نکند چون قطعا به ادامه کارش لطمه خواهد زد. بنابراین نویسند حرفه ای باید نوشتن را با سرعت معقولی که از دقتش نمی کاهد ادامه دهد و بعد از اتمام کل کار برای چند وقتی به سراغ کتاب نرود تا به اندازه کافی از فضای کار فاصله بگیرد. زمانی که بعد از مثلا دو هفته یا یک ماه به سراغ کتابش برگردد و به عنوان یک مخاطب و با نگاه نقادانه به کتاب خودش نگاه بکند هم می تواند ایرادات جزئی آن را مشاهده بکند و هم ایرادات کلی کار را. مثلا شاید متوجه شود فلان فصل نسبت به کل کتاب ضعیف نوشته شده. بنابراین می تواند یک تصحیح کلی برای یک دست کردن رمان داشته باشد. یا اینکه به نظرش بیاید یکی از شخصیت ها اضافه هست و می تواند به راحتی آن را با حذف چند پاراگراف از کل رمان کنار بگذارد و این به انسجام رمان کمک بکند. اما در این زمان هم نویسنده نباید بیش از حد مته به خشخاش بگذارد چون ممکن هست تار و پود رمان را از هم بگسلد و روح کلی که بر کتاب حاکم بود از بین برود. بنابراین حک و اصلاح بعد از اتمام کتاب هم نباید به میزانی باشد که رمان را آش و لاش بکند و ماهیت آن را به چیز دیگری تبدیل نماید. هر چیز در حد اعتدال می تواند موثر بیافتد اما بیش از آن نتیجه معکوس خواهد داشت. و نکته پایانی اینکه همیشه باید به خاطر داشته باشیم هیچ اثری به معنای واقعی کلمه «کامل» و بی عیب و نقص نخواهد بود و اگر شما بخواهید به طمع رسیدن به یک اثر بی عیب و نقص مدام با نوشته تان ور بروید و آن را تغییر بدهید, بخش هایی را حذف کنید و بخش های جدیدی به آن بیافزاید جز اینکه نخواهید توانست کار را به پایان برسانید نتیجه ی دیگری نخواهد داشت. منبع :novelhome.blogsky.com
  16. نازنین یاسی بی خیال دنیا خوابیده بود . سارام مشغول ور رفتن با ناخوناش بود.سپیده ام که شدیدا تو افکارش غرق بود.جوری به اون میله های زنگ زده ی سلول زل زده بود که انگار طلبکاره.با شنیدن صدای پای یه نفر دست از بازرسی شون برداشتم .هوف بازم بازجویی انقدر که این راهو رفتم چشم بسته هم می تونم برم.به سمت در سلول رفتم و منتظر شدم که قفلشو باز کنه.سرمو برگردوندم که ببینم سر راه در چه حالین سارا و سپیده با چشمایی لبریز از نگرانی بهم زل زده بودند.یه چشمک بهشون زدم اوناهم با لبخند جوابمو دادند در آخر یه لگدم حواله یاسی کردم که از خواب پرید سیخ سرجاش نشست و با تعجب اطرافشو می پایید .سری از تاسف تکون دادم و از سلول خارج شدم.نگهبان بازومو گرفت .سرم رو به سمتش برگردوندم و نگاه آتیشیمو به سمتش پرتاب کردم که بازم از رو نرفت وبا یه لبخند کثیف نگام کرد.نیشخندی زدم و بازومو از حصار دستاش آزاد کردم و خودم جلو حرکت کردم. بعد ده دقیقه با لیوان خالی آب بازی کردن تشریف فرما شدند.لیوانو سر جاش گذاشتم و با لبخند منحصر به فردم به مرد جلو روم زل زدم.صندلیشو کشید عقب و روش نشست.سرمو کمی به جلو متمایل کردم. _دیر کردید جناب قرارمون ده دقیقه پیش بود می دونید معطل کردن خانوم ها کار خیلی زشتیه جناب ویلسون. باز هم با همون پوزخند همیشگیش نظاره گرم بود.نیکلاس ویلسون کسی که شنیدن اسمش لرز به بدن تمام خلافکارا می اندازه البته به جز من.در حین اینکه دست راستمو جلو میبردم با لحن اغوا گرانه ای گفتم: _فکر نمی کنین با روز به روز جذاب و خوشتیپ تر شدنتون کار دست خودتون میدید؟ با خشونت دستمو پس زد و پوزخندش جاشو به اخم داد.تک خنده ای کردم و به صندلی ام تکیه دادم که بلاخره روزه سکوتشو شکست. ویلسون_انقدر تفره نرو مثل اینکه قصد نداری چیزیو اعتراف کنی. _اعتراف؟نکنه منظورتون جواب دادن به همون سوال های همیشگیه؟اگه می خواین حرفای تکراری بشنوید من مشکلی ندارم فقط خودتون خسته میشید. با اعصبانیت پارچ رو میز رو به سمت دیوار پرتاب کرد که با صدای بدی شکست .حالا این من بودم که پوزخند می زدم.یه دستش رو روی صندلی تکیه قرار داد و با دست دیگش شقیقشو فشار میداد .با چشمای سردم به چشمای به خون نشستش زل زدم که جری تر شد انگشت اشارشو به حالت تهدید جلوم گرفت و تکون داد. ویلسون_این چند روز وقتمو با شما تلف کردم وقتی به زندان چوگان بفرستمتون اونا دیگه می دونند که چجوری ادمتون کنند. راهشو کشید که از اتاق بره ولی انگار چیزی یادش اومده باشه برگشت. ویلسون_راستی دفعه بعد منو نمی بینین جیسون باز پرستونه.حالا ببینم می تونین جلوی کسی که از همه چیزتون باخبره بی صدا بمونین. دست راستمو روی میز ستون صورتم کردم. _درسته شما همه چیزو میدونین پس تایید مارو می خوایین چیکار؟نکنه نمی دونین و دارین بلوف می زنین. خنده ای سر دادم .بی حرف از اتاق خارج شد.پوزخندی زدم .همه فکر میکنن این مرد نابغه س ولی اینطور نیست اون فقط یه احمقه یه بازنده تمام عیار.چطور انقد راحت تونست واسه طراحی نقشم کمکم کنه .مرتیکه مزخرف.
  17. نام رمان:دخیای بد نام نویسنده : @nazanin PRC ژانر:طنز و تخبلی و ترسناک و عاشقانه خلاصه:معروف ترین باند خلاف خاورمیانه بخاطر خیانت یکی از مهره های مهم باندشون به زندان می افتن . زندانی که تا حالا هیچ خلافکاری زنده از ان برنگشته.با گروه پسری معروف به اسم بی تی اس آشنا میشن و ماجرا هایی بینشون صورت میگیره .اما چه چیزی این زندانو از زندان های دیگه متفاوت میکنه؟شاید نحوه کشتنشون .به یه اردوگاه دو گروه فرستاده میشن.جنگلی مخوف که حتی هواشم بوی مرگ میده. ساعات پارت گذاری: هدف از نوشتن: صفحه نقد و نظرات درباره این رمان صحبت مدیر :نویسنده عزیز قبل از نوشتن پارت های دیگر رمان این قسمت رو مطالعه بفرمایید خوانندگان عزیز : لطفا تشکر از نویسنده فراموش نشود . ❤
  18. من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی “رهی معیری”
  19. یا به حالت، یا به حیلت، یا به زاری، یا به زر عاقبت اندر دل سخت تو راهی می کنم “هدایت طبرستانی”
  20. ﻛﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻨﮕﻲ ﺩﻝ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺷﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﻜﻮ ﺑﺎﺷﺪ!
  21. ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف جرم از تو نباشد؛ گنه از بخت من است “سعدی”
  22. بازدید از سایت : ۲۲:۰۰
  23. حجم بغض عظیمی چنان تمام وجود م رو فرا گرفته بود که انگار کر شده بودم... فقط می‌تونستم ببینم لب های سپهر به هم میخوره ... انگار منو به آرامش دعوت می‌کرد... قطره اشکی از چشمام سرازیر شد همه چیز عین یه نسیم آروم از جلو چشمام رد شد، درست از همون شبی که از شدت خوشحالی من و سپهر نمی‌تونستیم خواب بریم....
  24. @Gisoo به نظر من این تاپیک رو خودت ادامه بده در اخر این پست رو به صورت کتاب در میاریم و در صفحه اول سایت انتشار میدیم . نام کتاب : گلچینی از تک بیتی ها گردآورنده : گیسو @Gisoo کاربر انجمن 98iia
  25. می خور! که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند! (حافظ)
  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×